سال 83 ، 84 بود... دومین سالی که پریمر لیگ را دنبال می کردم، خیلی زود از کلاس های تابستونه میومدم خونه تا برسم به قسمت انتهایی بخش ساعت دوازده و نیم خبر ورزشی شبکه سه ، شروع به گفتن کرد و یکدفعه با نشون دادن یه سیاه پوست تنومند با چهره ای خشن و البته لبخندی که دندونهاش نمایان کرده بود و با دست گرفتن شماره 15 جلوی میز کنفرانس خبری ایستاده بود، مجری خبر ورزشی گفت دیدیر دروگبا در ادامه خرید های کلان باشگاه چلسی با مبلغ 24 میلیون پوند به این تیم لندنی پیوست...
پیش خودم گفتم نگاه کن ، ههه ببین کی رو آوردن به شکست ناپذیران گل بزنه ،( تیم من سال قبلش با رکورد 0 باخت در یک فصل مقتدرانه ترین قهرمانی تاریخ انگلیس رو گرفته بود... )
کلی خندیدم به اون سیاه پوسته تنومند...
اون سیاه پوست اون سال با گلهای که زد به همراه هافبک آبی ها قهرمانی با بیشترین امتیاز رو برای آبی ها به ارمغان آورد ، با همون شماره 15 وقتی یک سال بعدش جلوی تیمم بازی میکرد به شکست ناپذیران یک گل دیگه هم زد...
پستش شماره 9 بود ولی خوب یادمه هیچوقت 9 نپوشید ، عوضش شماره اش رو از کزمان ، هرنان کرسپو تا سیدول ، خالد بلهروز ، فرناندو تورس و ... همگی بر تن کردند...ولی دو سال صبر کرد و منتظر دیمین داف بود که با رفتنش بلافاصله دومین پیرهن جاودانه لیگ برتر را با این شماره به تن کنه، شماره 11
احتمالا بعد از 11 منچستر این دومین 11 بود که داشت تبدیل به یک برند می شد پیرهنش...
تاریخ همینطور می گذشت و همون سیاه پوسته هنوز داشت به شکست ناپذیران گل می زد ، از روی ضربه آزاد ، شوت از راه دور ، ضربه سر و هر نوع گلی که به ذهن شمای مخاطب برسد...
با هر گلی که می زد من یاد اون روز می افتادم که زود برگشتم و با دیدن خبر ترنسفرش کلی خندیدم ، به جرات می گم دومین بازیکنی بود که خنده من یکی رو ، روی لبم خشک کرد ، مخصوصا با دیدن بازی هاش توی سال 2009 این خشکی بیشتر و بیشتر می شد ، جایی که 37 گل برای همشهری ها زد و دوگانه داخلی را براشون به ارمغان آورد و البته آتیشی که به قلب مونیخ و قیصر زد تا جاودانگیش این بار کامل و بی نقص شکل بگیره...
از اون سال گذشت و رسید به دیروز...
آقا سیاه پوسته خداحافظی کرد از فوتبال ، رک بگم یه نفس راحتی کشیدم ولی، ولی واقعا ناراحتم...
من ناراحتم چون روزی که داشت معرفی می شد صورت جوون تری داشت ، شاداب و قوی بود ، از توی چشماش جاه طلبی رو می شد دید ، بر خلاف گزارشگر خوب وطنی ، توی بازی ها اصلا نمی شد خستگی رو توی ساق پاهاش دید...
ولی الان...
فقط فردی قوی با جاه طلبی خاص خودش دیدم.. شادابی و جوونی معنی نداشت و با صورتی مثل قدیم جدی ولی ساکت تر دنبال آینده میگشت ، یه نگاه به اون ، یه نگاه به خودم و 11 سالی که برام خاطره ساخت ، بله خاطره ساخت ، قرار نیست فقط دوستان خاطره بسازن... بعضی وقت ها بهترین دشمنان دنیا خاطره میسازن...
البته هنوز هم می ترسم چون انگار برگشته رو نیمکت همسایمون... مطمئنم بدون توجه به خداحافظیش دفعه بعدی که رو به روی ما باشه فقط خدا خدا می کنم به عنوان یار تعویضی وارد زمین نشه...
با عرض پوزش نسبت به تمام کم و کاستی های دست نوشته
تقدیمش میکنم به تمام چلسی فن های سایت
نیلو یه توپچی