جام آنها از جنس آهن بود، جنس ما از الماس است. صاف و تیز، بی آلایش، مثل دلهای کودکان روستایی. جاده ها پیموده، با لبان خشکیده بی جرعه ای نوشیده. صف به صف ایستاده، خسته اما عاشق.
صحبت از یک بازی است! ملتی می آید تا بازی را ببیند حیف که نمی داند خود جزئی از این بازیست. تاب باختن داریم اما نه اینگونه. نه اینگونه!
روزی که تراکتور در تبریز ۲-۰ بازانده می شود و داور بازی راست راست راه می رود به قضاوت مشغول است باید هم فکر اینجا را می کردیم. روزی که یک داور ما را در اصفهان می بازاند و دوباره داور بازی فینال می شود و جیک کسی در نمی آید باید هم فکر اینجا را می کردیم.
اصلاً داور را بیخیال، مطمئناً در شایعه پراکنی تساوی اصفهان، نه داور دخالت داشت، نه اصفهان و نه تهران! آن شایعه در تبریز، نیمکت و سکوهای یادگار را دو متر به هوا پراند! آن شایعه اندک کور سوی امید ما را نیز نقش بر آب کرد. آن شایعه تیمی که به حمله نیاز داشت را جانانه در دفاع فرو برد. آن شایعه و آن تعویض های پایانی…
اصلا اینها هم بکنار! چرا با احساسات یک استادیوم پر بازی شد؟ آن هواداران و آن بازیکنان جوان تیم چه گناهی داشتند که به گمان قهرمانی دور افتخار زدند؟ آن هزاران نفری که در چمن سبز در شور و نشاط بودند چه گناهی داشتند؟
اون روز هم تراختور برد هم مردم، اما شما بد باختید! بد باختید.
تراختوراون روز قهرمان بود و نفت ِ شایسته، نایب قهرمان. فقط یک چیز نمی دانم چه کسی مهر برادری ما و شما را زد؟ اصلا کجا زد؟ ما مردمان جوانمردی هستیم و با ناجوانمردان نه حرف و سخنی داریم و نه برادری و برابری ای. امروز کاغذ این برادری خود ساخته را از هم می دریم. نه اشتباه نکنید. چون شایسته نبودید.
با هیچ کس دشمنی نداریم، به احد الناسی خط و نشان نمی کشیم. روزی که ۱۰۰ هزار نفر بازیچه یک شایعه کثیف می شود مگر سخنی باقی می ماند.
شما را به روزگار و صاحب روزگار می سپاریم. اگر این حق ما بود که هیچ و گرنه؛
آقای تاج، آقای فغانی، آقای عسگری، آقای گردانی، آقای مسؤل شایعه پران خودی! و … همه شما را به برادر علی می سپاریم. به عباس قسم که اگر حق خوردید بد خواهید دید. نه از جانب این مردم همیشه مظلوم، اما این مردم از قسم عباس هراس دارند. به عباس قسم که میان ما و شما او قضاوت خواهد کرد.
اون روز یک روز بیاد ماندنی بود، روزی که در پس خیانت خودی و ناخودی یک پیرمرد اجنبی بالا پایین می پرید، یک مسیحی جانانه جنگید و دو اجنبی و چند جوان. در مقابل شما با این مردم چه کردید؟
آسمان ما دیگر آبی نیست. نم نم باران و ابرهای تیره و تاریخ شهر مه آلود. امروز خدا هم گریه کرد.