طرفداری- اگرچه برای گزارشگر بازی نتیجه چهار بر صفر نتیجه ای عجیب و باور نکردنی بود، آن هایی که وضعیت تیم رافا را در این فصل با واسواس بیشتری رصد کردند می دانستند سوئیسی بودن پنیر دفاع رئال گرچه در مقابل تیم هایی نظیر سلتاویگو فرصتی برای درخشش کیلور می شود، اما تفاوت مهاجمانی نظیر سوارز با آسپاس و نیمار با نولیتو می تواند فاجعه ای تاریخی را برای تیمی رقم بزند که به باور بسیاری از کارشناسان به همراه بایرن دارای یکی از بهترین ترکیب های حال حاضر اروپاست. بسیار بالاتر از داشته های فنی و توانایی های تاکتیکی آقای "خدای تاکتیک"، تردید بزرگ بسیاری از هواداران رئال از روز نخست کوچک بودن رافا برای تیمی نظیر رئال بود که قبل از هر چیز نیاز به آرامش و اتحاد دارد. تردیدی که با گذر زمان در حال گذر از یک پیش فرض و تبدیل شدن به یک اصل است. جهت گیری های بی مورد در کنار مصاحبه های نا به جا از جانب رافا و حس و حال بازیکنان و شرایط رختکن رئال به وضوح بیان گر این مساله است که اگرچه رافا تسلط کامل به زبان اسپانیایی دارد، بازیکنان تیم زبان او را نمی فهمند حتی اسپانیایی هایی نظیر سرخیو راموس.

قاعده این است که وقتی فردی مدیریت مجموعه ای را می پذیرد که از خودش بزرگ تر است در مواجهه با بحران ها، تحت تاثیر فشارهای خارجی اعم از رسانه ها، مدیران بالادست و... شتاب زده دست به تصمیم گیری می زند و این یعنی خارج شدن کنترل از دستان شخص. اگر رافا قرار بود خودش باشد می بایست به کاسمیرو بازی می داد. واکنش رافا در مقابل فشار رسانه ها مبنی بر تهاجمی بازی کردن و سستی شانه های رافا در برابر این هجمه (کوچک بودن او برای رئال)  نتیجه اش شد همانی که دیدیم. اگرچه ترکیب ابتدای بازی رئال 4-3-3 را نشان می داد، نحوه قرار گیری بازیکنان در زمین بیشترحضور دو بازیکن در جلوی دفاع رئال را به ذهن متبادر می کرد.رئال با چهار بازیکن پرس می کرد که نتیجه اش یک توپ ربایی نصفه و نیمه و نود دقیقه تحت فشار قرار گرفتن دفاع خودی شد. باور کردنی نیست که بپذیریم در اقدامی خودجوش و به یک باره کروس و مودریچ افت کرده و به این روز افتاده اند. اگرچه در فصل قبل آنچلوتی از داشتن تخریب چی نظیر کاسمیرو بی بهره بود با تقسیم وظایف دفاعی میان سه هافبک میانی خود تا حدی ضعف های دفاعی کروس و مودریچ را پوشش داده بود. اما قرار دادن کروس و مودریچ در جلوی دفاع رئال هم توانایی های این دو در بازی سازی را از بین برد و هم با توجه به ذات غیر دفاعی و غیر تخریبی این دو، فضایی در جلوی دفاع رئال به مهاجمین بارسلونا بخشید که نتیجه اش شد درخشش سرجیو روبرتو در یک سوم دفاعی رئال و احیای اینیستا!

 اگر از اشتباهات فراوان فردی واران در بازی دیشب بگذریم آن چه اشتباه راموس بر روی گل ها خوانده شد بیش از اشتباه این بازیکن مربوط به اشتباه مربی تیم در نبستن فضای جلوی دفاع می شود. به بیان ساده رئال بازیکنی نداشت که جلوی دفاع بایستد و اجازه کارهای ترکیبی به بارسلونا را ندهد همه می دانیم نه مودریچ و نه کروس بازیکن های سخت گیری نیستند، بازیکن هایی نیستند که درگیرشوند یا تکل بزنند و قرار دادن آن ها در جلوی دفاع رئال آن هم در مقابل بارسلونایی که بال های آن همواره از کناره ها به مرکز می زنند و بازی ترکیبی میان هافبک ها و مهاجم مرکزی جزء لاینفک بازی آن هاست در حکم یک خودکشی تاکتیکی بود.

