شاه طهماسب: طهماسب در روز چهارشنبه ۲۶ ذی‌الحجة‌الحرام سال ۹۱۹ هجری قمری (۳ اسفند ۸۹۲) در روستای شهاباد اصفهان متولد شد. بعد از وفات شاه اسماعیل اول، به سعى امیران قزلباش، پسرش طهماسب در تبریز به سلطنت نشست. در دوران حکومت طولانی شاه طهماسب ایران تقریبا دوران آرام و بی ذغدغه ای را سپری کرد. ناآرامی های اولیه در این بین، عبیدالله خان ازبک، برادرزاده شیبک خان مقتول، با استفاده از اوضاع حاکم در دربار پادشاه قزلباش از ماوراءالنهر به خراسان تاخت. این تاخت و تازها از 931 ق / 1525 م تا 937 ق / 1530 م، شش بار صورت گرفت؛ در هر بار، خان ازبک شکست خورده به ماوراءالنهر بازگشت و بار دیگر به خراسان و نواحى اطراف هجوم آورد. انگیزه این تهاجمات هم اغلب کینه ها و تعصبات مذهبى بود که نتیجه‏اش ویرانى و خرابى و قتل نفوس بى گناه بود.(قتل عام مردم مشهد در این دوران اتفاق افتاد) از دیگر حوادث مهم دوران او، جنگ با دولت عثمانى بود، در این جنگ رشادتى که پسر شاه طهماسب - شاهزاده اسماعیل میرزا - از خود نشان داد، تا مدتها بعد در خاطره سپاه ترک باقى ماند و در الزام سلطان عثمانى به برقرارى پیمان صلح مؤثر افتاد.پس از انعقاد پیمان صلح، با اینکه نقاط زیادی از دسترس حکومت ایران خارج شد ولی تقریبا شاه طهماسب تا اواخر مدت فرمانروایى خویش دیگر با هیچ خطر و تهدید عمده‏اى در خارج و داخل روبه‏رو نشد.در این میان نامه ی شاه طهماسب صفوی به سلطان سلیمان عثمانی پس از جنگ مشهور است. رفتار و منش حکومت: در بیان رفتار وی تاریخدان ها به خشونت او نسبت به پیروان سایر مذاهب و خسیس بودن و دارا بودن عقاید ماکیاویلیستی اشاره کرده اند ولی هنر دوستی او نیز در تاریخ بدان اشاره شده است.در دوران او شروع اقدامات بازسازی ایران و ساخت بناهای عمرانی در شهر های مختلف به خصوص قزوین (پایتخت شاه طهماسب)شروع شد و دولت تازه تاسیس صفوی در تثبیت گردید.در این دوران دانشمندان زیادی نیز از شیعیان به ایران مهاجرت کردند از جمله پدر شیخ بهایی و شاه به آنان ارزش و اقبال زیاد نشان میداد. مرگ شاه طهماسب و دوران آشوب پس از مرگ شاه طهماسب شاه اسماعیل دوم و شاه محمد خدابنده در این دوران حکومت نسبتا کوتاهی داشتند. دورانی از آشوب و اختلاف در میان درباریا و قزلباش ها و حکومت پادشاه اسماعیل دوم خونخوار (دوران کور کردن شاهزادگان و خانواده ی سلطنتی) و حکومت شاه محمد خدا بنده ی سست اراده صفوی ادامه داشت که حتی تا نزدیکی سقوط صفویان و ایران پیش رفت .این شرایط بر قرار بود تا زمان مقتدر ترین شاه صفوی شاه عباس اول. شاه عباس صفوی محمد خدابنده،فرزندش ابوطالب را پس از ترور حمزه میرزا(که چند بار جلوی عثمانی و ازبکان را گرفته بود) به ولایت عهدی برگزید.اما بزرگان خراسان به همراه امرای قزلباش،توطئه ا ی چیدند و در حالی که پادشاه و ولیعهد در شیراز بودند،عباس میرزا بهادر خان،حاکم خراسان و فرزند پادشاه را به تخت نشاندند.محمد خدابنده هم بعد از شنیدن خبر خود را به پایتخت دوران،قزوین رساند ام وقتی اوضاع را دید،تاج را بر سر عباس گذاشت.عباس میرزا بهادر خان هم که در ان دوران هجده سال داشت،با نام شاه عباس،رسما سلطنت بر ایران را شروع کرد.شاه عباس زمانی که به سلطنت رسید،اشوب سراسر ایران را را گرفته بود.عبدالله خان دوم،پادشاه ازبک ،تا مشهد پیشروی کرده بود.شروانشاهان تا لرستان،گسترش پیدا کرده بودند.در دولتخانه ی قزوین هم عملا مرشد قلی خان بر شاه حکم می راند.حضور قزلباش ها که مادر وی را کشته بودند،وی را آزار میداد و وقتش شده بود قزلباش ها را از سر راه خود بردارد. ادامه دارد...