جنگهای صلیبی عنوانی است برای مجموعه‎ای از جنگهای میان مسیحیان و مسلمانان كه در سال 1095 میلادی آغاز گردید و پس از هشت جنگ خونین در سال 1291 میلادی پایان یافت(196 سال). استفاده از كلمه‎ی صلیب به عنوان نماد مسیحیت، بیانگر آن است كه این جنگها به نام دین مسیحیت آغاز گردید و سربازان و شوالیه های مسیحی که لباس ها و سپر هایی با آرم صلیب با خود داشتند یكی از مهمترین برگهای تاریخ روابط مسلمانان و مسیحیان را رقم زدند. علل و عوامل آغاز نبرد مورخان دلایل مختلفی را برای این جنگها شمرده‎اند.در ابتدا لازم است گفته شود که اورشیلم یا بیت المقدس جزو اولین مکان های مقدس در ادیان مسیحیت ویهودیت و اسلام است و اهمیت بسیاری برای پیروان این ادیان دارد.اورشلیم پایتخت کهن یهودیان و سرزمین موعود یهودیان است که حضرت عیسی(ع) نیز در آن شهر متولد شد. اوّلین علّت اوّلین علّت مستقیم جنگ‌های صلیبی، پیشتازی تركان سلجوقی بود. دنیا خود را با سلطه مسلمانان بر «خاور نزدیك» وفق داده بود؛ خلفای فاطمیِ مصر در حكومت بر فلسطین، طریق مدارا پیش گرفته بودند و صرف نظر از چند واقعه استثنایی، فرقه‌های مسیحی آن سامان از آزادی زیادی در پیروی از تعالیم دینی خویش برخوردار بودند. خلیفه فاطمی دیوانه «قاهره»، كلیسای قیامت را ویران كرده بود (1010 م.)، لیكن خود مسلمانان هزینه‌های فراوانی خرج تعمیر مجدّد آن كردند. این فقط یكی از كلیساهای متعدّد در بیت‌المقدّس بود. زائران مسیحی حق داشتند آزادانه به اماكن متبرّكه رفت‌ و آمد كنند. سالیان سال بود كه زیارت فلسطین، نوعی عبادت یا كفّاره محسوب می‌شد. همه جای اروپا، انسان كسانی را می‌دید كه برگ‌های نخل فلسطین را چلیپا‌وار، به نشانه زیارت از اماكن متبرّكه، زیور خویش می‌كردند. پیرز پلومن معتقد بود كه: این قبیل افراد رخصت داشتند كه از آن پس، تمام عمر سخن دروغ بگویند. لیكن در 1070 م. تركان سلجوقی، بیت‌المقدّس را از چنگ فاطمیون بیرون آوردند و زائران مسیحی از این پس ناقل روایاتی بودند درباره تعدّی تركان و بی‌حرمتی آنها نسبت اماكن و شخصیّت‌های مذهبی‌شان. دومین علّت دومین علّت مستقیم جنگ‌های صلیبی، تضعیف خطرناك امپراتوری بیزانس بود(امپراطوری روم شرقی مسیحی). امپراتوری مزبور مدّت هفت قرن میان تقاطع بزرگراه‌های اروپا و آسیا قرار داشت و مانع تهاجم لشكریان آسیایی و خیل جماعات چادرنشین استپ‌ها به اروپا بود. اكنون این امپراتوری بر اثر نفاق‌های داخلی، بدعت‌های مخرّب و شقاق 1054 م. كه مایه جدایی آن از غرب شده بود، آن قدر ضعیف بود كه دیگر نمی‌توانست موفّق به انجام این امر خطیر تاریخی شود؛ در حالی كه بلغارها، پچنگ‌ها، كومان‌ها و روس‌ها بر دروازه‌های اروپایی آن هجوم می‌بردند، تركان مشغول تكّه تكّه كردن ایالات آسیایی آن امپراتوری بودند. در 1071 م. سپاهیان بیزانس تقریباً در «مناذگرد» تارومار شدند. تركان سلجوقی ادسا، انطاكیه (1058 م.)، طرسوس، حتّی نیقیه را تسخیر كردند و از آن سوی بوسفور، چشم بر خودِ شهر قسطنطنیه (کنستانتینوپل)دوختند. امپراتور آلكسیوس اوّل (1081-1118 م.) با امضای عهدنامه خفّت‌آوری، بخشی از آسیای صغیر را نجات بخشید؛ لیكن برای مقابله با هجوم‌های بیشتر، فاقد قوای نظامی بود. اگر قسطنطنیه به دست تركان می‌افتاد، تمامی اروپای خاوری در برابر لشكریان آنها مفتوح می‌شد و فتح تور (732 ه‍‌ .