طرفداری- کلوپ سرمربی آلمانی لیورپول به مناسبت نخستین کریسمس در جزیره، مصاحبه مفصلی با سایت رسمی باشگاه لیورپول در خصوص دوران بازی، شروع مربیگری و حضور در ماینتس تا رسیدن به جزیره انجام داد. بخش هایی از این مصاحبه را می خوانید. 

استیون جرارد. 

با جرارد در مورد مسائل زیادی حرف زدیم اما موضوع آن را به شما نمی گویم. آدم خوشبینی هستم اما استیوی یک سال دیگر با لوس آنجلس گلکسی قرارداد دارد. نمی خواهیم او را قرضی برگردانیم اما اگر به هر نحوی بتواند به ما کمک کند، قطعا پذیرای او هستیم. جانشین برای او؟ این تازه نخستین فصل نبود اوست. او تقریبا برای بیست سال در اینجا بود و خروجش، فقدان بزرگی در رختکن تیم است. چطور بازیکنی می تواند به سرعت این جای خالی را پر کند؟ باید شروع و تکرار کنند اما فراموش نکنیم آن ها (عمده ترکیب تیم) بازیکنان جوانی هستند. بهانه نمی آورم، این توضیح موقعیت تیم است. 

حضور در کشوری دیگر.

برایم واقعا جالب است که برای نخستین بار در خارج از کشورم زندگی می کنم. فکر می کردم چیزهای زیادی از انگلستان می دانم چون دفعات زیادی به اینجا آمده بودم و هر بار سفر خوبی داشتم. شباهت هایی (با آلمان) وجود دارد اما در مسائل زیادی متفاوتیم.

شروع فوتبال تا انتهای مربیگری در دورتموند. 

برای حضور در فوتبال حرفه ای باید شانس می داشتم اما این کاری بود که واقعا مایل به انجام آن بودم. وقتی مدرسه را ترک کردم، مدیر مدرسه به من گفت که امیدوارم در فوتبال به جایی برسی چون در غیر این صورت احساس بدی در مورد آینده ات خواهم داشت. این را پشت میکروفون گفت و 4000 نفر آن را شنیدند. گفتم که اوه، مرسی! شخصیتی ورزشکار به نظر می آمدم. زیاد بد نبودم اما باهوش ترین هم نبودم. پول و آینده ای نداشتم اما عاشق فوتبال بودم. یازده سال فوتبال بازی کردم که بخش اعظم آن را در دسته دوم با ماینتس حضور داشتم. از نظر تکنیکی خوب نبودم و به همین دلیل از خودم متنفر بودم. درگیری های زیادی در این زمینه با خودم داشتم و از واژه های بسیار بسیار بدی در مورد خودم استفاده می کردم. عاشق بازی بودم و همیشه سعی می کردم بیشتر از آن بفهمم، چون این تنها راهی بود که می توانستم در زمین باقی بمانم. همیشه رویای این را داشتم که مربی باشم. اگر کسی می آمد و در 25 سالگی به من می گفت فوتبال بازی کردن را متوقف کن و مربیگری کن، تصمیم آسانی داشتم. اما این اتفاق نیفتاد و تا 33 سالگی مجبور بودم بازی کنم. وقتی دورتموند را ترک کردم سرانجام سعی کردم برای مدتی استراحت کنم. چهار ماه خوب در تعطیلات را داشتم و بعد به باشگاه بزرگ دیگری آمدم. 

ماینتس پیشتر هرگز تیمی در بوندسلیگا نبود. در آخرین روز فصل 77-1996 در بوندس لیگا دو آن ها مقابل وولفسبورگ قرار گرفتند. یک پیروزی منجر به صعود به سطح اول فوتبال در آلمان می شد. 

چهارم بودیم و باید برنده می شدیم. آن ها یک تساوی می خواستند. روز گرمی در تابستان بود. 5-4 باختیم و باید بگویم بازی جذابی بود. یک گل زدم. گل بدی نبود اما حداقل روی دو گل حریف اشتباه کرده بودم. پس وضعیت خوبی نبود. اما این اولین باری بود که شانس رسیدن به بوندسلیگا را تا روز  آخر داشتیم. آن روز نشان دادیم که بودن در سطحی دیگر، تنها یک رویا نیست و اگر سخت تر کار می کردیم، قابل دستیابی بود. این کار را به سختی انجام دادیم اما برای عملی شدن آن، به هفت سال دیگر نیاز داشتیم. 

پس از موفقیت هایی که به عنوان مربی در ماینتس کسب کرد و حتی آن ها را برای اولین بار به مسابقات اروپایی رساند، کلوپ در تصمیمی که از عقل می آمد نه از قلب، راهی دورتموند شد.

باید چه کار می کردم؟ همیشه با خودم فکر کردم که اگر رویایی داشته باشم، کجا آن را جست و جو خواهم کرد؟ دورتموند! اما قراردادی پیشنهاد نشده بود. پس وقتی که تماس گرفتند، پاسخ منفی دشوار بود. روز خوبی برای ما بود و هیجان زده بودیم که به باشگاهی بزرگ با استادیوم عظیم می رفتیم. در بهترین شرایط نبودند اما اهمیتی نمی دادم. باید بگویم که تصمیم بسیار خوبی بود.