طرفداری / محمد عامریان - صرف نظر از دیدگاه ما به فوتبال، اینکه فوتبال را جنگی برای تصاحب اهداف بدانیم یا فعالیتی با لزوم رعایت حداکثر ملاحظات اخلاقی، آنچه در سه شنبه و چهار شنبه هفته پیش برای لوک شاو و رافینیا رخ داد دل هر انسانی را به درد می آورد. طبیعتا مادامی که چیزی از احساس برای ما باقی مانده باشد، تماشای صحنه دلخراش مصدومیت شاو و رافینیا برای هیچ احدالناسی لذت بخش نخواهد بود. به ویژه وقتی می دانیم ممکن است این مصدومیت ها آینده فوتبالی این دو جوان با استعداد را تحت الشعاع قرار بدهد.

یقینا آنهایی که با برد و باخت تیم هایشان بارها و بارها  ذوب شدن و انجماد را چشیده اند بهتر می دانند که خوشبختانه یا متاسفانه فوتبال دیگر نه صرفا یک تفریح مفرح که به قول بیل شنکلی چیزی فراتر از مرگ و زندگی است. مقوله ای که در ورای مرزهای جغرافیایی و نژادی گروه های متحد جدیدی را می سازد و افراد را کنار هم نگه می دارد. این درجه از اهمیت حساسیت هایی را به فوتبال می دهد که اساسا طرح برخی دستورات به ظاهر اخلاقی را در آن غیر ممکن می سازد. درست یا غلط فوتبال برای بسیاری از ملت ها و شهرها فرصتی برای دفاع از ارزش های ملی و تاریخ است. نگاهی ساده به فلسفه دربی های جهان (شاه بیت مثنوی فوتبال) به خوبی نشان دهنده همین واقعیت است که فوتبال حتی اگر جنگ نباشد هم یک دورهم نشینی دوستانه نیست هر چند این تعبیر نیز ابدا به معنای مشروعیت بخشیدن به خشونت نیست، بلکه تلاش برای ارائه تصویر حقیقی تری از فوتبال است. 

همچنین صدور حکم و یا طرح یک قانون اخلاقی در مواجهه با این حرکات از قضا خشن قبل از احساس و عواطف انسانی نیازمند توجه به زمینه ای است که فوتبال در آن رخ می دهد. متاسفانه در دنیایی زندگی می کنیم که به واسطه محدودیت منابع و بی نهایت بودن نیازها و یا هر دلیل دیگری جنگ هر روز به طرق نوینی در حال تولید است. اگر فرض کنیم جنگ آن چیزی است که امروز در کهن ترین خواستگاه تمدن بشری یعنی بین النهرین (عراق و سوریه) در حال رخداد است با عرض معذرت باید بگویم کوچک ترین تصوری از معنای جنگ نداریم. بخش کثیری از جنگ های رخ داده در تاریخ بشر محصول مستقیم تصمیمات سیاسی و ایدئولوژیک است. هم از این رو قتل و غارت و خون فقط نمود کوچکی از جنگ هایی است که پشت درهای بسته و توی مغزهای آلوده شکل می گیرند. در دنیای فوتبال نیز این مساله قابل مشاهده است. اتفاقات درون زمین همان جنگ هایی هستند که ما می بینیم اما تصمیم گیران کلانی که ثمره تصمیم هایشان نابودی سایر تیم هاست (بخوانید امید یک شهر) را چه می شود. اگر تکل خشن مورنو روی پای لوک شاو (که بسیار ناراحت کننده بود) نمودی از جنگ در فوتبال است و باید فکری به حال آن کرد، پس در مقابل چپاول تیم های کوچک توسط ابر قدرت های اقتصادی فوتبال (بخوانید نسل کشی ضعیف توسط قوی) چه حکمی باید صادر کرد. چه حکمی باید چسباند به سینه تیم های قدرتمندی که باعث انقراض سایر تیم ها شدند. لوک شاو 9 ماه مصدوم است؟ کاش نبود، باور کنید هستند تیم هایی که چندین دهه خاموش اند آن هم به خاطر تصمیمات کلان چند عدد کت و شلواری شیک.

مساله دیگری که در خصوص لزوم برخورد قانون با این دست رفتارها در فوتبال کمی مبهم به نظر می رسد پاسخ به سهوی یا عمدی بودن این تکل هاست. مساله ای که یقینا غیر قابل تشخیص است، اما اگر فرض بر سهوی بودن این تکل هاست، آن موقع در نظر گرفتن جریمه چه معنایی می تواند داشته باشد. همچنین توقع اینکه مدافع تشخیص دهد چگونه باید در عین دفاع از دروازه و آرمان های میلیون ها نفر به فکر خانواده مهاجم حریف باشد هم قدری دشوار به نظر می رسد. تصور کنید، رونالدو درون محوطه جریمه است، آماده شوت زنی است که جان تری از راه می رسد، حالا جان تری باید محاسبه کند با چه شتابی از چه زاویه ای با چه مقدار نیرویی در چه زمانی و... باید تکل مورد نظر را وارد سازد تا مبادا مصدومیتی برای مهاجم مورد نظر رخ دهد. همچنین با تعمیم این اصل اخلاقی (یعنی در نظر گرفتن آینده یک بازیکن یا یک تیم یا یک شهر) به سایر عرصه های فوتبالی مثل نقل و انتقالات باید انتظار داشت هیچ تیمی بازیکن نخرد چون ممکن است باعث از بین رفتن آینده تیم حریف و افسردگی هوادارانش شود. یا مثلا تیم های قوی بازیکنان مازادشان را به تیم های ضعیف ارزانی دارند که قدری عجیب به نظر می رسد.

مگر جنگ است؟ ممکن است. دقیقا همین ماه پیش بود که در پایان داستان معروف ددلاین دی، روزنامه دیلی میل به خوبی با تیتر آن روزش حجت را تمام کرده بود: "یونایتد به جنگ می رود." توجه به همین تیتر نشان می دهد جنگ در دنیای فوتبال تا چه حد ریشه دار بوده و از اهمیت برخوردار است. خوشبختانه یا متاسفانه به درون زمین هم محدود نمی شود. دارای ابعادی در همه زمینه هاست، از تکل های خشن درون زمین گرفته تا سیاست های نقل و انتقالاتی تا مصاحبه ها تا کری ها و تسویه حساب ها. همین جنگ باعث تفاخر و شادمانی میلیون ها فوتبال دوست (هوادار یونایتد) در سرتاسر دنیا شد، چگونه ممکن است امروز نیازمند برخورد جدی مراجع قضایی باشد. مصرانه اعلام می دارم به هیچ وجه از آنچه بر سر شاو و رافینیا آمده خوشحال نیستم و عصرانه خود را با تماشای صحنه های مورد نظر میل نمی کنم ولی به باور من زدودن مفهوم جنگ از فوتبال درست مثل گرفتن معنای فوتبال از خود فوتبال است.