در جاده ام کمی لغزنده! یک دل تنگ... و یک راننده ی ناشی! و دود سیگارش که در چشم من میرود خش خش رادیو چرندگو وای نزدیک بود... یک نیسان لعنتی سبقت گرفت تا ماشین جلویش را دور بزند اما نزدیک بود ما را درو کند اه فحش های رکیک راننده ی ناشی اما خوش شانس! شیشه را کمی پایین میدهم قطره های باران صورتم را نوازش میدهند دیگر بس است شیشه را بالا میدهم تاریکی شب همه جا را فرا گرفته هی شوفر خنگ حواست به جلو باشد من در انتظار دیدنش هستم معشوقه ام را می گویم سرعت مجاز را بپا! اما من مرزها را دوست ندارم. بگذار این بار برسیم بار بعد خود غزل پایان را خواهم خواند صدای آزار دهنده و تکراری شیشه پاک کن انگار داد راننده هم در امده برایش خط و نشان میکشد که خفه شود آن کامیون پخمه سرعتمان را کم کرده جای سبقت گرفتن هم وجود ندارد دوباره راننده می نالد از دردهایش میگوید از زندگی نا کوکش از قسط های جا مانده اش هی دوباره سیگاری روشن میکند انگار پایان نزدیک است... پایان خودم را نمی گویم جاده ی باریک پر پیچ و خم را میگویم جاده ی تاریک با روشنایی شهر از دور دست ها روشنتر میشود خوب است که با خودم چتری دارم قدم زدن زیر باران اما سوال این است با چتر یا بی چتر....؟ تقدیم به فرشته ی سرخ