ق.) بی‌نتیجه می‌ماند. آلكسیوس غرور مذهبی را فراموش كرد(آنان مسیحی ارتودوکس بودند)، سفرایی نزد پاپ (رهبر مسیحیان کاتولیک)اوربانوس دوم و شورای پیاچنتسا گسیل داشت و اروپای لاتین را تشویق كرد تا او را در هزیمت دادن تركان از اروپا یاری كند. آلكسیوس می‌گفت كه مبارزه با این جماعت كفّار در خاك آسیا، عاقلانه‌تر خواهد بود تا آنكه دست روی دست نهند و منتظر سیل آنها از طریق شبه جزیره بالكان به پایتخت‌های اروپایی باشند. سومین علّت سومین علّت مستقیم جنگ‌های صلیبی، حسّ جاه‌طلبی شهرهای ایتالیایی مانند «پیزا»، «جنووا»، «ونیز» و «آمالفی» بود كه می‌خواستند دامنه قدرت تجاری روزافزون خود را بسط دهند. هنگامی كه نورمان‌ها جزیره ی«سیسیل» را از دست مسلمانان بیرون آوردند (1060-1091 م.) و لشكریان مسیحی حوزه حكومت مسلمانان را در اسپانیا(آندلس مسلمان نشین) كاهش دادند (از 1085 م.به بعد)، مدیترانه باختری به روی بازرگانان مسیحی باز شد. شهرهای ایتالیایی از راه بنادر صادر كننده كالاهای داخلی و مصنوعات ورای آلپ ثروتمند شدند و درصدد برآمدند به برتری مسلمانان در مدیترانه خاوری پایان داده، بازارهای خاور نزدیك را به روی كالاهای اروپای باختری بگشایند. اطّلاع نداریم كه این سوداگران ایتالیایی تا چه حد به شخص پاپ تقرّب داشتند. وضعيت جهان اسلام در آستانه جنگ‏هاى صليبى‏ در آستانه جنگ‏هاى صليبى و هم زمان با قرن پنجم هجرى، سرزمين‏هاى شام، عراق و ايران کانون اختلافات فرقه‏اى و مذهبى بود؛ اختلاف ميان حنفى ‏ها و شافعى ‏ها، اشعرى‏ ها و معتزلى ‏ها و نيز شافعى‏ ها و شيعيان (به قول دشمنان روافض) گسترش يافت. با افول پايگاه معتزلى ‏ها در قرن پنجم هجرى، اشعرى ‏ها که اطاعت از پيشواى فاجر يا عادل را واجب مى ‏دانستند، قدرت گرفتند. از اين رو، ابوالحسن ماوردى در احکام السلطانيه، اساس فقه سياسى اهل سنت را پايه گذارى کرد و امام محمد غزالى در کتاب المستظهرى به توجيه جنگ با مخالفان اهل سنت (شيعيان و اسماعيليان) پرداخت. در حقيقت، وى فرمان قتل اسماعيليان و هواداران خلیفهی فاطميان (حاکمان شیعه شمال آفریقا) که متهم به همکارى با صليبيان بودند، صادر کرد. فضاى آکنده از دشمنى ميان مسلمانان، به خصوص شيعه و سنى و تعصب انديشوران سياسى، چون غزالى، اختلافات ميان مسلمانان را به شکاف بزرگى تبديل کرد. در سال 462ه هم زمان با حکومت آلب ارسلان سلجوقی، امپراتور روم شرقى، رومانوس ديوجانوس، به حلب حمله و محمود بن صالح مرداس‏را مغلوب کرد. اين مسئله باعث توجه آلب ارسلان به حلب و روم شرقى شد. وى پس از فتح حلب در ناحيه ملازگرد، امپراتور روم شرقى را اسير نمود، اين اولين ضربه‏اى بود که دولت مسيحى بيزانس از دولتى مسلمان دريافت کرد، اما سقوط تدريجى دولت سلجوقى، زمينه ساز پيروزى صليبيان و اشغال مناطق شام گرديد. «تتش بن الب الرسلان» بعد از مرگ ملکشاه به سلطنت رسيد و نواحى رها، حران، انطاکيه، بوزان و حلب را تحت تسلط خود در آورد. او سپس اهالى نصيبين را مقهور و نواحى ديار بکر، موصل و جزيره را فتح کرد. مرگ تتش به دست «برکيا رق» باعث اختلاف ميان فرزندان تتش شد. از اين