1-مورد داشتیم یارو رفته دبی سوار تاکسی شده وقتی نزدیک مقصد میرسه نمیدونسته چطوری به عربی بگه من همینجا پیاده میشم به راننده میگه : داداش.... صدق الله العلی العظیم 2-از عجایب زبان فارسی جای خالی را با یکی از کلمات (بله/خیر) پر کنید آیا شما عقل ندارید؟ …… ندارم ! عمرااااا کسی بتونه جواب بده 3-یارو میگن برو خبر مرگ پدر همسایه رو بده طرف میره در خونه همسایه رو میزنه, میگه بابات هست ؟ پسره میگه نه, شب میاد یارو میگه بشین تا بیاد 4-آبادانیه زنگ میزنه ب اوباما میگه: میخوایم با شما بجنگیم! اوباما:چند نفرید؟ آبادانی: مو و دوتا کوکام و سه تا پسر عاموهام اوباما : شما ۶نفرید،ما ۵میلیون سربازیم،چطور با ما میجنگید!؟ آبادانی : فکر میکنوم جواب میدم بعد از چنددقیقه تماس گرفت و گفت: ما نمی جنگیم اوباما : ترسیدید !؟ آبادانی : نه ولک ، جا برا دفن ۵میلیون نفر نداریم! 5-ﺩﯾﺸﺐ ﺳﺮﻡ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺏ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﭘﺎﺷﻮ ﺑﺮﻭ ﺩﺍﺭﻭ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺮﺍﻡ ﻣﺴﮑﻦ ﺑﮕﯿﺮ … ﮔﻔﺖ: ﺍﮔﻪ ﻣﻦ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺩﺍﺭﻭﺧﻮﻧﻪ ﺭﻓﺘﻦ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮎ ﺗﻮ ﺍﻻﻥ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻧﺒﻮﺩﯼ!!! ﯾﻌﻨﯽ ﻃﻮﺭﯼ ﻗﺎﻧﻊ ﺷﺪﻡ ﮎ ﺳﺮ ﺩﺭﺩﻡ ﺧﻮﺏ ﺷﺪ !!! 6-مغازه رو بستم، سوار ماشین شدم که برم خونه دیدم شدیداً گاز تو معدم جمع شده. خالیش کردم تو ماشین. همین که داشتم احساس خوشایندم رو تجربه میکردم، دیدم یه داف خوشگل داره میزنه به شیشه که بیاد تو. من از ترس آبرو قفل رو زدم و با اشاره معذرت خواهی کردم و با کون سوزی حرکت کردم. فرداش که اومدم مغازه رو باز کنم، دیدم صاحب مغازه جلو در وایساده با سند مغازه و همون دختره. گفت: پسرم، من که پیرم، این دخترم رو هم دیشب برای آزمایش نجابت تو فرستادم که سر بلند شدی. این مغازه و دخترمو و کل دارایی هام مال تو. برو حالشو ببر داماد گلم (کلید اسرار، این داستان: چس سرنوشت ساز)