چیزی که معضل جبر نیز می نامیم. ما نمی دانیم که اقدامات ما توسط یک زنجیره علّی از رویدادهای قبلی کنترل می شود(یا برخی از نفوذهای دیگر) و یا ما واقعا عوامل آزاد در تصمیم گیری از اراده خود هستیم. فیلسوفها و اخیرا دانشمندان برای میلیون ها سال در باره آن بحث کرده اند که پایان چشم گیری نداشته است. اگر تصمیم گیری های ما توسط یک زنجیره بی پایان از علیت ساخته می شود پس جبر درست خواهد بود و ما آزادی اراده نخواهیم داشت. اما اگر نقطه مقابل آن درست باشد که آنرا عدم تعین‌گرایی می نامیم پس اعمال ما باید تصادفی باشد— برخی استدلال می کنند که هنوز اراده آزاد نیست— در مقابل طرفداران آزادی فردی اینگونه ادعا می کنند که جبرگرایی و اراده آزاد سازگار است— با این دیدگاه که اراده آزاد سازگاری منطقی با تصویر جبرگرایی از جهان دارد. این مشکل در نورون ساینس پیشرفته تر است که نشان می دهد مغز ما حتی قبل از آگاهی تصمیم گیری را انجام می دهد. اما اگر ما آزادی اراده نداریم پس چرا ما با آگاهی تکامل یافتیم بجای اینکه مغز زامبی مانند ناآگاه داشته باشیم؟ مکانیک کوانتوم این مشکل را پیچیده تر نیز می سازد زمانی که می گوید ما در جهانی از احتمالات زندگی می کنیم و جبر از هر نوع آن غیر ممکن است. بنظر می رسد آگاهی بسیار نزدیک و ناگزیر به ادراک گذر زمان است و در واقع با این ایده که گذشته کاملا معین و قطعی شده است اما آینده غیرقابل پیش بینی است. این برای ما خوب است زیرا که اگر آینده از قبل پیشبینی پذیر بود آزادی اراده به کلی از بین می رفت.