نمیدونم از کجا باید شروع کنم، فقط میدونم که انتظار همچین خداحافظی رو نداشتم. انتظار اینو نداشتم که ببینم ظرف چهار ماه، مورینیو اندازه چهار سال پیر شده. انتظارشو نداشتم که دیگه اثری از برق چشماش و چهره ی مصممش توی تلویزیون نبینم. مورینیو کاملا عوض شده بود به خاطر فشاری که روش بود دیگه مدتها بود که اون تمرکز و اطمینان خاطر در چهرش دیده نمیشد. آقای خاص از این وضعیت خیلی خسته شده بود. خستگی در چهرش مشهود بود. حداقل الان دیگه راحت شد از اونهمه فشاری که روش بود. مورینیو حتماً میدونه که هوادارای چلسی چقدر دوستش دارند و آرزوی دوره ی طولانی تری رو باهاش داشتن. ولی نشد دیگه... یعنی قسمت نبود که بشه. هرچقدر جلو میرفتیم درها بسته بود. شرایط بحرانی تر از اونی بود که بشه درستش کرد. امسال سال چلسی و مورینیو نبود. سرنوشت میخواست جور دیگه ای پایان داستان رو رقم بزنه. امیدوارم بعد از چلسی هرجا میره، روزای خوب و آرومی رو تجربه کنه و دیگه انقدر خسته نبینمش. امیدوارم به تیمی بره که در مقابل چلسی قرار نگیره. خاطرات ناب و تاریخ سازی هایی که با خوزه مورینیو انجام دادیم هرگز فراموش نمیشه و همیشه قدردان انقلابی که برامون به ارمغان آورد، هستیم. ممنونیم مرد، ممنونیم واسه اینکه از جون و دل برای چلسی مایه گذاشتی. برای ما همیشه خاص و نابی. بدرود آقای همیشه خاص