باز ورق خوردن تقویم و باز هم برگی دیگر از تاریخ فوتبال که مرا در خود حبس می کند. نام تو را بزرگتر از هرکسی در آن نوشته ام. نامی بزرگ برای گلادیاتوری بزرگ. آری به روز تولدت رسیده ام فرانچسکو. حالا باز فکر روزهایی به درازای تاریخ وفاداری ات از خاطرم می گذرد. همان روزهایی که تک تکشان را خودت برایم آفریده ای و همان خاطراتی که با خط خود در دفتر تاریخ نگاشته ای. فرانچسکو؛ هرگاه به چهره ات می نگرم انگار معنای واقعی واژه ای به نام "فوتبال" را یکجا در چشمانت نظاره می کنم. نه آن چیزی که این روزها نامش را گذاشته اند "فوتبال"، نه! منظورم همان چیزی است که تو و هم قطارانت برایم تعریف کرده اید. همان که پائولوی کبیر، خاویرِ تکرار نشدنی، الکس محبوب قلب ها، ایکر مقدس و قهرمان داستان هایم کاپیتان استیویِ افسانه ای به آن معنا بخشیدند. برای آنان که فوتبال را با توپ طلا می شناسند "اسطوره" معنایی ندارد چه برسد به "افسانه". آن ها نمی دانند که حرمت سرزمین فوتبال، به جنگجویان وفاداری است که لحظه ای از پیمانشان پا پس نکشیدند. همان ها که نشان عشق را بر سینۀ خود حک کردند و تنها بر آن بوسه زدند. آن ها که فریاد عشقشان در سرزمین بزرگ فوتبال طنین انداز شد. سرزمینی که تنها گلادیاتورش تا ابد خودِ تو خواهی بود فرانچسکو... بگذار دیگران هرچه می خواهند یاوه بگویند، بگذار از جام، مدال و افتخارات پوشالی بگویند. چه کسی اهمیت می دهد؟ افتخار یعنی تو فرانچسکو، یعنی خودِ خودِ تو. "افتخار" باید افتخار کند که تو مایۀ فخر فروشی اش شده ای... امروز نه تنها ایتالیا، که جهانی به احترام بزرگی، وفاداری، غیرت و مردانگی ات خواهد ایستاد و کلاه از سر خواهد برداشت. کاش لحظۀ وداع با ارتش عاشقانت هیچگاه فرا نرسد فرانچسکو، آخر کدام سرزمین بدون گلادیاتورش پا برجا مانده است؟! بمان گلادیاتور، بمان و آبروی سرزمینت باش، بمان و بگذار در سایۀ بزرگی ات دنیایی را نادیده بگیریم. بمان تا بی نهایت، آری! تا همان جا که به آن تعلق داری. تو تنها رم را فتح نکرده ای فرانچسکو، قلب تک تک عاشقان فوتبال در سیطرۀ توست. ارتش عاشقانت فقط یک گلادیاتور را می شناسند و پیوسته نامت را فریاد می زند تا بدانی که بدون تو دلخوشی برایشان معنایی ندارد. گوش به فریادشان بسپار که چگونه تو را می خوانند و تو را می خواهند توتی کبیر، تنها تو را "گلادیاتور": ...No totti, No party...