فتیلەی چە چیزی باید مشتعل شود؟
بیتردید توهین و هتاکی علیە ملیتهای غیرفارس از دوران دولت مدرن در ایران با برنامەی مشخص و اندیشیدەشدە توسط رضاخان و روشنفکران همراە وی شروع شد و این رویەی شوینیستی وارد قانون، فرهنگ و مناسبات اجتماعی گردید کە بویژە هدف خویش را حملە بە ترکها قرار داد زیرا پیش از این آذربایجان پایگاە مقاومت علیە استبداد بود و همچنین جایگاە و جمعیت روشنفکر و مبارز آن تهدیدی برای پروژەی تحمیل زبان و فرهنگ فارسی بە شمار میرفت. بنابراین "تاتار" خواندن و "خر" نامیدن ترکها -کە حتا ملک الشعرا بهار نیز در آن سابقەای مشعشع دارد- از فحاشی استبدادیون در مقابل مقاومت اهالی تبریز بوسیلەی کارگزاران خادم پهلوی اول وارد ادبیات عمومی نیز گردید. از همان دوران در راستای ایجاد دولت-ملت ایرانی مبتنی بر یک زبان و فرهنگ از هر تلاشی برای آسیمیلاسیون و وادار کردن ملیتهای غیرفارس بە انکار و تحقیر هویت خویش فروگذاری نشد. یکی از آخرین تمهیدات این تلاشها متهم کردن قربانیان خشونت نمادین نژادپرستانە بە فقدان تحمل و تساهل و بە قول برخی "باحال نبودن" است! اتهامی از این دست کە چرا ترکها برخلاف مازندرانیها و لرها کە در دیگر برنامەهامضحکە میشوند واکنش نشان میدهند!
یک برنامەی پربینندەی کودکان، ملیتی را در حد استفادە از فرچەی دستشویی بە جای مسواک نفهم و بیشعور بە تصویر میکشد؛برنامەای کە میتواند تا ابد روی روح و روان کودکان سراسر ایران مهر کثیف شوینیزم و راسیسم بزند. در مقابل ملیتی کە هموارە سوژەی جوک و تحقیر بودەاند بە اعتراض برخاستە و بە این هتاکی وقیح راسیستی معترض میشوند اما جالب و تلخ آنکە همین روح شوینیستی ایرانی در بدنهای مختلف یقەی قربانیان را گرفتە و بە شکل مضحک و وقیحانەای آنان را بە نداشتن حس طنز و یا بخشندگی متهم میکند! در این میان فراموش میشود کە اصولا امروزە نژادپرستی و هتاکی بە هویتهای دیگر تنها در قالب طنز و جوک میتواند ظاهر شود و اتفاقا فرم طنز آن تنها فرم ممکن برای طرح چنین عقایدی است زیرا کمتر سوژەی نژادپرستی میتواند علنا و "جدا" کینەورزیهای ضدبشری خویش را در سطح عمومی عنوان کند. اینجاست کە باید فرم "طنز" این کینەتوزیها را اتفاقا بسیار "جدی" گرفت و پردە از معصومیت آن برداشت.
مسئلە نە فقدان بخشندگی ترکها و یا سابقەی درخشان عمو فتیلەها در ساخت طنزهای با(بی)مزە، بلکە این است کە در تمامی کشورهای پیشرفتە در مدارس و رسانەها درک تفاوتها و حساسیت نسبت بە فرهنگهای مختلف آموزش دادە میشود اما در کشور چندفرهنگی ایران نە تنها خبری از این آموزش نیست بلکە فرهنگ عامە و رسانەها هموارە چون مفری برای برونریز و بالا آمدن متعفنترین بخشهای اعتقادات و گرایشهای ارتجاعی مردم عمل میکند. کلیشەهای ضد دیگری از نفهم دانستن ترک و لر تا وحشیبودن کرد و بلوچ و بیشرف بودن گیلک و ... سویەی تاریک و متعفن فرهنگ عامەی ایرانی است کە نە تنها با آن مقابلە نمیشود بلکە گاە در سطح وسیع و سراسری توسط رسانەها بازتولید و احیا میشود. و اکنون شاهدیم کە بخش اعظمی از سوژەهای این ایدئولوژی بە نصیحت و حتا ذم قربانیان خشونت نمادین مذکور مشغولاند و هیچیک از این روشنفکران و هنرمندان -کە سادەلوحانە تصور میکنند با آشکار ساختن ریشەهای زبانی غیرفارس خویش در عین یافتن حق ولیدم ماجرا دیگر سوژەی ایدئولوژی شوینیسم ایرانی محسوب نمیشوند- حتا سخنی از این نمیگویند کە ماجرای اخیر فرصتی میتواند باشد برای تاسیس و آغاز یک پروژەی خودانتقادی همگانی تا جهت اصلاح خویش، فرهنگ و جامعەمان همت گماریم.
اما حال کە نظام آموزشی و رسانەهای موجود هیچ تلاشی در راە رفع این نگرش بیمارگونە، خطرناک و ضدبشری ندارد وظیفەی ما بە عنوان فرد چیست؟ در غیاب قسمی تلاش ساختاری و کلان برای مقابلە با چنین کلیشەهای نژادپرستانەای ما شهروندان این سرزمین مطابق آن اصل اخلاق کانتی کە از هر فرد میخواهد کە بیتوجە بە نتایج عمل و منافع خویش عمل درست را انجام دهد -بدان امید کە چنین عملی بە قانونی عام برای ساختن جامعەای اخلاقی منجر شود- موظفیم تا با تمامی تصورات و اندیشەهای ضدانسانی، تحقیرکنندە، نژادپرستانە، ضدزن، فرادستانە، ضددموکراتیک و... در هر سطحی کە هست و هر جایگاهی کە هستیم مقابلە کنیم. "نە" گفتن بە این تصورات ضدبشری همان تمرینی است کە نیازمندیم هر روزە انجام دهیم تا در روند آن هم خویش را تربیتی انسانی و دموکراتیک کنیم، هم فرهنگ اجتماعی را از عناصر ارتجاعی آن تصفیە و پالودە نماییم و هم شرایط را برای ظهور جامعە و جهانی بهتر فراهم کنیم. پس در عین آنکە باید فعالانە و بیرحمانە بە پایین کشیدن فتیلەی ایدەهای ضدانسانی و مرتجعانە بپردازیم؛ میبایست با شوری همیشگی نگران شعلەی ضعیف فتیلەی انسانیت و حرمت انسان در جهان اطراف خویش باشیم و برای جان بخشیدن بە شعلەی ا نسانیت و آزادگی مبارزە کنیم...