عادت ندارم برا عصرامروزی بنویسم ولی اینبارفرق داره.
چندساعتی شده.
روزی که سایه سنگین رونالدوی برزیلی بر روی شیرشاه رونالدوی پرتغالی سنگینی میکردپسرپرتغالی استارتی زد وبه اوج فوتبال رسید.
روزایی که
ساعت ها نامه هوادارانش میخوند
یکی ازنابغه های درون
چمن ویک
جنتلمن دربیرون چمن شد.روزی که در
منچسترازغم دلتنگی
مادرش
شبانه به پرتغال سفرکردتا صبحونه رو
کنارمادرش باشه.
روزی که
کاپیتان راعول پیراهنش را به او تقدیم پسر
پرتغالی کردقول
گرفت که این
لباس همیشه باید خیس باشه .روزایی
که دراوج نامهربانی
سایرین وملت ها
او فقط مهربان ترین بود,دخترخجالتی
رودراغوش بگیره ,پسر
بچه ای رو
خوشحال کنه وبرای بچه سرطانی که با
پیراهن شیرشاه رونالدو در
بیمارستان
بستری بوده ساعت ها پشت درب بایسته
واشک بریزه.
روزایی که پسرپرتغالی داره درک شدنی
نیس !پسر
پرتغالی درست در
عصری بازی میکنه که پسر ارژانتینی
اونقدرمعجزه کرده
تادرکنار
مارادونا وپله بایسته وحتی بخواد
دس به سرقتی مادام
الزمان بزنه.
پسرک پرتغالی درشرایطی جنگید,
مبارزه کردکه خیلیابا
این فشار
سقوط کردند اما اوهنوزایستاده.با
رکوردهابا افتخارات با
ملیتی از
پرتغال هنوزایستاده .این جایزه اخر
کارنیست.این بازی وقت
اضافه زیادی
داره.
من جسارت پسرک پرتغالی ایمان
اوردم.مث اخرین
ضربه محمد
کل,مث اخرین نفس ندای اقا سلطان,
مث اخرین دیالوگ صدای
خسرو
شکیبایی,مث لحظه ی ازادی پاپیون ,
ایمان دارم پسرک پرتغالی در
این عصر
به این راحتی هابه کسی نمیبازد.
اوهمیشه پیروز است
پسرک پرتغالی عاشششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششقتم(: