زمانی که میبازیم ... همه چیز روشن است، ما بازنده ایم و آنها برنده ... اما این نه به آن معنی ـست که آنها حاکمن و ما محکوم ... زمان شلاق خوردن نیست ... شاید همین حالا یک کودک سه چهار ساله آرسنالی زیر تاریکی اتاقش در حال اشک ریختن است و مادر تنهایی که پشت در به او دلداری میدهد ... شاید یک کارگر ساده که شرطش را امروز باخته همه چیزش را از دست بدهد ... فوتبال اما لیاقت این همه بی رحمی را دارد؟! ... در آن سوی میدان هم قلب هایی میتپد ... در آن سوی قاب هم زندگی در جریان است ولی ... ولی هی بی خیال مرد، فوتبال لیاقت این همه بی رحمی رو داره ... باید صدای خوب شکستن قلب آنها را شنید ... مانند استخوانهایی که زیر دست میمونها به هوا پرتاب میشود ...هی مرد برو جلو و تمام شامپاین را در صورت پیرزن آرسنالی خالی کن ... و با مشت به لوگوی روی لباست بکوب ... فوتبال لیاقت این بی رحمی ما را دارد ... قلبها برای شکستنن و شرط ها برای باختن بسته میشود ... لعنت به خوبی ها ... امشب زمان دیوانه بازی ـست ... تا پگاه فریاد میزنیم دیگو دیگو دیگو ... و البته گور بابای آن سمت قاب