طرفداری- شاید آنها واقعا این کار رو نکنند اما همانطور که با خانواده خود به خرید سال نو می‌‌پردازند، خیلی‌ از کله گنده‌های لیگ، این بازی را دنبال می‌‌کنند. زمزمه‌های بود که لیگ برتر فقط برای بزرگان است. احتمالا درست است که آنها معمولا از اشتباهات داوری نفع بیشتری می‌‌برند حتی اگر این نظر با حرف‌های مورینیو مخالف باشد. با این حال، این قضیه احتمالا در ذات بشر است. داوری در ورزشگاهی که هواداران بیشتری را در خود جا می‌‌دهد، اشتباهات کمتری به ضرر تیم میزبان می‌‌کند. 

شرایط لیگ برتر اما احتمالا به نفع باشگاه‌های کوچک تر است.

کارمندان لیگ تنوع را ترجیح می‌‌دهند چون که از بالا تا پایین لیگ می‌‌دانند که درخشش لستر یعنی‌ یک تبلیغ بزرگ برای لیگ. داستان لستر یکی‌ از جذاب‌ترین اتفاقات اخیر است. شاید هسته اصلی‌ آن چیزی شبیه فیلم ۷ سامورایی یا ارباب حلقه‌ها باشد. شاید کمی‌ اغراق باشد اما صحیح است که بگوییم روباه‌ها افراد بسیار عادی هستند که هر یکشنبه‌ از آفتاب لذت می‌‌برند. افراد معمولی که از بین آنها جیمی واردی از همه بیشتر نگاه‌ها را ربوده است. با این حال، او تنها بازیگر این داستان هالیوودی نیست.

 مارک البرایتون پس از آنکه پدر و مادر نامزدش در حملات تروریستی در تونس کشته شدند، حالا همانطور که خودش می‌‌گوید خانواده را روی دوش خود می‌‌کشد. کاسپر اشمایکل بالاخره از سایه پدر بزرگش پیتر بیرون آماده است. وس مورگان تا ۳۰ سالگی در هیچ تیم بزرگ لیگ برتری بازی نکرده است و حالا با لستر در صدر است. روبرت هوث از استوک مرخص شده بود. جلو تر از همه اینها، کلودیو رانیری. کسی‌ که به خود لقب "تینکرمن" یا "مغز متفکر" فوتبال می‌‌دهد. کسی‌ که از یونان به خاطر باخت به جزایر فارو اخراج شد و حالا قله نشین لیگ برتر است.

رانیری ۳۰ سال است که مربیگری می‌‌کند. در ۵ کشور. با وجود آوردن ۴ تیم به لیگ‌های برتر کشورشان و بردن ۶ جام، هیچگاه قهرمان هیچ لیگ بزرگی‌ نشده است. احتمالا امسال هم نمی‌‌تواند اما غیر ممکن نیست. اینها سایه‌های از داستان این فصل لستر است که شباهت عجیبی‌ به ناتینگهام فارست برایان کلاف در فصل ۱۹۷۷-۱۹۷۸ دارد. کتاب و فیلم جدیدی که به نام "من معجزه ها را باور دارم" به بازار آمده است، داستان آن ناتینگهام فارست را مرور می‌‌کند. 

خیلی‌‌ها می‌‌گویند آنها تیم بزرگی‌ داشتند اما پس از رسیدن خیلی‌ از بازیکنان به بالاترین رده بازی خود، خیلی‌‌ها با وجود قهرمانی لیگ آنها را دست کم می‌‌گرفتند. آیا لستر می‌‌تواند به آن سطح برسد؟ آیا هوث و مورگان همان کنی برنس و لری لوید جدید هستند؟ آیا مهرز همان جان رابرتسون جوان است؟ آیا دنی درینک واتر همان جان مک گوورن جدید است؟ آیا واردی که از یک بازیکن محلات تبدیل به مهاجم تیم شده همان گری بیرتلس ناتینگهام است؟

لستر شدیدا تیم رمانتیکی است. گری نویل که گفته بود سیتی هشتم می‌‌شود آنها را دوست دارد اما فقط افراد بی‌ طرف نیستند که از لستر لذت می‌‌برند. تمام بازی‌ها هیجان انگیز شده است. ورزشگاه‌ها پر است و تیم‌ها بین المملی هستند. هر تیمی می‌‌تواند هر تیم دیگری را ببرد.

این آخری از همه مهم تر است. همه لیگ‌ها تیم‌های بین المللی دارند. شاید نه به اندازه لیگ برتر اما به هر حال دارند. تنها سری ا و لیگ فرانسه است که تنها دو رقیب جدی برای قهرمانی ندارد. فوتبال ایتالیا با خشونت هواداران و قضایای تبانی سقوط کرده است و ورزشگاه‌ها هم کهنه شده اند. در فرانسه اما قضیه در مورد دو رقیب نیست. آنجا فقط یک رقیب وجود دارد که به جز پاریس سن ژرمن، بقیه بازی‌ها هواداران متوسطی را جذب می‌‌کند. بوندسلیگا و لالیگا بسیار جذاب هستند اما بارسلونا، رئال مادرید و بایرن به سختی می‌‌بازند. در لیگ برتر، وست برومویچ می‌‌تواند آرسنال را بزند و وستهم، سیتی را شکست دهد. سوانزی می‌‌تواند از پس یونایتد بر بیاید و کریستال پالاس در لیورپول پیروز شود. در این فصل، خیلی‌‌ها چلسی را بردند.

مشکل اینجاست که کیفیت به همین ۹۰ دقیقه خلاصه می‌‌شود و قهرمانی به همان اقلیت قوی می‌‌رسد. تیم‌های شهر منچستر و چلسی تک تک عنوان‌های قهرمانی را از سال ۲۰۰۴ برده اند. اگر به این سه‌ تیم آرسنال و بلکبرن را اضافه کنیم، از سال ۱۹۹۵ تا الان فقط ۵ تیم قهرمان لیگ شده اند. شاید قهرمانی لستر این قضیه را منتفی کند.

قهرمانی لستر اسپانسر‌ها را هم به لیگ برتر می‌‌کشاند. با ۱۰۰ میلیون پوندی که مالک تایلندی لستر پرداخت، ورزشگاه آنها نو شد و اسم آن هم عوض شد. مبلغی که نصف پرداختی شرکت لاستیک سازی یوکوهاما به چلسی است. حالا شاید با قهرمانی لستر، میلیارد‌ها بگویند ` شاید من نیاز ندارم حتما یکی‌ از ۶ تیم برتر لیگ را بخرم `.

پس به خاطر همین دلیل، هر یکشنبه‌ در مرکز ریاست لیگ برتر، صدای "زنده باد روباه ها" به گوش می‌‌رسد.