شروع حرکت شاه اسماعیل در سال 905 ه . ق در سن 13 سالگی شاه اسماعیل ،او و گروه کوچک «اهل اختصاص » به این نتیجه رسیدند که زمان مناسب برای به دست گرفتن حکومت فرا رسیده است. در این سال اسماعیل به اردبیل بازگشت اهل اختصاص همراه اسماعیل به منطقه خلخال رفتند و نزدیک به سه ماه در روستاهای اطراف خلخال اقامت داشتند. ایشان در این مدت با خلفای خود در آناتولی ارتباط بر قرار کرده و از آن‌ها می‌خواستند که ترکان قزلباش را جمع‌آوری کرده به ایران بفرستند در مدت سه ماه در حدود دو هزار قزلباش به شیوه‌های مختلف از آناتولی وارد ایران شده به اردوی اسماعیل پیوستند.اسماعیل برای گردآوری سپاه بیشتر به آناتولی(قراباغ و وان) رفت .در محرم 905 ه . ق جنبش شاه اسماعیل از اردبیل آغاز گردید و در همان جا اسماعیل را شاه لقب دادند.وی در حالی که چهارده سال بیشتر نداشت در سال هشتصد و هشتاد ه. ش شاه ایران شد. او در تبریز به نام خود سکه زد و سلسله خویش را به نام جدش صفی‌الدین «صفویه» نامید.این سلسله اولین سلسله کاملاً مستقل ایرانی و ملی بعد از حمله اعراب به ایران (در سال ۳۲ ه. ق) به حساب می آید.در سال 906 ه . ق، شاه اسماعیل در حالی که هفت هزار نفر از مریدان سلسله صفویه از استاجلو، شاملو، روملو، تکلو، ذوالقدر، افشار، قاجار دور او جمع شده بودند از اردبیل وارد ارزنجان شد. شاه اسماعیل در ارزنجان یک شورای جنگی تشکیل داد و از رؤسای ترکمانان درباره طرز جریان کارها استفسار کرد. به شیروانشاهان حمله برد و شیروان و باکو را فتح کرد. و از قاتلان پدر انتقام گرفت. در سال 907 ه . ق آذربایجان را از دست بازماندگان آق قویونلو بیرون آورد و در تبریز تاجگذاری کرد و آن شهر را به پایتختی برگزید. او سلطان مراد حاکم عراق عجم -که پسر سلطان یعقوب آق قویونلو بود- را در نواحی مابین همدان و بیجار شکست داد و سلطان مراد به شیراز گریخت. شاه اسماعیل او را تعقیب نمود و او از ترس به بغداد گریخت و شاه اسماعیل بدون جنگ شیراز را تصرف نمود و از آنجا به قم رفت. سپس بر حسین کیای چلاوی حاکم سمنان و فیروزکوه پس از جنگی سخت غلبه کرد؛ و نهایتاً یزد و ابرقو را که در اختیار محمدکره بود، تصرف کرد و از شهری به شهری رفت و حکام محلی را برانداخت و یا تابع خود نمود. در 910ه . ق اصفهان و یزد و کرمان و جنوب خراسان را فتح کرد. آنگاه در سال ۸۸۷ ه. ش. (۹۱۴ه. ق) عازم عراق عرب شد و بغداد و نجف را نیز فتح نمود و خاندان آق قویونلو را برانداخت.. بدین ترتیب او در مدت هفت سال تمام ایران بزرگ به جز برخی نواحی خراسان و ارمنستان را تصرف نمود .در این دوران شاه اسماعیل شکست ناپذیر نشان میداد. رسمی شدن شیعه دوازده عمومی در سراسر ایران: "شاه اسماعيل" پس از نشستن بر تخت پادشاهي دستور داد تا همۀ‌ خطبا، خطبه بنام دوازده امام بخوانند و عبارت «اشهد أنّ علياً ولي الله» را به اذان اضافه كنند و فرمان داد، در بازارها ابابكر و عمر و عثمان را لعن كنند و هر كس مخالفت كرد، سرش را از تن جدا كنند. وي در مقابل مخالفت اطرافيان خود، مبني بر عواقب رسمي كردن مذهب «شيعه اثني عشري» گفت: «مرا بدين كار واداشته‌اند؛ خداي عالم و حضرت معصومين همراه منند و من از هيچ كس باك ندارم و يك كس را زنده نمي‌گذارم، روز جمعه مي‌روم و خطبه مقرر مي‌دارم. رسمی شدن مذهب شیعه در ایران توسط شاه اسماعیل تمامی شرق اسلامی را تکان