از صادق هدایت توی یک جمع نشسته بودم بی‌حوصله بودم. مجله‌ای برداشتم ورق زدم،مداد لای آن را برداشتم همینکه توی دلم خواندم سه عمودی یکی گفت: بلند بگو گفتم یک واژه‌ی سه حرفیه، از همه چیز برتر است حاج آقا گفت: پول تازه عروس مجلس گفت: عشق شوهرش گفت: یار کودک دبستانی گفت: علم حاج آقا پشت سر هم گفت: پول اگه نمی‌شه طلا، سکه گفتم: حاج آقا اینها نمی‌شه گفت: پس بنویس مال گفتم: حاج آقا بازم نمی‌شه گفت: جاه خسته شدم با تلخی گفتم : نه نمی‌شه دیدم ساکت شد مادر بزرگ پیر گفت: عمر سیاوش که تازه از سربازی آمده بود گفت: کار محسن خندید و گفت: وام یکی از آن میان بلند گفت: وقت یکی گفت: آدم دوباره یکی گفت: خدا خنده تلخی کردم و مداد را گذاشتم سرجایش ولی دریافتم، هرکس جدول زندگی خود را دارد، تا شرح جدول زندگی کسی را نداشته باشی حتی یک واژه‌ی سه حرفی آن هم درست در نمی‌آید. … شاید کودک پابرهنه بگوید کفش کشاورز بگوید برف لال بگوید سخن ناشنوا بگوید نوا نابینا بگوید نور ومن هنوز در اندیشه‌ام برترین واژه‌ی جدول زندگی ما چیست؟