رو، «دقاق» حکومت دمشق و «رضوان» حکومت حلب را به دست گرفتند. قليچ ارسلان از سلاجقه روم نيز که آسياى صغير را در اختيار داشت، هم زمان با هجوم صليبيان، بر سر نواحى جزيره مالت با امراى دانشمنديه‏ در کشمکش بود. اسماعيليان و فاطميان در طىّ جنگ‏هاى صليبى با مسيحيان همکارى داشتند. چنان که در سال 523ه رؤساى فرقه اسماعيليه دمشق با صليبى‏ها مکاتبه کردند و براى اشغال دمشق، به آنها قول همکارى دادند. مکاتبه‏ها ميان فاطميان و دولت روم شرقى باعث شد تا مورخانى، چون ابن اثير، علت اصلى حمله صليبى‏ها به حوزه جهان اسلام را «ترس فاطميان از حضور سلاجقه در مصر» بدانند. با تقسيم شدن اسماعيليان به دو فرقه مستعلوى و نزارى، مستعلى با کمک وزيرش، افضل بن بدرجمالى، قدرت را به دست گرفت، اما در حقيقت قدرت اصلى در اختيار افضل بود و خليفه فاطمى، هم‏چون مهره‏اى بى اثر، عمل مى‏کرد. در اين هنگام، جنگ‏هاى صليبى آغاز شد. زوار ارمنى بيت المقدس اقدام به برقرارى راه ارتباطى شرق و غرب نمودند و به تدريج بر شمار زائران مسيحى فلسطين و بيت المقدس افزوده شد. عواملى، چون سقوط خلافت فاطميان به دست صلاح الدين ايوبى، خواندن خطبه بنام خليفه عباسى، سقوط دولت اموى اندلس و ضميمه شدن خاک اسپانيا به قلمرو شارلمانى (فرانسه)، سبب شد تا مردم جنوب فرانسه که با اسپانيايى ‏ها ريشه مشترک داشتند، به کمک فرانسويان بشتابند و در هر نقطه از اندلس، دول غرب يا بربر قدرت يافتند. با اشغال «طليطله» به دست آلفونس ششم، پادشاه کاستيل، به تدريج مسيحيان بر سراسر اندلس چيره شدند و تونس از حوزه خلافت فاطميان جدا شد. در طرابلس قبيله «زناته» از قبايل بربر شمال آفريقا، جنبش استقلال طلبانه ايجاد کردند. جمهورى ‏هاى ژنوا و پيزا به شهرهاى مهديه و زوبله تجاوز کردند و سرانجام جزيره سيسيل به دست «نورماندى ‏ها» افتاد و از نقشه جهان اسلام محو شد. در حالى که امراى قرطبه دائماً با خلفاى بغداد در کشمکش بودند، خلفاى عباسى با آن که شاهد جنگ و ستيز فرانسويان با مسلمانان اسپانيا بودند، با پادشاهان فرانسه پيوند دوستى و مودت برقرار کردند. چنان که پين، شاه فرانسه سعى مى ‏کرد مسلمانان را به جان يک‏ديگر انداخته و از اين موضوع به نفع خود استفاده کند، منصور، خليفه عباسى کشتى حامل جنگ‏جويان را از سواحل آفريقا، براى نبرد با عبدالرحمن اموى به اسپانيا فرستاد و هارون الرشيد با شارلمانى، امپراطور فرانسه، روابط دوستانه برقرار نمود، ايجاد تسهيلات جهت زيارت مسيحيان بيت المقدس، از جمله درخواست‏هاى شارلمانى از هارون الرشيد بود. در قرن پنجم هجرى، بغداد دست‏خوش درگيرى‏هاى مذهبى و شورش‏هاى مختلف گرديد. دخالت خليفه المقتدى در امور سياسى سبب شد تا وى به دستور ملکشاه سلجوقى، بغداد را ترک کند، اما با مرگ ملکشاه، خليفه قدرت سابق خود را باز يافت. شورش ارسلان بساسيرى و فتح بغداد، تبعيد و زندانى شدن خليفه القائم را به دنبال داشت. دعوت امپراطور قسطنطنیه(کنستانتینو پل) برای جنگ الكسیس(Alexius) امپراطور قسطنطنیه، با ارسال نامه‎ای به پاپ آن زمان از وی خواست تا مسیحیان را برای تصرف بیت المقدس به جنگ فرا خواند. پاپ اوربان دوم(Urban II) نیز با تشكیل شورایی از كلیساهای غربی موضوع را مطرح ساخت. رهبران كلیسا موافقت خود را با این تصمیم اظهار داشتند و آمادگی خود را برای آغاز جنگ مقدس بر علیه مسلمانان ابراز داشتند.