داد و تمام ایران زمین را زیر پرچم حکومت متمرکز شیعی درآورد. در مورد انگيزه‌هاي شاه اسماعيل از رسمي كردن مذهب تشيع بايد گفت: اين اقدام اولاً توان يك ايدئولوژي مذهبي پويا را به خدمت دولت جديد درآورد و به دولت قدرت غلبه بر مشكلات را مي‌داد. ثانياً اينكه اين عمل تمايز آشكاري بين دولت صفويه و امپراتوري عثماني كه قدرت اصلي جهان اسلام در قرن دهم بود، بوجود آورد و بدين ترتيب به دولت صفوي هويّت ارضي و سياسي داد. جنگ با دشمنان خارجی: شاه اسماعیل در 918 ه . ق ماوراءالنهر را گرفت .شیبک خان ازبک (یکی از نوادگان چنگیزخان که احیای امپراتوری تجزیه شده اجداد خود را در سر می‌پروراند)، به تشویق سلطان بایزید دوم عثمانی برای نابودی دولت نوبنیاد صفوی از سمت شمال شرقی وارد ایران شد. شاه اسماعیل ابتدا تلاش کرد با فرستادن سفیران حسن نیت به سمرقند او را از ورود به ایران منع کند اما چون نتیجه‌ای نگرفت، به قصد جنگ با شیبک خان به خراسان لشکر کشید و شهرهای دامغان، گرگان و مشهد را آزاد کرد. پس از آن، دو لشکر در نزدیکی شهر مرو رودروی هم قرار گرفتند و در نبرد مرو که در حوالی مرو رخ داد ۱۷۰۰۰ ایرانی توانستند ۲۸۰۰۰ سپاهی ازبک را درهم بكوبند. پس از آن شاه اسماعیل فرمان داد دست بريده او را، شاه نزد حاکم مازندران بفرستند تا بدين‌گونه او را که به خاطر اتکاء بر قدرت ازبک نسبت به شاه صفوي، دم از استقلال مي‌زد، به‌راه اطاعت درآورد سپس پوست سر شیبک خان را پر از کاه کنند و آن را به دربار سلطان بایزید عثمانی بفرستند.در فتح مرو، پادشاه صفوي، خواجه ظهيرالدين بابر، فرمانرواي تيموري هند را که به چنگ ازبک اسير افتاده بود، با حرمت و عزت شايسته به نزد بابر فرستاد و بدين‌گونه بين خاندان صفوي و تيموريان هند رابطه دوستي برقرار کرد که بعد از وي نيز دست‌کم براي مدتي هم‌چنان باقي ماند. اما در همین هنگام با یورش عثمانی‌ها مواجه شد. در سال 920 ه . ق سلطان سلیم با کودتای نظامی سلطان بایزید را خلع نمود و بعد از غلبه بر رقیبان و تحکیم سلطنت خویش به قتل عام شیعیان در قلمرو حکومت دست زد علت این کار شورش شاه قلي تکلو «ربيع‌الاول 917 هجري قمري/ ژوئيه 1511ميلادي» که در نواحي شرقي عثماني بر ضد دولت قيام کرد بعضي از طوايف تکلو از مدت‌ها پيش در اردبيل به دسته‌هاي قزلباش پيوسته بودند.خلیفه عثمانی که شیعیان را کافر می‌دانست و خود را نیز خلیفه تمامی مسلمانان جهان می‌خواند به قصد اشغال کامل ایران با لشکری عظیم به این کشور لشکرکشی کرد. شاه اسماعیل به قصد دفع حمله عثمانیان که پس از فتح دیاربکر مستقیم راه تبریز را در پیش گرفته بودند با جمع‌آوری حدود ۵۰ هزار سرباز در مقابل ۲۰۰ هزار سپاه عثمانی به غرب لشکر کشید و به رغم کمبود نیرو و استفاده سپاه مهاجم از توپخانه در نبرد چالدران (۸۹۳ ه. ش) آن چنان دلیرانه فرماندهی کرد و خود در میدان نبرد جنگید که به‌رغم شکست خوردن، نبرد او در زمره نبردهای بزرگ تاریخ و از افتخارات ایرانیان محسوب می‌شود. در این جنگ ۴۹۰۰۰ سرباز ایرانی که تنها از سلاح‌های سرد مانند شمشیر و نیزه استفاده می‌کردند در برابر سپاه دویست هزار نفری عثمانی که مجهز به توپ و تفنگ بود به سختی ایستادگی کرد.