گل اول، دوم و به ویژه سوم بارسلونا دقیقا با همین فرمول به ثمررسید؛ روی گل سوم توپ به نیمار می رسد او با یک تک ضرب پاس می دهد، اینیستا فضایی ده پانزده متری را طی می کند و شوت می زند بی آن که هیچ بازیکنی برای او مزاحمت ایجاد کند تا مشخص شود یک اشتباه کوچک در چنین سطحی می تواند چه تبعاتی داشته باشد. این حفره بزرگ در جلوی دفاع رئال باعث می شد یکی از دو مدافع مرکزی رئال (که عمدتا راموس بود) در حین حملات بارسلونا برای بریدن توپ جای خودرا ترک کند و به نقطه ای برود که قاعدتا کاسمیرو باید می بود و بر اساس ماهیت بازی نه کروس و نه مودریچ عمدتا در آن جا حضور نداشتند ( فضایی که ژوزه با په په و کارلتو در نخستین رویارویی با راموس پر کرده بود) این ترک فضا طبیعی بود زیرا مدافعان مرکزی رئال قرار نبود تا خط دروازه با مهاجمین بارسلونا عقب بروند. هر چند من فکر می کنم با توجه به داشته های تاکتیکی رافا در فاز حمله حتی در صورت حضورکاسمیرو نیز فقط ازشدت باخت کاسته می شد.

از وجه فنی این بازی که صد پاراگراف دیگر با همین تِم می توان آن را ادامه داد بگذریم؛ می رسیم به صحنه گردان اصلی آن چه دیشب دیدم یعنی شخص آقای مدیر. یقینا مربی نظیر رافائل بنیتز دارای حدود و مرزهای معینی است و درون کوزه خود داشته های مشخصی دارد که نباید بیش از آن از او انتظار داشت، بیرون کشیدن خامس و مارسلو و نگه داشتن دنیلو و کروس، بازی دادن به بیل پشت مهاجم و بردن خامس به سمت راست گواه همین مدعاست. او همان اندازه در اتخاذ تصمیمات فنی در رئال دچار سرگیجه است که طرفداران در خصوص محتوای یادداشت های او. دیشب پاسخ پرز به هواداران خشمگینی که تحمل چنین شکستی را مقابل این بارسلونای نه چندان ترسناک نداشتند جالب بود: " چه کار کنم؟" پاسخی شبیه به همان چیزی که پس از اخراج کارلتو در کنفرانس خبری گفته بود: "نمی دانم!"

آن چه دیشب دیدیم بیش از دست پخت فنی رافا محصول ندانم کاری های مدیری است که مسائل فوتبالی آخرین متغیر مد نظر وی در تابع تصمیمات ریز و درشت او برای یک تیم فوتبال است. هر قدر که می گذرد فقدان دی ماریایی که هم چنان پالس های عاشقانه اش از پاریس به سوی مادرید روانه است در تیم حس می شود؛ اهرم اصلی تیم قهرمان دسیما که یک ششم رونالدو حقوق می گرفت درست مثل ماکه له له ای که یک هفتم زیدان! مسئله ای که برای صدمین بار در دوران مدیریت پرز به درستی مدیریت نشد. هم چنین اخراج کارلتویی که پس از دل بوسکه دوباره توانسته بود شخصیت مثبت اروپایی رئال را به نمایش بگذارد و اتحاد مثال زدنی به رختکن باز گرداند نیز هم چنان زیر سوال است. رئال کارلتو چه کم داشت که رئال رافا قرار بود داشته باشد؟ شاید حتی کمی دیر اما دیگر زمان اهتزاز دستمال های سفید فرا رسیده است، می گویند: درآخرین روزهای کهکشانی های یک، پرز به رختکن تیم رفت از بزرگان رختکن پرسید مشکل چیست؟ مشکل من ام؟ اگر این گونه است پس می روم! تصور می کنم بد نیست دوباره او سری به رختکن بزند، برنابئو به این وضعیت عادت ندارد، برنابئو دیگر تحمل خوش رقصی بارسلونا را ندارد!