یا ابو فاضل یابن الحیدر ادرکنی پيش فرات اين همه دريا چه می­كند؟ اين مشك روی شانه­ی سقّا چه می­كند؟ تنها به خاطر گُل روي سكينه است دريايی التماس به درياچه می­كند مبهوت مانده بود «خداي فرشته­ها مهريه ي مدينه در اين­جا چه می­كند؟» نزديك كردمت به لبم تا كه بنگري روح بنفشه­ای تو با ما چه می­كند زخم عطش ضريح لبم را شكسته كرد حالا ببين كه بالب گل­ها چه می­كند؟ حالا میا به خیمه ببینیم هر دومان با مو­ج­هات فاطمه فردا چه می­کند؟ ××× در این طرف صدای پریشان دختری بابا عمویم آن طرفِ ما چه می­کند؟