- من بودم حاجی نصرت رضا پونصد علی فرصت و آره و اینا خیلی بودیم. کریم اقامونم بود - کریم؟ کدوم کریم؟ - کریم آب منگل. میشناسیش. از ما نه از اونا آره که بریم دوا خوری. تو بمیری به موت قسم اصلا تو نخش نبودیم. گاز دنده ترمز دستی دم هتل کوهپایه دربند پیاده شدیم...