متا ورزش _ میلان، کروتونه را برد و صعود کرد، و هواداران حاضر در سن سیرو را خوشحال و عاشقان این راه راه قرمز و مشکی را نیز هم . درست قبل از آن که بوناونتورا ضربه خود را به سمت دروازه بزند کارگردان تلویزیون میلان وقت کرد تا تصویر جنازه هایی یخ زده را نشان دهد که چشمان را به زمین دوخته بودند و دعا میکردند که این توپ لعنتی یک بار دیگر گل شود تا در این سرمای سوزناک، استرس ضربات پنالتی را دیگر نداشته باشند . این جنازه های یخ زده همان افراطی هایی هستند که عاشقانه پای دینشان هنوز مانده اند و هنوز هم ملتمسانه در معبد مینشینند و دعا میکنند تا معشوقه روزی زیبایشان تا خدای یک روز قدرتمندشان بتواند حریف را شکست دهد . مهم نیست با چه نتیجه ای فقط شکست دهد این روزها دعاهای نصف مردم شهر میلان دیگر نابودی حریف سیاه و آبی نیست این روزها همه به معبد می آیند تا تنها از امتیاز گرفتن تیمشان خوشحال باشند . زمانی که جنازه های یخ زده را تلویزیون نشان می داد بسیار راحت می شد فکر آنها را خواند ، میشد دعاهایی که زیر لب زمزمه میکنند را شنید می شد تصویر خوابی که قرار است ببینند را دید انگار همه به این اصل پایبندند و در محاسبات ذهنی خود میگوند که الان یکی از این سه نفر که پشت توپ ایستادند توپ را به گل تبدیل خواهند کرد ما با خوشحالی به خانه میرویم و در رخت خواب گرم خود میخوابیم و خواب میبینیم . تمام رویاهایمان را در خواب مرور خواهیم کرد . میبینیم که چه شد عاشق میلان شدیم نگاهی عاشقانه به گذشته خواهیم انداخت به دروازه مان نگاه میکنیم که مطمئنا آبیاتی درون آن قرار ندارد دروازه بانی که استیل ایستانش تنها شبیه دیدا است قشنگ شبیه کارتون های دوران کودکی. کمی به جلو تر می آیند مالدینی ، نستا ، کوستاکورتا ، کالاتزه جلوتر سیدورف ، پیرلو ، گتوزو ، کاکا و در خط آتش اینزاگی ، شفچنکو و ….. و ستاره هایی که به اجبار روی نیمکت می نشستند که در آن زمان نیمکت تیم مقدس ما را مقدس تر میکرد . این تماشاگران یک نوستالژی طلایی در ذهنشان دارند که بعید میدانند دوباره روزی در سن سیرو برایشان تکرار شود . در خواب خیالهایشان بودند که دیدند نیانگ گل سوم را هم زد و میلان به مرحله بعدی جام حذفی خواهد رفت.
فوتبال هم مثل خود زندگی است هر چیزی دوره ایی دارد زمانی که حتی در خود یونان و آتن نیز دیگر خدا و نیمه خدا را فراموش کرده اند چه رسد به سن سیرو و کلیساهای قدیمی اطرافش . دو تا از آن خدایان بر روی نیمکت کسانی همچون ساکی ، آنجلوتی و چزاره مالدینی نشستند اما انگار برای امثال سیدورف و اینزاگی قرار نیست مقدس بودن همه جا تکرار داشته باشد لباس های راه راه سیاه و مشکی به آنان قدرتی می داد که کت و شلوار های شیک برند ایتالیا هیچ وقت نتوانست آن قدرت را به آنان باز گرداند .
بس است دیگر …
آن جنازه های یخ زده فهمیده اند که دیگر زمان اساطیر به پایان رسیده است . شاید معبد زمانی باشکوهشان دیگر آن عظمت همیشگی را ندارد اما دین و عقیده چیزی نیست که بشود به راحتی از دست داد ، دینی که از پدران مقدس شان به ارث برده اند .