طرفداری- این سرباز زدن اگر چه ساحل آرامشی موقتی برای فرد مورد نظر فراهم می آورد اما موج های سونامی در راه را کوبنده تر خواهد ساخت، شاید چیزی شبیه وضعیت اسپانیا در این سال ها.
دو سال بعد از فتح یورو با درخشش اولیور بیرهوف، نمایش نه چندان دل چسب آلمان در جام جهانی 98 زنگ خطر را برای مدیران وقت این تیم به صدا در آورده بود. پیروزی شکننده در برابر مکزیک و شکست باور نکردنی مقابل داور شوکر و دوستان، صدای پای فاجعه بود پس گوش مدیران فوتبال آلمان. بی توجهی به به صدا در آمدن زنگ ها اما، رسوایی بزرگ تری برای ژرمن ها به بار داشت. اگر فکر می کنید عمق فاجعه آن جایی بود که تیم دوم پرتغال در غیاب فیگو، روی کاستا و... به رهبری سرجیو کونسیسائو سه گل به آلمان زد سخت در اشتباه اید، شاه بیت آن شب، لحظه ای بود که به اندازه یک قرن برای آلمان ها به طول انجامید، تابلوی تعویض که بالا رفت، فک های زیادی در حال سقوط بود، پرتغال دروازه بان سوم خود را هم به زمین آورد، درست همان لحظه ها که دروازه بان تعویضی پرتغال از درون دروازه تا نقطه تعویض روی فادوی(موسیقی محلی پرتغالی) هم وطنانش خرامان خرامان روانه نیمکت می شد، دوربین چشم های اولی کان را نشان می داد تا شکار خشمی که داغ تر از گدازه های آتش فشان از چشمان او می بارید را کسی از دست ندهد و تکه تکه شدن غرور فرزندان قیصر پیوست تاریخ گردد، چشم های اولی کان، تعویض دروازه بان و آن پسر بچه با موهای ژل زده اش(سرجیو کونسیسائو) پیام سر راستی برای فدراسیون آلمان داشتند: پوست بیندازید، پیش از آن که پوست تان را بکنند!

اسپانیا با دو بار قهرمانی در یورو و بردن یک فقره جام جهانی آن وسط آن هم با یک ایده تقریبا مشابه، در ویترینی شیشه ای قرار گرفته است که سنگ اندازی به آن کار دشواری است. همچنین شخصیت بالای سرمربی این تیم که مورد احترام اکثر جامعه فوتبال می باشد نیز کار را دشوار تر ساخته است با این همه، بزرگی نام دل بوسکه نیز تضمینی برای برائت او از اشتباه نیست، نمایش های اسپانیا در دو سال اخیر و بالاخص فاجعه جام جهانی 2014 به خوبی بیان گر وجود ضعف های غیر قابل کتمانی است که به نظر می رسد مواجهه با آن ها مشمول قاعده تعویق شده است. آن چه در دو سال گذشته از اسپانیا بر صفحه تلویزیون دیده ایم نشان دهنده اشباع ذهنی تیمی است که دیگر انگیزه چندانی برای جنگیدن و اثبات خود ندارد. نگاهی سطحی به نام هایی نظیر دخیا، کارواخال،کوکه، ایسکو، ایکر مونیان و حتی مونیر الحدادی بیان گر این واقعیت است که اگر جوان های با انگیزه اسپانیا حتی ضعیف تر از ترکیب پا به سن گذاشته ولی با تجربه فعلی این تیم باشند( که به عقیده من نیستند)، حداقل برای مواجهه با واقعیتی به نام آینده، شایسته اعتماد هستند. درست مثل تخم اعتمادی که در وجود بالاک، متزلدر، نیوویل و... کاشته شد و در جام جهانی 2014 میوه داد. حد فاصل آن کاشت تا این برداشت هم چیزی نبود جز پیشرفت و رشد و صعود. ذکر این نکته نیز خالی از لطف نیست که جوان تر شدن تیم، همواره به معنای تضعیف آن نیست، استونز از تری، فیل جونز از ویدیچ، مارسیال از فن پرسی و... همگی جوان تر اند اما، ادامه این جمله را حتما خودتان بهتر می دانید.
خیلی دشوار است این که در این عصر اسپانیا را پر مهره ترین تیم ملی دنیا ندانیم، در روزگاری که همچنان هالک ناچارا یکی از اصلی ترین گزینه های روی میز برای سلسائوست، اسپانیا در هر پست چند انتخاب در سطح کلاس جهانی دارد. ترکیب میانه زمین اسپانیا و اصرار دل بوسکه به بازی گرفتن حداکثری از هافبک های بازی ساز، اگرچه فانتزی خاصی به این خط می بخشد، دینامیسم و شدت واکنش این خط را به شدت کند می کند. تداخل وظایف، کندی در برگشت ها یا حتی ضعف در مقابل تیم های فیزیکی نمود همین استراتژی به عقیده من غلط است.
همچنین یکی دیگر از تردیدهای بزرگ در ترکیب اسپانیا فعلی مسئله ای به نام دیگو کاستاست. چندان بی راه نیست اگر تاثیر گذاری دیگو کاستا را منوط به حضور در تیم های مورینیو و سیمئونه بدانیم که دارای فلسفه مشخص و معینی هستند، فلسفه ای که انطباق کامل با هستی و ذات فوتبالی دیگو کاستا دارد. اما نحوه بازی اسپانیای دل بوسکه با فانتزی بازهایی نظیر سیلوا، اینیستا و... کمترین قرابت ممکن با نیازهای مهاجمی نظیر کاستا را هم ندارد و همین امر شکاف بزرگی را میان خط آتش اسپانیا با خط میانی خلاق آن به وجود آورده است. میان آن همه هارمونی و تناسب، میان چشم بسته پیدا کردن هم دیگر، کاستا همان پله ای است که ابعاد متفاوتش، شانسِ چشم بسته بالارفتن از پله های اسپانیایی را از مخاطب می گیرد.

هر چند رگه هایی از تغییر نسل را می توان زیر پوست اسپانیای دل بوسکه مشاهده کرد، اسپانیا با همین آرایش با همین نحوه بازی و همین بازیکنان به زعم من بی انگیزه هم توانِ گل باران کردن زنگ تفریح هایی نظیر لیختن اشتاین، جبل الطارق و ...را خواهد داشت. اما تداوم این روند و تفکر در تیمی نظیر اسپانیا در یوروی آتی و مواجهه احتمالی در مراحل بالاتر با تیم هایی نظیر آلمان، ایتالیا، فرانسه و... که به همراه ماتادورها برای هدف مشترکی می جنگند ممکن است مصداق عینی افتادن گذر پوست به دباغ خانه باشد. تردیدی نیست که یافتن و درمان برخی ایرادات تیمی بسیار پیچیده است، پیچیده مثل یافتن قلوه سنگی در دل کوه، لایه های اطلاعاتی بی شمار، آنالیزهای فراوان و استراتژی های پیچیده مواجه با مساله را می طلبد اما درک برخی نقص ها نه تنها نیاز به استعدادهای ذهنی آن چنانی ندارد بلکه فقط و فقط به یک جفت چشم باز محتاج است. پس لطفا چشمانت را باز کن! آقای ویسنته دل بوسکه گونزالز عزیز.



