رابرت: «اوه... واو... آلینای خواننده...» آلینا: «تو و من می‌دونیم که من واقعاً کی هستم...» رابرت: «من فکر می‌کنم که تو هرچیزی که بخوای می‌تونی باشی.» آلینا: «شاید توی دنیای تو، رابرت. توی دنیای من واقعاً همچین چیزی اتفاق نمی‌افته.» رابرت: «دنیاتو عوض کن.»