( رانسیمان، استیون؛ تاریخ جنگهای صلیبی، ترجمه منوچهر كاشف، شركت انتشارات علمی و فرهنگی، 1384 ه ش. چاپ اول، ج 1، ص 142) ناقوس جنگ به صدا در می‎آید به زودی تبلیغات گسترده‎ای برای جلب نظرمردم آغاز گردید. رهبران مسیحی با عنوان این مسأله كه بیت المقدس، شهر مقدس مسیحیان است و به آنان تعلق دارد مسیحیان را برای جنگ آماده می‎نمودند.یكی از شخصیتهایی كه نقش بزرگی را در ترغیب مردم به جنگهای صلیبی ایفا نمود راهبی به نام پطرس(Peter the Hermit)بود كه مردم وی را با نام پیر منزوی می‌شناختند.وی با پوشیدن لباسی زبر و در دست گرفتن صلیبی بزرگ، سوار بر الاغ شده و به مناطق مختلف اروپا سفر نمود و تعداد بی‎شماری را برای این جنگ گرد خویش جمع نمود. (الدر، جان؛ تاریخ اصلاحات كلیسا، 1947م. بی‎نا. ص 25) پاپ نیز اعلامیه‎ای را منتشر ساخت و به كسانی كه در راه جهاد قدم می‎نهادند وعده آمرزش گناهان را داد: همه‎ كسانی كه در این راه چه در خشكی و چه در دریا یا هنگام جنگ با بت‎پرستان بمیرند، گناهانشان بی‌درنگ پاك خواهد شد. من این را به واسطه قدرت خدا كه به من داده شده است، عطا می‎كنم.( وان وورست، رابرت ای؛ مسیحیت از لابلای متون، ترجمه جواد باغبانی و عباس رسول‎زاده، انتشارات موسسه امام خمینی، 1384 ه ش، چاپ اول، ص 222) با این حال بیشتر مردم، تنها به امید بهبود شرایط زندگی به جنگهای صلیبی پیوستند و البته نه تنها مردم عادی بلكه رهبران مسیحی نیز از این قاعده مستثنی نبودند. پاپ اوربان دوم در شورای كلرمون خطاب به كشیشها و اسقفهای مسیحی اظهار داشته بود: اورشلیم بهشتی است آكنده از لذات و نعمتها، سرزمینی است به مراتب ثمربخش‌تر از همه‌ سرزمینها. آن شهر شاهی كه در قلب عالم قرار گرفته است از شما تمنا دارد كه به یاریش بشتابید.( دورانت، ویل؛ تاریخ تمدن، ترجمه ابوطالب صارمی و دیگران، شركت انتشارات علمی و فرهنگی، 1378 ه ش. چاپ ششم، ج 4، ص 786) خلاصه ای از نخستین جنگ صلیبی: به زودی ارتشی بزرگ، متشكل از اقشار مختلف مردم تشكیل و راهی بیت المقدس گردید. برخی از مورخین تعداد لشكریان صلیبی را ششصد هزار نفر شمرده‎اند. لشكر به سوی بیت المقدس راه افتاد و در طی این مسیر طولانی به غارت شهرهایی كه در راهش قرار داشت اقدام نمود. پس از رسیدن به بیت المقدس(اورشلیم)، آن را به مدت یك ماه تحت محاصره درآوردند و در نهایت موفق به تصرف آن شدند. مهاجمین پس از ورود به شهر به كشتاری دست زدند كه نمونه‎ آن كمتر در تاریخ دیده شده است.آنان هر یهودی و مسلمانی را كه دیدند چه بزرگ و چه كودك از دم تیغ گذراندند و شهر را تبدیل به حمام خون نمودند. یك مورخ غربی این واقعه را چنین توصیف می‎كند: تنها در داخل معبد سلیمان، ده هزار سر از بدن جدا گردید و پای انسان تا قوزك در دل خون فرو می رفت. دیگر چه بگویم؟ حتی یك تن جان به در نبرد. حتی از جان زنان و كودكان هم نگذشتند.( لوی بیئل، تیموتی؛ جنگهای صلیبی، ترجمه سهیل سمی، انتشارات ققنوس، 1385 ه ش. چاپ اول، ص 91) به این ترتیب نخستین جنگ صلیبی با تصرف بیت المقدس(یا اورشلیم)، پس از سه سال به پایان رسید. ادامه دارد....