این دست نوشته رو برای اولین بار تو متاورزش منتشر کردم ... اینجا هم بازنشر میشه: . متاورزش – کریستیانو رونالدو به اندازه کافی ستاره ـست، که او را نیازمند یک مستند دسته چندم هالیوودی ندانیم … اما مستند اخیر وی کم و بیش بوی طلب توجه میدهد … بگذارید قبل از آنکه به کیفیت های مستند اخیر وی بپردازیم کمی درباره زندگی این ابر ستاره گپ و گفتی کوتاه داشته باشیم … رونالدو در سن 18 سالگی با درخشش در اسپورتینگ توجه سر الکس فرگوسن و سران باشگاه منچستر یونایتد را به خود جلب میکند، این دقیقا بعد از نمایش بی نظیر جوان پرتغالی در برابر شیاطین سرخ در ژوزه آلوالادی بود … کریس به عنوان یک تیپ نیمه سوسول جنوب شهری وارد یکی از غنی ترین و با اصالت ترین شهر های صنعتی و هنری جهان می شود که از بد حادثه فوتبال آن شهر هم دست کمی از هنرش ندارد، شاید حتی چند قدمی هم جلوتر از آن باشد … این تفاوت فاحش طبقاتی چه از نظر فرهنگی و چه از نظر فکری رونالدو را در اوج جوانی به یک دوگانگی درونی سوق میدهد، دوگانگی فردی و اجتماعی که وی را از بیرون تبدیل به انسانی مغرور و خودپسند کرده و در خانواده چهره ای معصوم و دلسوز به او میبخشد … کاری که سرالکس در هفت سال حضور وی در یونایتد انجام داد، برداشتن این کنتراست و متمرکز کردن تمام توجه رونالدو روی تمرینات فردی و تیمی بود، کاری که بعدها در رئال مادرید مورینیو و آنچلوتی هم از پسش برآمدن … به هر حال ما هیچ چیز از آسیب شناسی روانی وی در مستند اخیر او نمیبینیم … صرفا یک شوی تبلیغاتی مدرن زده برای نمایش ثروت یک فوق ستاره است … حتی موفقیت های او هم ذیل این پیام بازرگانی طولانی قرار میگیرد … کوچ کریس از انگلستان به اسپانیا در حاله ای از ابهام است، همچون تمام حرفه فوتبالی این ابر ستاره … مستند با رویه ای از پیش باخته به سوی تیپی آشنا رفته که پیش فرض هایی در ذهن تمام مردم این عصر خواهد داشت، اما از آنجایی که ماهیت زمانی برای کار خود قائل نیست نمیتوان مطمئن بود که این مستند بیست سال دیگر و برای نسلی که رونالدو را تنها از روی اسمش میشناسند هم قابل تحمل باشد … رونالدوی منچستر مبهم و گنگ است، زندگی او در آن شهر پرداخت قوی و درست و حسابی ندارد و بیشتر زمان فیلم صرف وقت گذرانی پدر و پسر است، درون آشپزخانه، حمام، استخر، سالن تمرین … هر کجای این مستند را که ببینید رونالدو و فرزندش در آغوش هم و در حال خوش و بش هستند … این بیش از آنکه جنبه های مهربانانه یک پدر را نشان دهد بر ضد زمان و اثر گذاری مستند عمل میکند … در سینمای پرتره و بخصوص مستند های پرتره مهم هالیوود که کارگردانهای بزرگ میسازند، فیلمنامه رکن اصلی ـست و همه وقایع هرچند آنی و سورپرایز گونه هم از پیش برنامه ریزی شده است … چیزی که در مستند رونالدو به بدترین وجه ممکن هم پیاده نشده … او و مندز در ماشین، هواپیما، اتاق های هتل و همه جا موبایل به دست در حال تماس با این و آن هستند، بدون اینکه اهمیتی برای تماس ها قائل باشیم و داستانی را پیروی کند … در واقع میتوان گفت، این مستند پرتره تنها رونالدو نیست بلکه یک پیش نمایش خیلی پر رنپ زرق و برق برای نشان دادن چهره ای متفاوت از یک ایجنت زیرک لاتینی ـست … که حالا به نظر فقط دنبال موفقیت برای دوستانش است … تولد، شام، مهمانی و دور همی های پی در پی که نشان از دغدغه درونی یک ابر ستاره در دوران رقابت با مهمترین دشمن تمام عمرش یعنی مسی نیست … تصور کنید که اگر جای نشان دادن تمام این بلبشوها دوربین به درون رونالدو میرفت، زندگی او را در سطح روایت میکرد، جای پرسیدن مدل ماشین از آرزوهای رونالدو میپرسید و کنتراست وی با مسی عیان میشد و ما یک رونالدوی نه مغرور و خودپسند و ثروتمند بلکه یک رونالدو جنگ طلب، مقاوم و حتی مهربان میدیدم … آنجایی که مسی به دیدار پسر رونالدو در پیش نمایش مراسم بالون دور میرفت احساس آرامش میکردیم آن هم در آغوش ورزشی که همه ما را به یکدیگر نزدیک میکند … و بعد حالا پایان مستند میتوانست یک مهمانی سی سالگی تاثیرگذار باشد نه چیزی که حالا میبینیم، یعنی انگار همه در سالن های سینما منتظر پایان مستند طولانی و خسته کننده رونالدو ساعت هایشان را به یکدیگر نشان میدادند …