ال کلاسیکو جای ادم های ترسوست، آدم هایی که از نبرد واقعی میترسند، دنبال جنجال و چالش نیستند و راحتی و پول و مقام و ثروت را به جنگیدن برای بقا ترجیح میدهند، آلترناتیو زندگی آنها همین بازی ـست و نه در طول سال چیز دیگری ...
دختر بچه های وحشت زده ای که در جمع شوالیه ها جایی نداشتند ... پول میخواستند و جایی برای زندگی در سواحل و آفتاب کرانه های اقیانوس آرام ... برنزه های تبلیغاتی، مو خوشگل ها و کسانی که تعداد لایکهایشان از تعداد تکل زدنشان ضرب در 100 هم بیشتر است ... سختی نکشیده اند، لای ساق بندهایشان خون رخنه نکرده، برای رسیدن به توپ ندویدند، آماده خور بودند و نشتن روی مبل را به دویدن دور محیط پارک ترجیح میدادند ...
صدای هیاهوی گودیسون پارک احتمالا انها را ویران میکند، عصری در مقابل وایت هارت لین ایستادن را به وحشتی که در آن نهفته است میبازند ... انها طرد شده اند تا برای آدم های عادی با خواسته های عادی بازی کنند، انها طرفدارانی با همان اندازه جاه طلب میخواهند ... کسانی که نبرد الجزایر را برای سیاه و سفید بودنش نمیبینند ...
.
اینا رو فرض کنید یکی از شبکه های اسکای یا بی بی سی روی تصاویری از این بازی میگفت ... بازی را تحریم کرده و اخبارش را پوشش نمیداد، خیلی زود ال کلاسیکو به خاطره ها میپوست، چرا که ما محصول یک سیستم رسانه ای درختی هستیم که ریشه در نقشه حاکم بر تئوری ذهنی ما دارد ... ما برده های مدرن رسانه هستیم ... فرض کنید فردا آمریکا با کمک دستگاه های هالیوودی و همان دو شبکه بریتانیایی که یاد شد ... فیلمی بر ضد فوتبال بسازد، اسکار به ان فیلم بدهد، abc و cnn و times هم از فیلم تعریف کرده و جریان فوتبال اروپا را بکوبند، چندی نمیگذرد که اف بی ای وارد یوفا شده، یوفا را در هم میشکند، مردم هم دست میزنند و میگویند خوشا به حالمان که امریکا خیلی زود همه چیز را فهمید و به خیر گذشت ... فوتبال ورزشی نبود که باید دنبال میکردیم ... فقط mls
ما باخته ایم ... سالهاست بازی را باخته ایم ... باید همین روزها بیدار شویم تا زمانی که ورق ها برگشت و بازی را نیمی از دنیا باخته دیدند ما به آنها بخندیم و بگوییم فریب خورده اید... (مانند کسانی که ابتدا فکر کردند نظر من درباره ال کلاسیکو همن چیزی ـست که بالا خوانده اند ...)