و اگر در آستان ربوبي تكبّر مجاز بود، پيامبران و اولياي ويژه او در اين اجازت مقدّم بودند. امّا خداوند سبحان نه تكبّر را، كه فروتني را بر آنان پسنديد و دانست كه آنان خاكسار درگاه الهي شدند و گونه هاي خويش را به رسم عبوديت و تواضع، محرم زمين ساختند و چهره هاي خود را عاشقانه بر خاك ساييدند و در برابر مؤمنان به نهايت، فروتني و مهرباني كردند. پيامبران همگي از مستضعفان بودند كه خداوند آنان را با گرسنگي آزمود و به سختي و سختكوشي مبتلا ساخت و با موقعيتهاي ترسناك امتحان فرمود و با صافي ناكاميها و رنجها وجودشان را پالايش داد. پس، از روي نشناختن فلسفه قدرت و ثروت - كه آزمايش انسان است - داشتن مال و اولاد را نشانه خشنودي، يا نداشتن آنها را علامت خشم و قهر الهي مشماريد، زيرا خداوند سبحان فرمود: «آيا مردم مي‏پندارند مال و فرزندي كه به كمكشان فرستاده ايم «خير سريعي» است كه بدانان نازل كرده ايم نه چنين است، بلكه آنان راز خلقت و تدبير الهي را درنيافته اند». پس خداوند سبحان، بندگان خود برتر بين را به محك دوستانش كه در ديد مستكبران ضعيف انگاشته مي‏شوند، مي‏آزمايد. و اينك شاهد صادق آن: موسي پسر عمران با برادرش هارون - درود خدا بر هر دو - بر فرعون در آمدند با جامه هاي پشمينه و بي‏اعتنا به شوكت سلطنت، و چوبدستي به نشانه مبارزه با استكبار در دست. پس با وي حجّت تمام كردند كه اگر تسليم حق گردد، حكومت وي برقرار و عزّتش مستدام بمانَد، ولي فرعون به اطرافيانش گفت: آيا از اين دو شگفت‏زده نمي‏شويد كه دوام سروري و سلطنت مرا در دست خويش مي‏بينند و بر من شرط مي‏گذارند در حالي كه درويشي و بينوايي را در سر و وضع آنان مي‏بينيد. پس دستبندهاي طلايشان كجاست؟ آري، فرعون طلا را مي‏شناخت و گرد آوردن آن را بزرگ مي‏داشت و لباس پشمينه و پشمينه پوشي را ناچيز مي‏انگاشت. و اگر خداي پاك به هنگام بعثت پيامبران اراده مي‏فرمود كه گنجينه هاي طلا و كانهاي زر ناب و باغهاي پردرخت به رويشان بگشايد و پرندگان آسمان و جانوران زمين دست‏آموز آنان باشند، چنين مي‏كرد. امّا ديگر آزمايش انسان از دست مي‏شد و دفتر جزا بسته مي‏گرديد و پيامهاي آسمان از ميان مي‏رفت و آنها كه به فرمان الهي مخلصانه گردن مي‏نهادند، پاداش آزمايش شدگان روسپيد را دريافت نمي‏داشتند و نامها با معاني تطبيق نمي‏كرد و ايمان و كفر، و اطاعت و معصيت، تنها در حوزه الفاظ مغاير بودند. امّا خداي سبحان پيامبرانش را خداوندان اراده سترگ قرار داد با قناعتي به وسعت بي‏نيازي دلها و چشمها، و با تنگدستي و رنجي چشمگير و گوش آزار، ولي دنياپرستان سادگي و تواضع آنان را ضعف انگاشتند. در حالي كه پارسايي و روگردانيشان از ثروت دنيا دلها و چشمها را بي‏نيازي مي‏بخشيد، ديدن و شنيدن تنگدستيشان رنج‏آور بود. و اگر پيامبران بر اريكه قدرتي تكيه مي‏زدند كه دسترس هيچ آزاري نبودند، و از هيمنه سلطه اي برخوردار بودند كه دست ستم از آنان كوتاه بود، و پادشاهي و شوكتي مي‏داشتند كه گردنها به سويشان كشيده مي‏شد و همه از اكناف جهان به آستانشان روي مي‏آوردند، مردم آسان‏تر به اطاعتشان گردن مي‏نهادند و ديرتر به گردنكشي و خود برتر بيني تن در مي‏دادند، ولي ايمانشان يا از ترس حكومت بود و يا به اميد پاداش و عطوفت، امّا ديگر، نيتها خالص نبود و شرك در آنها راه مي‏يافت و نيكي‏ها با دو انگيزه بيم و اميد شكل مي‏گرفت. امّا خداي پاك و منزّه چنين اراده فرمود كه پيروي از پيامبران و باور داشتِ كتاب آنان و فروتني در برابر آفريدگار، و گردن نهادن به فرمان وي و تسليم بودن در اطاعت و بندگي او همه ويژه آستانش باشد و در حريم كوي الهي نامحرمي وارد نگردد. بديهي است هرچه «ابتلا» و «امتحان» سترگ‏تر باشد، پاداش و كيفر بهتر و بيشتر خواهد بود. آيا در نمي‏نگريد كه خداوند سبحان انسانها را از آغاز خلقت آدم - درود بر او - تا انجام اين جهان، با سنگهايي كه سود و زياني ندارند و بينا و شنوا نيستند، آزموده است و آن سنگها را خانه محترم خويش قرار داده است تا مردم در پرتو آن بپا خيزند و جامعه بين الملل اسلامي را بسازند. آري، خداوند خانه خود را بر سنگلاخ‏ترين بقعه خاكدان زمين نهاد، رملستاني با كمترين استعداد رويش در دنيا و خالي از هر گياه، در تنگ‏ترين درّه فرومانده در لابلاي كوهساران ناهموار و بر ريگهاي نرم و كنار چشمه هاي بي‏رمق و روستاهاي پراكنده كه نه شتر آنجا پروار تواند شد و نه اسب و نه گوسفند. آنگاه خداوند به آدم - عليه السّلام - و فرزندانش فرمان داد كه به سوي آن‏ «خانه» روي آورند تا آنجا مركز داد و ستد و بار انداز كاروانهاي آنان گردد. سويداي دلها به سوي آن حرم از عشق او پر زند و از صحراهاي سوزان و برهوت سوخته، از كوره راههاي كوهها و درّه هاي ژرف، و از درياها و جزيره هاي دور افتاده و فراموش شده، همه دلدادگان عاشق، سر از پا نشناخته سرازير حرم شوند تا به سعي و طواف «كعبه مقدّس» و خانه مطهّر الهي پردازند و رسوم كبر و غرور زير پا نهند و مجنون‏وار و «هروله كنان» به سوي يار دوند و گرداگرد وي پروانه وش پر زنند و بسوزند و همه وجودشان فرياد توحيد برآورد و زبانشان ترجمان روحشان گردد. سينه چاك و غبار آلوده، پا برهنه و ژوليده، پيراهنها را به دور افكنده و جامه احرام درپوشيده اند و چنان شيداي معبود شده اند كه چهره زيباي خويش را در انبوه موهاي پريشان، ناخوشايند ساخته اند تا مس وجودشان در كوره بزرگ ابتلا، و سختي‏ها دگرگون شود و از كدورات و ناخالصي‏ها صيقل يابند و براي سينه يار، طلاي ناب گردند و به نهايت پاكي و خلوص رسند. خداوند زيارت خانه خويش را كه زيارت و لمس همه پاكيها و زيباييهاست وسيله رحمت و راه رسيدن به بهشت مينو قرار داده است.