اولِ می 2005، بارسلونا-آلباسته، نیوکمپ. سهم تیم رایکارد از همه حملهها، فقط یک گل بوده و اضطراب، هنوز در ضربان تیم جریان دارد. دو دقیقه به پایان، پسربچه 17 ساله منطقه زمین را عوض میکند، یک پاسِ بلند به جناح مخالف، توپ به رونالدینیو میرسد، دریبل، دریبل، دریبل، در محاصره هفت یارگیر، آنطرف، پسربچهای که توسط هیچکس مهار نشده، پاسِ رونی، چیپِ حرفهای پسربچه، گل. ورزشگاه میرود روی هوا، پرچمِ کمک داور هم. به اشتباه. پسربچه،میخ میشود همانجا. بیحسرت و اعتراض. دستِ گلر، روی موهایِ بلندش که صورتاش را پوشانده. به شصت ثانیه نمیکشد که او دوباره نزدیک دروازه حریف است. پاس دکو بلندتر از قامتِ کوتاه اوست اما با مشقت ضربه سر میزند، توپ برای رونالدینیو، پاسِ استثنایی مرد برزیلی برای پسربچه، دوباره چیپ، دوباره گل. این بار صحیح. او روی دوش رونالدینیوست. کات به تصور مدیران باشگاه و شادیِ زایدالوصفشان، کات به سکوها که ایستاده دست میزنند، کات به بازیکنانی که حلقه زدهاند دور پسربچه و بالا و پایین میپرند، حرفِ آخر را گزارشگر انگلیسی میزند. هایزنبرگطور. اینکه: نامش را به خاطر بسپارید. این سه حرف را: م.س.ی.
ده سالِ بعد، نوامبرِ 2015، برنابئو، بارسا سه گل زده و مسی؛ هنوز روی نیمکت. این بازی، بدون او تمام شده. برای اولین بار در همه این سالها. برای اولین بار بارسلونا یک بازیِ بزرگ را بدون مسی میبرد، حتی بدون دریبلهای او، پایِ اتوریته در بارسا لنگ نمیزند، مثلِ همه بازیهای دیگر این دو ماه، سوارز هست و نیمار، اینیستا و راکی،حالا دیگر شاید بارسا، بدون مسی هم بتواند اما چطور میشود به این ایده نزدیک شد وقتی که خاصترین عکس مسابقه برای بلوگرانابازها، آنجا رقم بخورد که مسی و اینیستا با اولین آغوشِ گل سوم سرگرماند! هنوز مسی، هنوز هم، این داستان هنوز تمام نشده و رونقی نیست، در اسکورلاین بدون آن سه تا حرف. بدون م.س.ی.
محمدحسین عباسی