طرفداری-هرچند او اين روزها نتايج خوبي با زنيت در ليگ قهرمانان اروپا گرفته و به عنوان جدي ترين مدعي براي صعود از گروه H رقابت‌ها مطرح است، اما هنوز هم با نتايج نا اميد کننده اش در چلسي و تاتنهام به ياد آورده مي‌شود و زمان زيادي طول خواهد کشيد تا بتواند آن شکست‌ها را در کارنامه کاري‌اش کمرنگ کند. حتي بيل شنکلي بزرگ، مارچلو ليپي خونسرد و لوئيس فن خال متکبر هم پايان راه را ديده‌اند و تاريخ انقضا واقعيتي است که براي همه اجزاي فوتبال مدرن امروزي وجود دارد و کسي را گريزي از آن نيست، تنها مدت زمان آن است که شايد 21 باشد و يا بيش از يک دهه. شکست براي شکست ناپذيرترين تيم‌ها و سقوط براي مقتدرترين امپراطوري‌ها هم از راه مي‌رسد و تنها يک نادان مي‌تواند از اين حقيقت فرار کند.

مي‌دانم روزهاي بد از راه خواهند آمد. روزي نتايج بد از راه مي‌رسند و با همين صداقت و وقار با آن‌ها روبرو مي‌شوم که پس از قهرماني در اروپا روبرو شدم. اين را دقيقا پس از قهرماني در ليگ قهرمانان با پورتو گفته بودم.

حتي بدون توضيح بيشتر هم مي‌توان حدس زد که چه کسي مي‌تواند اين سخنان را گفته باشد. ژوزه مورينيو شايد تنها شخصيتي باشد که بتواند چنين واقع بيني را در جشن قهرماني ليگ قهرمانان اروپا از خود نشان دهد، آن هم با پورتو‌اي که کسي در ابتدا شانسي برايش قائل نبود. البته در آن روزها به مورينيو هم به مانند يک جرقه کوچک و يک شگفتي ديگر از فوتبالي که هميشه چيزي براي غافلگير کردن هوادارانش در آستين دارد نگاه مي‌شد اما گذر زمان ثابت کرد که هرچند پورتو ديگر در آن سطح باقي نماند اما مرد پرتغالي امضاي خودش را در تاريخ فوتبال خواهد گذاشت.

مقاومت خوبي داشتم و يازده سال اين لحظه را به تعويق انداختم. زمان بُرد، اما به اين لحظه رسيدم و با قدرت با آن روبرو مي‌شوم.

اين ادامه صحبت‌هاي آقاي خاص در کنفرانس خبري پيش از ديدار حساس تيمش با دينامو کيف در ليگ قهرمانان اروپاست. ديداري که شايد شکست در آن او را بيشتر از هميشه به درب خروجي باشگاه نزديک کند، و حتي داشتن 3 سال و هفت ماه قرارداد باقي مانده و هزينه احتمالا سنگين فسخ قرارداد او هم مانع رومن آبراموويچ نشود تا ژوزه را تا در خروجي همراهي کند.و اين چرخه طبيعي دنياي فوتبال است، دنيايي که در آن آقاي خاص هم از دور افتخار به ياد ماندني و شادي وصف نشدني اش در اولدترافورد به سکوت و شوک تونل استمفورد بريج مي‌رسد، تونلي که در حالي قدم در آن گذاشته بود که کوتينيو با گلش شکست ديگري را براي چلسي او پايه ريزي مي‌کرد. بهت او از شکست در مقابل يورگن کلوپ تازه وارد که با لقب آقاي معمولي شخصيتي 180 درجه متفاوت با او دارد چنان بود که در مصاحبه بعد از بازي هم خود را نشان داد:

چيزي ندارم. چيزي براي گفتن ندارم! هيچ چيز. هيچ چيز نمي توانم بگويم. در مورد لوکاس چيزي ندارم بگويم. در مورد کوستا هم چيزي ندارم بگويم. متاسفم. هيچ چيز نمي توانم بگويم. هواداران ما احمق نيستند. در مورد جايگاهم نگراني ندارم. هيچ چيز در مورد بازي ندارم. هيچ چيز نمي توانم بگويم. متاسفم.