پس از جنگ تبريز به دست دشمن افتاد، اما ادامه توقف در آن‌جا براي سپاه مهاجم ممکن نشد. دو هفته بعد، شاه صفوي دوباره به تختگاه خود تبريز بازگشت. البته ديار بکر و قسمتي از نواحي کردنشين اطراف آن در دست عثماني باقي ماند، اما سلطان عثماني موفق به‌نابودي دولت نوبنياد شيعي، که آن را سد راه توسعه خود در مرزهاي شرق مي‌دانست، نشد. ترکان عثمانی در این جنگ قسمت بزرگی از آذربایجان را نیز به اشغال خود در آورند که تا زمان شاه عباس اول ادامه داشت. گفتنی است شاه اسماعيل براي صوفيان قزلباش كه اكثراً جزء غلات شيعه بودند، خداي زنده و مظهر كمال و قدرت بود كه هميشه پيروز مي‌گردد، ولي شكست چالدران به افسانۀ شكست ناپذيري و عقيدۀ خرافي الوهيت وي پايان داد. پایان عمر شاه اسماعیل: پس از اين نبرد، شاه اسماعيل به عزاداري پرداخت، خرقۀ سياه مي‌پوشيد و پرچم‌ها را به رنگ سياه درآورد و بر روي آنها كلمۀ «القصاص» نوشته شد. وي ديگر مانند گذشته توجه خود را مصروف امور دولت نمي‌كرد. در جنگ چالدران همسر اسماعيل به دست دشمن اسير گشت و اين واقعه تا آخر عمر، پادشاه جوان را دچار تألم شديد و احساس خفت کرد گفتنی است خلیفه ی عثمانی رای آزادی وی از شاه امتیازات کلانی خواست. اما اسماعیل برای بدست آوردن همسر محبوب خود حاضر نشد یک وجب از خاک ایران را به سلطان سلیم تسلیم کند.همه ی اینها باعث شد شاه اسماعیل در سن سی و هشت سالگی در اردبیل فوت کند.پس از وی فرزندش تهماسب به تخت سلطنت صفوی رسید. در دوران حکومت شاه اسماعیل دو اتفاق مهم دیگر هم افتاد که در شکل گیری آینده نقش مهمی داشت: 1-شروع روی کار آمدن تشیع دوازده امامی به جای تصوف شیعی: سلسله صفوی برای به وجود آوردن حکومت شیعی نخست از تصوف استفاده کردند لیکن با کوششهای فقهای بزرگ شیعه، تصوف در ایران ذوب در تشیع گردید و تابع تشیع شد.شاه اسماعیل برای تعدیل سیاستهای افراطی سران قزلباش، صوفیان و مریدان حیدری، علمای ایرانی و نیز جبل عامل، کوفه و بحرین را به تدوین کتابهای فقهی در زمینه شیعه جعفری دعوت کرد که در یک سیر زمانی در تحول از تصوف به تشیع اثر بسیاری داشت قدرت یافتن این علما در جامعه و تسلطشان بر امور فکری و اعتقادی مردم باعث شد تا تصوف در قشر محدودی باقی بماند و کار اداره فکری جامعه از دست آنها خارج شود. سرانجام باهمت علمای شیعه، تصوف منحط به طورکلی از حالت یک نیروی متنفذ در سیاست و جامعه خارج شد و در خانقاه و دیرها محدود گردید. 2-همکاري با غرب عليه عثماني: بعد از اين شکست بود که پادشاه قزلباش، فکر برقراري نوعي همکاري يا اتحاد با دشمنان غربي دولت عثماني را مورد بررسي جدي قرار داد. فرستاده لودويگ، پادشاه مجارستان را که يک ماروني لبناني به نام پطروس بود و سپس سفير کارل پنجم پادشاه آلمان را به‌حضور نپذيرفت و چندي بعد ضمن نامه‌اي که به فرمانرواي آلمان نوشت، از اين‌که پادشاهان فرنگ به‌جاي اتحاد بر ضد خطر عثماني، با يکديگر مخالفت ابراز مي‌نمايند، اظهار تعجب کرد. «929 هجري قمري/ 1523ميلادي» با اين اظهار تعجب، پادشاه شيعه در واقع آمادگي خود را براي اتحاد با آن‌ها جهت تجديد يک جنگ هم‌زمان دوجبهه‌اي عليه عثماني، به‌نحو قابل دركي اعلام کرد. در واقع مناسبات گذشته‌اي را که در اواخر عهد اوزون‌حسن آق‌قويونلو بين ايران و اروپا بر ضد توسعه قدرت عثماني آغاز شده بود، قابل تجديد نشان داد. اما پيش از آنکه مذاکرات منجر به اقدامات جدي شود مرگ به‌سراغش آمد و اين طرح همکاري، که تحقق آن هم به‌هر حال خالي از اشکال نبود به‌تعويق افتاد.