اگر به جای رحمتی دروازهبان دیگری در دروازه استقلال بود نتیجه دربی تهران شاید کاملا متفاوت از آنچه روی اسکوربورد دیدیم رقم میخورد. پس اینکه بعد از تساوی در دربی همه از تاثیر مهدی رحمتی در این نتیجه حرف میزنند، کاملا درست و طبیعی است. اما این که پرسپولیسیها خوششانسی استقلال را هم در این موضوع دخیل میدانند نمیتواند گزاره درستی باشد. میگویند «رحمتی پرکارترین بازیکن میدان بود، پس استقلال شانس آورد که نباخت»! این دیگر چه جور ادعایی است؟ بالاخره رحمتی باعث گل نخوردن تیمش شد یا شانس؟ این دو تا با هم فرق نمیکنند؟ قطعا فرق میکنند.
***
بیایید یک بار به معنای کلمه «شانس» رجوع کنیم. خیلی هم ماجرا را پیچیده نکنیم و معنای ماورایی به آن ندهیم. شانس، یعنی هر آنچه که خارج از اراده و تصمیم و توانایی انسان است. آنچه که خارج از کنترل ما رخ میدهد. نه میتوانیم باعث آن باشیم و نه مانع آن.
این که مهدی رحمتی در لحظهی درست و جای درست شیرجه میزند و ضربات پرسپولیسیها را مهار میکند اسمش «شانس» نیست، «مهارت» است. توانایی است. رحمتی به عنوان بخشی از تیم استقلال کارش را با مهارت و درست انجام داده است. همان طور که مثلا کمال کامیابینیا در خط میانی پرسپولیس کارش را درست و با مهارت انجام داد. این که رحمتی ضربات حریف را سیو کند و ما اسمش را شانس بگذاریم درست مثل این است که مهدی طارمی گل بزند و بگوییم پرسپولیس شانس آورد! مهدی طارمی به عنوان یک بازیکن توانا در گلزنی، نقطه قوت پرسپولیس است. و مهدی رحمتی به عنوان بازیکنی توانا در دروازهبانی، نقطه قوت استقلالیها است. پس –در این مورد خاص- استقلالیها شانس ندارند، بلکه یک دروازهبان خوب دارند.
پرسپولیس شانس آورد نه استقلال!
حالا بیایید صحنه گل پرسپولیس را مرور کنیم. جری بنگستون در حالی که صاحب توپ نیست، کنترلی روی بازی ندارد و از هیچ مهارت خاصی سود نبرده (اصلا تصمیم خاصی نگرفته که بخواهد مبتنی بر تواناییاش باشد) خیلی اتفاقی در مسیر توپ قرار میگیرد و توپ با برخورد به او وارد دروازه میشود. بنگستون در هیچ مقطعی از دوران فوتبالش آموزش ندیده تا توپ را با اندام تحتانی بدنش وارد دروازه کند! بنابراین او –در این لحظه خاص- از مهارتش استفاده نکرده بلکه شانس آورده است. تیم پرسپولیس در این لحظه شانس آورده است.
پیش از آن که به دشمنی با پرسپولیس متهم شویم یک مثال هم از بدشانسی این تیم بزنیم. مثلا بازی با سپاهان در هفته سوم، دقایق آخر نیمه نخست. سپاهانیها از جناح راستشان توپ را ارسال میکنند و توپ به سمت مایکل اومانیا میرود. اومانیا بازیکنی نیست که چنین ارسالی را وارد دروازه خودشان کند. او توانایی و مهارت دفع چنین توپی را دارد اما توپ با برخورد به زمینِ ناهموار فولادشهر بهاصطلاح پلّه میشود. این پلّه شدنِ توپ، دقیقا همان نقطهی بدشانسی است. اتفاقی که نه سپاهانیها در آن نقش دارند و نه پرسپولیسیها. هیچکس مهارت به خرج نداده، فقط یک اتفاق خارج از اراده و تصمیم انسانی (همان شانس) باعث تغییر جهت توپ شده است. در واقع اینجا مایکل به خودشان گل نزده، بلکه توپ به پای مایکل خورده و تبدیل به اون گل شده است.
پرویز، مهدی، شانس و دیگران
در مورد دربی 8 آبان ماه، این که «پرسپولیس بهتر حمله کرد» جمله درستی است. این که «پرسپولیس بیشتر موقعیت گل داشت» جمله درستی است. اما این که «پرسپولیس بدشانس بود که برنده نشد» هرگز گزاره درستی نیست. پرسپولیس برنده نشد چون مهارتِ بازیکنانش در زدن ضربه آخر کمتر از مهارت رحمتی در دفع این ضربات بود. حتی این که «پرسپولیس تیم برتر میدان بود» هم جمله درستی نیست. هر تیمی برتریهای خودش را داشت. پرسپولیس در موقعیتسازی برتر بود و استقلال در مهار این موقعیتها. در عوض هر دو تیم نقطهضعفهای خودشان را هم داشتند. پرسپولیس در زدن ضربات آخر ناتوان بود و استقلال در کوچینگ حین بازی و تعویضهای درست بعد از گل برتریاش ناتوان نشان داد.
در نتیجه رقمخورده دیروز، شانس هیچ نقشی نداشت. این رحمتی بود که از شکست استقلال جلوگیری کرد. همانطور که مظلومی مانع پیروزی این تیم شد. و اینها هر دو انساناند. نام کوچک هیچیک از آنها «شانس» نیست.
مجتبی هاشمی