یکی بود،یکی نبود... قصه ی ما اونقدر شبیه قصه های پریانی و باورنکردنیه که نمیشه جور دیگه ای شروعش کرد... سالها پیش یه تیم بزرگی بود که سخت به مشکل خورده بود...اوضاع اصلا برای این تیم مثل همیشه پیش نمیرفت. روزهای سیاهی بود تا اینکه اونی که میبایست اومد،اومد و ورق رو برگردوند....اومد و انقلابی به راه انداخت... هیچکی اون روزها فکر نمیکرد که یه روزی دوباره با وجود این مرد ورق برگرده...کسی فکر نمیکرد نزدیک ربع قرن بعد دوباره همون اتفاق ها بیفته ... ولی اینبار کی میخواد ناجی تیم شه؟کی میتونه آسی بکوبه روی زمین که بقیه نتونن کاری کنن؟ این بازه حدوداً سی ساله اتفاقاتی تو دنیا افتاده که واقعا برگردوندن رو سخت کرده...دیگه نمیشه به این راحتی ها سیاهی رو با سفیدی عوض کرد... واقعا دستان پرتوان میخواد،پرتوان تر از دستهای گجت... میلان رویایی ما تو دهه 90 جاشو به میلان پرقدرت و دوست داشتنی کارلتو با شوا و نستا و مالدینی و سیدورف و پیرلو و گتوزو و دیدا و روی کاستا و کاکا و... داد. هیچکی خرده نگرفت به این تیم و این تیم وارث خوبی برای تیمی بود که خود کارلو توش بازی میکرد...ولی چی شده که به اینجا رسیدیم؟ همه چیز با فروش شوا شروع شد...استارت نابودی میلان فروش شوا بود که هیچوقت جای خالیش پر نشد... شوای دوست داشتنی ما به خاطر همسر آمریکاییش مجبور به ترک تیم محبوبش شد...(کسایی که میخوان این انتقال رو به پول مرتبط کنن خیلی بی انصافند و ندیدن شوا پیشنهادهای بالاتر همین چلسی و رئال رو به خاطر میلان رد کرده بود و به خاطر همسرش بوده که رفت تو کشور انگلیسی زبان...) بعد اون رفتن کاکا و خداحافظی دون پائولو تیرهای نهایی بودن... یه نسل طلایی پیر شد و رفت و جاشون رو به بازیکنهایی دادن که...تیم هر سال فقط بازیکن فروخت تا هزینه هاش رو کم کنه کم کم داره هزینه های باشگاه به صفر نزدیک میشه...هرکسی که میشد بهش امیدی داشت رفت و جاش رو به بازیکنایی مثل زاپاتا و پولی و ... دادند... واقعا این کابوسه یا واقعیت؟یعنی ما بیداریم؟یعنی اون ترکیب تکرارنشدنی فینال استانبول بعد 10 سال به اینجا کشیده بشه؟ مطمئنم اینا کابوسه...مطمئنم روزی بیدار میشم و میبینم میلان من همون میلانی فن باستنه،همون میلان مالدینی و بارزی،همون میلان شوچنکو...