اين ديالوگ‌ها از جانب مورينيو که يکي از برجسته ترين توانايي هايش نه تنها در انگلستان، بلکه در تمامي ليگ‌هايي که در آنها حضور داشته، تعامل فوق العاده و استفاده ابزاري به سود خودش از رسانه‌ها بوده مورد تازه و عجيبي است. به راه انداختن جنگ رسانه‌اي بر عليه تيم‌هاي رقيب و بر هم زدن تمرکز آنها و البته حفاظت از بازيکنان تيم خودش در برابر ژورناليست‌هاي منتقد او را به جذاب ترين و بهترين دوست مجري‌ها و خبرنگاران تبديل کرده بود و هرچند هنوز هم چيزي از جذابيتش کم نشده اما به نظر مي‌رسد ديگر دوستي چنداني بين آنها باقي نمانده است. اين روزهاسرنوشت روي ديگرش را به رخ ژوزه مي‌کشد، تمام چيزهايي که روزگاري منبع الهام بخش و قدرت او بودند حالا يکي يکي از او گرفته مي‌شوند. او که در گرفتن بهترين بازيها از بازيکنان معمولي مثل اوبي ميکل و سالي مونتاري تبحر بي نظيري داشت حالا با ستاره‌اي مثل هازارد به مشکل بر خورده است.

تاکتيک هايي که مي‌توانست دست و پاي بارسا را 90 دقيقه ببندد حالا در مقابل وستهام، ساوتهمپتون و کريستال پالاس عاجز از نتيجه گيري هستند. درگيري او با اوا کارنيرو که منجر به جدايي پزشک تيم از مجموعه شد نشان مي‌دهد که آقاي خاص در حال از دست دادن کاريزماي خودش است. و حالا زمزمه‌ها از گوشه و کنار درباره جانشينان احتمالي اش شنيده مي‌شود. از آنتونيو کونته و آنچلوتي گرفته تا همان بدل نا موفق سابقش وياش بواش، همه در صف طولاني تصاحب جايگاه او بر روي نيمکت تيمي هستند که از نظر داشتن بازيکنان توانمند و ستاره، به سيتي، رئال، پي اس جي و بارسا تنه مي‌زند و موقعيت بسيار اغوا کننده‌اي به نظر مي‌رسد.

شايد به قول خورخه والدانو آقاي خاص ديگر خاص نيست و همانطور که او مي‌گويد وقتي در مدت زماني کوتاه اغلب شکست مي‌خوريد، چند قطره کوچک آب به لکه بزرگي از چربي تبديل مي‌شود، و البته که پاک کردن آن چندان هم ساده نيست. اما مطمئنا اين يک سقوط محض نيست و شايد مورينيو تنها به کمي بازبيني و شانس احتياج دارد و همانطور که خودش مي‌گويد:

وقتي به سطح من مي‌رسيد يادگيري از ديگران دشوار است و اين دليلي است که دستيار و کادر فني دارم. اين شرايط براي من تازگي دارد. اين دليلي است که مربي خوبي به شمار مي‌روم. اگر مربي بدي بودم اين وضعيت را زودتر از اين ديده بودم.

و کاملا حق با ژوزه است چون او همچنان جزو بهترين‌ها و موفق ترين‌هاي تاريخ توپ گرد است و کانديداي جانشيني مربيان تيم‌هاي بزرگ و پر مهره‌اي مثل بايرن مونيخ و پاري‌سن ژرمن. اما چگونگي برخورد او با اين چالش و پيدا کردن چاره‌اي براي رهايي از اين گرداب مي‌تواند براي ساليان متمادي در کلاس‌هاي مربيگري سر مشق مربيان جوان شود.