در سیاحت نامه "ابن خلدون ابن ویکی ابن پدیا" از سرزمینی یاد میشود مملو از "خدایان و حضرات" که طبق آمار آن دوره ، از هر چهار نفر یک نفر خدا ، دو نفر حضرت و یک نفر از پیروان آنهاست.
آن سرزمین که "آتزورستان" نام داشت مردمانی داشت هاله ی نور بر سر که از نژادی بودند خالص ...
ورزش مورد علاقه ی آنها فوتبال بود (در آن زمان "حضرتبال" نامیده میشد) که اتفاقا بیشترین تعداد حضرت را در بین سایر علایق مردمان آن سرزمین به خود اختصاص داده بود ... از حضرات در این رشته ی ورزشی میتوان به "حضرت سوپرمن" اشاره کرد که به گواه شاهدان عینی و غیرعینی "خدای حضرات" بود و طبق آمار رسمی و غیر رسمی حضرتی همچون او در فوتبال پدیدار نیامد و "بودای کوچک" که به اعتقاد پیروانش فوتبال بعد از او تمام شد...
"زبان نوشتاری" این قوم نیز از مباهات تاریخیست که هنوز خط شناسان و تاریخ دانان و جرم شناسان و ... موفق به فهم آن نشدند.
به این نمونه توجه کنید: " خیلی خوبین شما جرر م ن ا " یا در مثالی دیگر: " میگم بالوتلی بیاد ت ک ق ط ب ی ا" ... گفته شده که "شیخ شرلوک الممالک"، ملقب به "هلمز السلطنه" در حین کشف این زبان گرانسنگ، جان به جان آفرین تسلیم کرد ...
پیروان آتزوری ها یا به عبارتی "آتزوری فن ها" اعتقاد دارند جوایز و افتخاراتی همچون توپ طلا و جام باشگاه های اروپا (آن زمان نامهای دیگری داشتند) زمانی ارزش پیدا میکنند که دست حضرات به آنها خورده باشد ... مثلا "توپ طلا" بی ارزش است چون دست "آن حضرت" به آن نخورده و ... البته در مورد برخی جام ها میان علمای آتزوری اختلاف است چون دست "آن حضرت" به آن خورده اما دست "این حضرت" نخورده و آگاهان هنوز نمی دانند که آن جام ارزش دارد یا نه!
پی نوشت1: این نوشته طنز است!