طرفداری- به نظر می‌رسید انتخاب مورینیو به‌عنوان سر مربی و افزوده شدن چاشنی عقلانیت به خریدها با اضافه شدن نام‌هایی نظیر خدیرا، اوزیل، دی ماریا آن هم با قیمت‌های بالنسبه پایین حکایت از تغییر بنیادین رویکرد مردی دارد که بیش از هر زمان دیگری پیکان تیز انتقادات مادریدیسموی خشمگین در این چند وقت به سمت اوست.

زیدان به‌عنوان مشاور عالی او نقشی معادل مدیر ورزشی را ایفا می‌کرد و مورینیو نیز ابتکار تصمیمات فنی را در اختیار داشت. نوبت به کارلتو رسید رئال به همه چیز رسید، دسیما و شاید از آن مهم‌تر اتحادی مثال زدنی که پس از دل بوسکه بی‌نظیر بود، رئال به اوج رسید، رسید به نوک قله، به نقطه‌ای رسید که سال‌ها برای اش جنگیده بود، تحقیر شده بود، انتظار کشیده بود، اما درست همان لحظه که رسید سقوط آغاز شد، سقوط از اوج ماه به قعر چاه!

بعد از فریادهای دیوانه‌وار پایان ناپذیر در حوالی شب همان موقع که جام دهم بعد از 12 سال انتظار روی دست‌های ایکر بود، احتمالاً خوش حالی بزرگ‌تر هواداران رئال ناشی از این واقعیت بود که با ترکیبی که رئال در اختیار دارد تردیدی نیست که تا 5 سال آینده رئال یکی از بزرگ‌ترین مهره‌های غیرقابل انکار اروپا خواهد بود. زمان می‌گذشت و آن چه ته دل هواداران رئال را قلقلک می‌داد تصور شیرین تکرار شیرین‌ترین سال‌های دور بود، رؤیا پردازی ناتمامی که پس از سال‌ها ناکامی، هواداران رئال را به آینده‌ای موفقیت آمیز امیدوار می‌کرد. رئال با ترکیبی ایده آل و منسجم با اتحادی مثال زدنی توانسته بود، بایرن، دورتموند، اتلتیکو مادرید را شکست دهد و هیچ کس نیست که بتواند ذره‌ای تردید نسبت به شایستگی رئال در همه این بردها وارد کند. اما از آن روز تا امروز که رسماً خبر حذف رئال از جام حذفی منتشر شد مسیر پیموده شده برای رئال بیراهه بوده و بس. دست کاری ترکیب برنده و از بین بردن ستون‌های اصلی آن گروه، بی‌توجهی به نیازهای فنی تیم و بستن تیم‌هایی غیر متعادل، اخراج موفق‌ترین مربی تیم و استخدام مربی در اندازه‌های رافا نمی‌توانست به هیچ نقطه‌ای غیر از آن جا که امروز رئال به آن رسیده منتهی شود. کار به جایی رسیده است که تیمی که به یکی از بهترین بایرن های تاریخ در آلیانز 4 گل زده بود تبدیل به دست مایه طنازی رقبا شده است.

رئال مادرید از کوپا حذف شده است و این شاید بی‌اهمیت‌ترین موضوع در اوضاع و احوال این روزهای رئال باشد، آن‌هایی که بازی رئال با کادیز را دیده‌اند حتماً با من هم عقیده‌اند که موقعیت‌های خلق شده توسط کادیز به‌مراتب بیش‌تر از رئال محصول کارهای تاکتیکی و تیمی بود و رئال حتی مقابل کادیز هم برتری تاکتیکی آن چنانی نداشت! هر چند با حذف کادیز هم رئال نمی‌توانست به چیز در خوری در کوپا برسد، همان طور که بعید است باقی فصل آورده خاصی برای هواداران مادرید داشته باشد، آن چه بسیار پر رنگ تر از حذف رئال از کوپا و نتایج نا امید کننده این فصل به چشم می آید این واقعیت است که رئال دچار بحران است و این بحران نه به حذف از کوپا مربوط است و نه به بازی های ناامید کننده رئال در لیگ، رئال دچار بحران هویت است. هویتی که پرز با تزریق بیش از 1000 میلیون یورو نتوانسته به رئال تزریق کند و مسئله آن جایی دردناک‌تر می‌شود که می‌فهمیم پول‌های هزینه شده سهواً یا عمداً در خدمت جدا کردن رئال از هویت اصلی و اصیل آن بوده است. پسر بچه‌ای که از دوران کودکی عادت داشت تا با پدرش به برنابئو برود و نمایش‌های دل چسب رئال را ببیند او که بیش از سه دهه از عضویت رسمی‌اش در باشگاه محبوب اش می‌گذرد حالا بزرگ‌ترین مسئله این تیم است. برای من تردیدی وجود ندارد که  او رئال را دوست دارد اما به بدترین شکل ممکن، درست مثل پادشاه دیکتاتوری که عاشق پیشرفت و ترقی مملکت اش است،  اما این پیشرفت را تحت خودکامگی خود دوست دارد، شاید او نمی‌داند دقیقاً همین حضور اوست که فرصت تنفس سایر مجموعه را از آن‌ها گرفته است.

وضعیت در رئال مادرید بحرانی است و اصلاح این وضعیت به چیزی فراتر از اصلاحات نیازمند است، رئال نیازمند یک انقلاب بزرگ در ایده‌ها و رویه‌های اش است. کهکشانی‌های دو دیگر به معنای واقعی کلمه  به پایان رسیده است و نباید از یاد برد که پرز برای اتمام آن به سراغ بهترین گزینه ممکن نیز رفت! رئال نیاز به فضایی تازه برای تنفس دارد، فضا و فلسفه‌ای تازه که برای رسیدن به آن شاید فدا کردن لالیگای آتی هم به چشم نیاید کما این که از شروع کهکشانی‌های دو نیز رئال تنها یک لالیگا برده است. زمان آن رسیده است تا پرز عشق و علاقه‌اش را به رئال با یک استعفا ثابت کند. زمان اتخاذ تصمیمات مهم فرا رسیده است. فردا احتمالا دستمال های سفید به اهتزاز در می آیند. دیشب پرز گفت که هیچ اشتباهی مرتکب نشدیم، بیش از صد میلیون نفر اما اشتباهات او را عامل سیه روزی این روزهای رئال می دانند، چقدر بعید است اگر حق با آن یک نفر باشد.