طرفداری- اگرچه باور عامه عمدتا بر این عقیده استوار است که دیروز بهتر از امروز بوده، سبزه ها سبزتر و نورها روشن تر، ولی حقیقتا دنیای فوتبال در روزهایی که به اندازه عکس های تا خورده سیاه سفید قدیمی نبود، شاهد روزهای بهتری نیز بوده است، صحبت از زیر خاکی های دهه بیست نیست، همین اوایل هزاره خودمان، روزهای بهتری که والنسیا با هکتور رائول کوپر نفس بارسلونا را می برید، لیدز سینمایی تر از راسل کرو بود، دلامدونینا چیزی از ال کلاسیکو کم نداشت، رئال بتیس صبحانه اش را با دنیلسون می خورد، بایرن، تنها مونیخ را به ذهن متبادر نمی کرد، ریاضت ها لازم بود برای یک برد خشک و خالی در ریازور حتی روی شانه های زیدان، کیِف سر گردنه بود، بولونیا پایتخت بودیسم، و خواستن برای همه حقیقتا توانستن!

حالا از آن روزها سال ها گذشته است و دنیای هم سان ساز و یونیفرم همه شگفتی ها را به ماکت لوس اسباب بازی هایش تبدیل کرده است. زیر چرخ های خرد کننده سرمایه؛  بمب های تحیر و شگفتی؛ اجزا جدایی ناپذیر فوتبال یکی پس از دیگری در حال خنثی شدن هستند، دیگر معجزه ای رخ نمی دهد، که فرعون بست نشسته در انتظار ظهور شهاب سنگی تا خبر از تولد موسی بدهد که با پول های اش در همان دوران جنینی بخرد پیامبر دهه بعد را! الگوها ازپیش تعیین شده و ناچارا برای چسباندن نام بر جریده تاریخ باید زیرمجموعه یکی از این الگوها باشید، فکر کردن به این که لیورپول در حضور ماسکرانو، ژابی، سوارز و...می توانست چه و چه باشد تفریح فیسبوکی ماست. می توانید دو دهه به سویا وفادار بمانید، اما یادگاری تان برای نوه ها همان دو دهه وفاداری است! نقش ها روشن است، سه چهار بازی گر اصلی برای تماشا و باقی سیاهی لشکری در خدمت همان سه چهارتا! مولدین ثروت سال هاست صاحبان آن نیستند و نقش شان نیز داغ تر کردن هیزم رقابت قدرت مندان!

با این همه اما به باور من آرسن ونگر و تفکراتِ برایِ بسیاری مسخره اش هم چنان درست ترین تعبیر برای ایستادن بر سرمعنای اصیل و اصلی فوتبال است. تردیدی نیست اشتباه ونگر در ورود به عرصه ای که یگانه برنده اش ژوزه مورینیو است، نتیجه ای جز شکست را برای اش نمی توانست به بار داشته باشد: متخصص باخت! آری حق با ژوزه است، او متخصص باخت است اما با دست هایی که بیش از خواباندن مچِ تا دندان مسلح ژوزه برای گرفتن دست های مستعد جوانان بی نام و نشان ساخته شده است. او  بارها و بارها باخته است اما همیشه برای استعداد هایی که هیچ استیجی برایشان مهیا نبوده و نیست پیام آور پیروزی بوده است. ونگر دقیقا معنای ایستادن بر سر نقطه ای است که گذر از آن به معنای تقلیل معنای گسترده، جامع و شامل فوتبال به رئال، بارسا، بایرن و چند تایی از این دست است. فوتبالی بدون شگفتی، تکراری و قابل حدس که در آن ستاره بعدی برزیل قاعدتا به بارسلونا می رود، ستاره آینده لیگ برتر از آن رئال است و یحتمل حاصل دست رنج اشتوتگارت، شالکه، دورتموند روی نیمکت بایرن "مونیخ"! فوتبالی که در آن معجزه فردا نه در اندیشه های کلاوس تاپ مولر که توی جیب شیخ منصور و توهیر است.

کارنامه رئیس پس از آن قهرمانی سوپر استثنائی در فصل 2004 و قهرمانی تا دقایق پایانی در مقابل بارسلونا چندان درخشان نبوده است. اگرچه در همه این سال ها شاید این تردید برای برخی از توپ چی ها نیز به وجود آمده باشد که آیا باز هم ونگر شایسته اعتماد هست یا نه اما فوتبال به ونگر نیاز دارد، نه فقط به ونگر به هر آن کس که خارج از منطق فعلی دنیای فوتبال که در ربط مستقیم با سرمایه هست، موفقیت را در مسیر دیگری بجوید. درسال های اخیر زاویه هایی از رویه پیشین در مسیر خرید و فروش های رئیس دیده می شود اما فوتبال برای احیای خاطرات خوب گذشته هم که شده به ونگر نیاز دارد به آن که خارج از تفکر همسان ساز سرمایه بر سر موضع خود بایستد و بی امان به سوی نوستالژی های گذشته روان شود. فوتبالی که پیش از آغاز مسابقه؛ دل مشغولی تماشاچیان اش بیش از پیروزی هت تریک ستاره دلخواه شان باشد، سرد و تاریک است، دیگر فوتبال نیست و بدل به تفریحی معمولی شده، فوتبال برای احیای معنای از دست رفته اش نیاز به ونگر و امثال او دارد، نیاز به نوری در تاریکی.