نمیتونم بگم که این مشکل خیلی وقته که گریبان گیر ما هست یا خیر..اما خیلی از ماها گرفتار این امر هستیم که خودمون رو متخصص همه چی میدونیم و فکر می کنیم در مورد هر مسئله ای باید یه نظری بدیم بحث سیاسی میشه خودمون رو ته سیاستمدار می بینیم و می آیم یه سری تحلیل غلط اندر غلط و یه سری اکاذیب ثابت نشده رو به زبون میاریم که نشون بدیم که آره ما مثلا خیلی سیاست و سیاسیون رو می شناسیم و تحلیل های سیاسی رو می دونیم. ... بحث پزشکی میشه..نسخه تجویز می کنیم و خودمون و فوق تخصص دکترا می پنداریم ... بحث ورزشی میشه میشیم کارشناس ورزشی و تحلیل میدیم بیرون ... بحث فوتبال میشه...خودمون روقدیمی فوتبال جا می زنیم و بازیکن شناس میشیم و این روخوب ..اون رو بد می کنیم یهو میشیم کارشناس داوری و صحنه های داوری باسه خودمون درست می کنیم ... و مباحث دیگه که مجال مثال زدن نیست.. مراد از مطلب اینه که اگر واقعا علم یه قضیه ای رو داریم و سررشته حداقل داریم و مسائل مختلفش رو میفهمیم بیایم و نظرمون رو بازگو کنیم یا مثلا مشاوره بدیم یا اینکه اگر یه قضیه ای در هر زمینه ای ثابت شده است و اظهر من الشمسه بیایم و در موردش صحبت کنیم ... وگرنه حرف زدن بر اساس اطلاعات غلط و عدم آگاهی و بعد هم پافشاری بر روی حرف غلطمون حکایت جمله بالا است نه سواد کافی برای حرف زدن...نه شعور لازم برای خاموش ماندن