اختصاصی طرفداری- ذائقه ما دگرگون شده است و هر چه می گذرد ایمان ما به خویشتن کم و کمتر. سال های سال است که دیگر دعای خیر هواداران اصلی ترین برنامه تیم های ما در عرصه های ملی و بین المللی است، مجری شبکه سه می آید روی آنتن و از بینندگان عزیز می خواهد یک بار دیگر با دعای خیر خودشان ضامن موفقیت تیم باشند انگار به دعای خیر ماست! با حالتی عرفانی  مربیان ما امور غیبی را علت برتری بر حریف می دانند و از عاملین این پیروزی ها تشکر می کنند با چه وقاحت آغشته با دروغی، البته خیلی هم بی ربط نمی گویند، خودشان هم می دانند، آن چه رخ داده محصول کار آنها نیست و نقش صور فلکی به مراتب بیش تر از ایشان است که علی القاعده برخورد سنگ به چوب و تغییر مسیر توپ نمی تواند شگرد تیم باشد و محصول نیمه مربیان، به هر تقدیر فوتبالی که قرار است مثل سینما و  موسیقی ابزاری برای اثبات یک رویه سیاسی فکری باشد بهتر از این هم نمی شود.

واقعیت امر، فوتبال عشق همه ماست، اما یک سوی این رابطه خود فوتبال است که معشوق ماست، مسیرش را همه رفتیم، هم با آن نشئه شدیم هم خمار؛ اما آن چه آخر ماند همان عشق بود، اما مگر می شود رابطه تا این حد یکسویه باشد؟ مگر می شود یک معشوق تماما فاسد را دوست داشت؟ مگر می شود از زابل بکوبیم پشت اتوبوس بیاییم تهران و نود دقیقه محصول هنر کارگردانانی را ببینیم که در سناریو آن ها ما آخرین پارامتر هستیم که موضوعیت دارد؟ مایی که البته صاحبان اصلی این فوتبال هستیم!

این چگونه فوتبالی است؟ این چگونه فوتبالی است که در بعد زیرساخت از توپ های کم باد که بگذریم اصلا مشخص نیست چرا نباید اصفهان، شیراز، تبریز و..یک استادیوم متوسط داشته باشند. این که سال هاست استادیوم های ما پر نمی شوند و نیمی از مردم ایران حق حضور در استادیوم ها را ندارند، این که سال های سال فوتبال ما محصول خاصی را به بازار عرضه نکرده و دل خوشی ما انتقال پدیده فوتبال ما به تیمی در دسته دوم آلمان است آن هم در حالی که همین دهه پیش بازی کردن توی شارلوای بلژیک ابروی هیچ فوتبال دوستی را بالا نمی برد، این که فنی ترین فوتبالیستان امروز  ما دیگر مهارت های اولیه فوتبال را هم از یاد برده اند و هم چنان دغدغه مدیران کلان این فوتبال آرایش مو و خالکوبی فوتبالیست هاست، این که چند روز مانده به جام جهانی هم و غم روزنامه نگاران و ورزشی نویسان این مرز و بوم بازوبند "آبی" کاپیتان نکو می شود و حتی پیشکسوتان فوتبال ما نیز از فلسفه رنگ بازوبند می گویند و در این باب قلم ها فرسوده می شود. همه و همه نمود روشنی از این ابتذال است، وحید امیری تا امروز کجا بوده؟ چگونه ممکن است درخت ریشه داری مثل پاس کنده شود و در جغرافیای نوین نصب شود بی آن که آب از آب تکان بخورد؟ چگونه ممکن است بحث پایه و استعداد یابی مهجور ترین واژه در ادبیات فوتبالی ما باشد و مدیر محبوب ما بشود حاج علی فتح الله، کسالت سراسر این فوتبال را چون طاعونی در بر گرفته است و هر چه پیش می رویم اندام های جدید تری از پیکر سال ها مرگ مغزی شده این فوتبال را در بر می گیرد.

