شاید روزی که حضرت محمد به پیامبری مبعوث شد هیچوقت فکر نمیکرد دینی که مبلغش شده ، پیروانش به هزاران دسیسه ی آشکار و به نامه کتابی که مقدس میشمارنش و خدایی که میپرستنش دست به چنین کار هایی بزنن ، کارهایی که آدم شرمش میگیره ، کار هایی که تعدادشون از مو های سر آدم هم میگذره و بخوام اسم ببرم فکر کنم این پست یک طوماره بلند بالا بشه برای خودش . من متوجه نمیشم ، دیگه واقعاً اسلام چقدر باید ازین منحرف تر بشه تا خداوند بخواد اجازه ی ظهور حجت تمام عالمیان رو بده ؟ یعنی واقعاً این کثافت کاری ها تا کجا باید پیش برن ؟ انسان تا کجا باید غرق در گناه و فحشا بشه ؟ زمونه ای شده که پسر زیر ابرو بردمیداره ، دماغ عمل میکنه ، شلواری میپوشه که وقتی میشینه روی زمین سوراخه اونجاشم میشه دید ، زمونه ای شده که دختر به اسمه میل به زیبایی و لطافت با 60 کیلو آرایش میاد بیرون و از یکی مثل من انتظار میره که چشمم رو درویش کنم ، زمونه ای شده که گناه از رگه گردن به ما نزدیک تر شده . خدایا تو چقدر صبور و شکیبایی که همه ی این هارو میبینی و باز هم صبر پیشه میکنی ، اگر هر کسی جات بود روزی 20 بار خودشو به 20 روشه مختلف میکشت . یعنی برای ظهور باید تا کجا پیش بریم ؟؟؟ فکر کنم مذکر جماعت با آرایش میاد بیرون . روزی بود که پیروان اسلام خودشون رو برادر سایر انسان ها میدونستن ، اما الان روزی رسیده که پیروان اسلام توی پاریس فقط تویه یک کنسرت 80 نفر رو میکشن . روزی بود که همه از اسمه خدا میترسیدن ، اما روزی رسیده که مردم با اسمش قسمه دروغ میخورن ، روزی بود که نه شیعه ای بود نه سنی ، روزی بود که انسان ها اینقدر از هم فاصله نداشتن ، روزی بود که حسین رو توی کربلا با لب تشنه سر بریدن و الان همه میان میگن ما سگه حسینیم ولی همین سگ های حسین همون هایی هستند که از 100 شمر بدترن . دینه تبدیل شده به دینه مناسک ، به دینه دورغ و ریا ، دینه تفرقه و نفاق . و سره آخر میخوام یه حکایت رو براتون روایت کنم : امروز شيطان را ديدم نشسته بر بساط صبحانه و لقمه برميداشت گفتمش صبح شده هنوز بساط كار را پهن نكرده اي بني آدم نصف روز خود را بي تو گذرانده اند شيطان گفت : خود را بازنشسته نموده ام پيش از موعد گفتمش به راه عدل گذشته بازشگشته اي يا سنگ بندگي خدا به سينه ميزني؟ گفت : ديگر آن شيطان تواناي سابق نيستم ديدم انسان كاري را كه من به ده ها وسوسه ي شيطاني پنهاني انجام ميدادم ، آن ها به ده ها دسيسه آشكارا انجام ميدهند اينان را به شيطان چه نياز است؟ شيطان در حالي كه بساط خود را برميچيد تا در گوشه اي آرام بخوابد زير لب گفت : آن روز كه خداوند به من گفت كه بر نسل آدم سجده كن من نميدانستم انسان در دروغ و خيانت تا كجا پيش ميرود وگرنه در جلوي آدم سجده ميكردم و به او ميگفتم "" همانا تو خود پدر منی""