بنام خدا.
رویای سفر ب تورین ایتالیا.
همیشه رویای سفر ب تورین رو داشتم که داشت ب حقیقت میپیوست،یه پول خوب گیرم اومده بود که منم.گفتم چه چیزی بهتر از اینکه برم.تورین؛قرار شد با یکی از دوستان برم که بچه کرجه واسمش پیمان.
قرارشد از فرودگاه دزفول برم تهران واز تهران ب رم واز رم ب تورین.
روز رفتن.ب تورین داشت فرا میرسید شب از خوشحالی خوابم.نمیبرد.بالاخره بخابیدم.
یه دفعه دیدم مادرم داره صدام میزه مرتضا مرتضا بیدارشو دیرت شد دیرشد ؛بلند شدم.دیدم دوروغ گفت بهم دیرم.نشده میخاسته من بلند شم،بیدار شدم گفتم.مادر داری چیکاری میکنی گفت دارم کار همشیگی لباساتو واست میزارم تو چمدون:-)))گفتم اهاااا خوبه پ لباس شیک و پیکا روبزار.اخه من همیشه مادرم واسه لباس میزاره وقتی میرم مسافرت :-)))
منم گفتم برم حموم.یه صفایی بدم ب صورت بعد اماده بشم برا رفتن ب فرودگاه.
صبحونه هم خوردم داشتم میرفتم دیدم مادر گفت مرتضا ،گفتم جانم.گفت نری اونجا کارهای غیراخلاقی کنی بگیرنت)))گفت نه مادر من خواهرزاده شهیدم همیشه راه شهدا رو ادامه میدم)))تو دلم.گفتم من یکی از دلایلم فوتبال و یوونتوسه ولی یکی ا دیگه هم دیدن خوشکلای مث انجلینا جولیه)).بابام گفت من تو رو میشناسم الکی داری بخاطر یووه؛ حالا داری میری برو میلان نه تورین اخه یووه تیمه!!!!!بابا ولمکن با این میلان درپیتت )))
خلاصه باباگفت بیا برسونمت تا فرودگاه گفتمش نمیخام باتاکسی میرم.
رفتم تو اسانسور که برم پارکینک یهو دختر همسایه رو دیدم)))یهو دلم لرزید نمیدونستم.چی بگم نتونستم چیزی بگم رفت،اهههههههه.ولی لامصب انگار هوری بهشتیه خیلی خوبه)))
داشتم میرفتم سرخیابون اصلی که تاکسی بگیرم سمت فرودگاه که یه دفعه یه بچه هی میگفت ملتضا ملتضا برگشتم دیدم خواهر زاده احمقمه بهم نمیگه دایی)))باباش اینا هم امده بودن، احوال پرسی,بعد دامادمون تعارف کرد برسونمت،منم از خدا خواسته پول تاکسی ندم)))گفتم بریم بریم دیرم شد))))
تو ماشین که میرفتیم یه چیزی خیلی ذهنمو درگیر کرده بود،که.کی تا تهران تو هواپیما بغلم میشینه!!!!خدایا میشه یه دختر خوشکل باکلاس باش.....،حداقل اگه.پسر بود یه خوشکل باشه.....خدایا....
رسیدم فرودگاه دزفول........
سوار هواپیما شدم یاخدا یه ادم درسته حسابی بیاد بشینه پیشم.ای وای یه مرد،سلام علیک سلام،۴۵/۵۰سالش بود،اینم ازشانس ما این بکنار گفتمش چرا داری میری تهران میگه سرطان دارمo_Oاخه این شانسه ،اینم میتونم تحمول کنم.
باوا این هواپیماس یا تراکتوره.انگار دارم با تراکتور میرم تهران))))یک صدای میده که سرم داغ شد اگه یع کتری با اب بزاری رو سرم جوش میاد))))
این داستان ادامه داره.......
این داستان چن قسمته...این قسمت اول بود.کمی کاستی بود ببخشید