15 اکتبر 2003
روزی که ارتش قرمزها فرمانروای جدید خود را به امپراطوری فوتبال معرفی کرد
آن روز کسی نمی دانست که هولیه چرا در جمع بزرگان بازوبند کاپیتانی تیمش را بر بازوی جنگجوی کوچکش می بندد. شاید بزرگان هم از این تصمیم یکه خوردند، ولی...
ولی هولیه می دانست چه می کند، او به تو ایمان داشت کاپیتان! در تو چیزی دیده بود که هیچکس نمی دید...
اکنون 12 سال از آن روز گذشته و حالا قهرمان قصۀ "قرمزها"ی دنیا همان جوان 23 ساله ایست که دو سال بعد امپراطوریش اروپا را فتح کرد. آن شب در استانبول جهانِ فوتبال، شوالیه ای را به خود دید که ترجمان اصیلِ واژۀ "کاپیتان" بود.
و حالا چشم به راهت می مانیم کاپیتان افسانه ای...
منتظر می مانیم تا به سرزمینت بازگردی، آری! همۀ ما می دانیم که تو را به تبعید برده اند کاپیتان...
برگرد و بر آنفیلد فرمانروایی کن، بازگرد و شوالیه هایت را بر سرزمین فوتبال بتازان.
برگرد کاپیتان افسانه ای، معبد عشق تو را می خواند...