بازی تیم ملی مان در جام ملت ها مقابل امارات را یک بار دیگر ببینید انگار اسپانیای قهرمان جهان با آندورا بازی می کند،  البته قسمت تلخ قضیه آن جایی است که اسپانیای قصه ما نبودیم اگر چه نتیجه با ما بود، در تمام کوچه پس کوچه های ایران بچه هایی پابرهنه صبح تا شب یک توپ پلاستیکی را می کوبند به دیوار و سهم ما شد تماشای هنر عمر عبدالرحمان! هرچند بغض قلعه نویی و مایلی کهن باعث می شد که این جور استدلال کنیم که فوتبال روز دنیا دیگر تغییر کرده، چه نیازی به مالکیت و کار ترکیبی و این جور حرف ها، کرنر که می زدیم یکی می رفت جلو یکی می آمد عقب، بعد گل می زدیم به همین راحتی! کاش قبل از بیرون زدن رگ گردن و غرش غرور آریایی مان، قبل از دودوتا چهار تای قلعه نویی و مایلی کهن کردن، قدری با خودمان فکر کنیم برای فوتبالی که آخرین صعودش به المپیک به تاریخ پیوسته، کجای کارمان می لنگد که شده ایم متخصص باخت، متخصص کارگروه آسیب شناسی شکست و در انبوه این همه رنج هنوز معمای شیش تایی ها وچارتایی ها برای مان شیرین است! کجای کاری برادر؟ کاش کسی پیدا شود و به این جماعت طاعون زده بگوید محض رضای خدا هم که شده دست از این اراجیف بردارید و کمی هم فکر نان باشید که خربزه آب است.

البته، اگرچه فوتبال ما در حوزه کل کل و خاله زنک بازی پس از سال ها استخوان خرد کردن دیگر صاحب سبک شده اما این رفتارهای چیپ صرفا پدیده ای در انحصار فوتبال ما نیست، به واقع همین چند وقت پیش بود که تقابل های توئیتری لالیگا نشان داد حتی سطح اول فوتبال دنیا نیز پتانسیل پذیرش چنین رفتارهایی را دارد، با این همه آن چه نگارنده این سطور را متقاعد می کند تا با چاشنی اغماض نسبت به حاشیه های فوتبال اروپا گذر کند غلبه مطلق متن بر حاشیه است. مهرداد با آرش از خاطرات فراموش نشدنی ده نفره بردن می گوید، حکما آرش هم باید چندتایی از این ها توی جیبش باشد، کاش کسی از هر دوی آن ها بپرسد آخرین باری که قهرمان آسیا شدیم کی بود،آقای آقای گل، آقای اشتورم گراتز اتریش! شیش تایی ها و چهار تایی ها آخرین بار کی در فینال باشگاه های آسیا بودند، نمی دانم چرا  وسط جنگ آرش و مهرداد و البته غوغاسالاری سیاهی لشگر همیشه در صحنه بی اختیار یاد مصاحبه تاریخی سوشا (که البته نمادی از واقعیت فوتبال ما در سال های اخیر است) می افتم که گفته بود: "ترسی از گوام نداریم!"

خیلی وقت پیش در عصر قاجار، عباس میرزا شاهزاده قاجار درون خیمه خویش موسیو ژوبر را به حضور خواست و از او پرسید ای اجنبی نمی‌دانم این قدرتی که شما (اروپایی‌ها) را بر ما مسلط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه؟ شما در قشون، جنگیدن و فتح کردن و به کار بردن قوای عقلیه متبحرید و حال آن که ما در جهل و شغب غوطه‌ور و به ندرت آتیه را در نظر می‌گیریم. مگر جمعیت و حاصل خیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا کمتر است؟ یا آفتاب که قبل از رسیدن به شما به ما می‌تابد تأثیرات مفیدش در سر ما کمتر از شماست؟ یا خدایی که مراحمش بر جمیع ذرات عالم یکسان است خواسته شما را بر ما برتری دهد؟ گمان نمی‌کنم. اجنبی حرف بزن! بگو من چه باید بکنم که ایرانیان را هشیار نمایم.