ضربه (برش) آخر Through the fish eyed lens of tear stained eyes از میان عدسی های چشم ماهی اشک آلود I can barely define the shape of this moment in time شکل این لحظه زمان را به ندرت می توانم تشخیص دهم and far from flying high in clear blue skies و دور از پرواز بلند در آسمان های صاف آبی I'm spiralling down to the hole in the ground where I hide ماپیچ وار به سوراخی در زمین می خزم و پنهان می شوم If you negotiate the minefield in the drive در نشئگی اگر از میدان مین بگذری and beat the dogs and cheat the cold electronic eyes و سگها را بکوبی و چشمان بی روح الکترونیکی را فریب بدهی and if you make it past the shotgun in the hall و اگر بتوانی از تیربارهای توی راهرو بگذری dial the combination open the priesthole شماره رمزی را بگیر و در مخفیگاه را باز کن and if I'm in I'll tell you what's behind the wall و اگر من در آنجا باشم،به تو خواهم گفت که در پس آن دیوار چه هاست. There's a kid who had a big hallucination پسری هست که توهم زیاد داشت making love to girls in magazines با دختران توی مجله ها مغازله می کند he wonders if you're sleeping with your new found faith در شگفت است که ایا تو با ایمان نویافته ات خفته ای could anybody love him آیا کسی می تواند اورا دوست بدارد؟ or is it just a crazy dream یا این فقط یک رویای جنون آمیز است؟ And if I show you my dark side و اگر من نیمه ی تاریکم را نشانت بدهم will you still hold me tonight آیا باز امشب مرا نگه می داری؟ and if I open my heart to you و اگر سینه ام را برایت باز کنم and show you my weak side . نیمه ی ضعیفم را نشانت دهم what would you do چه می کنی؟ would you sell your story to rolling stone داستانت را به مجله ی رولیننگ اس/ت/ون خواهی فروخت؟ would you take the children away آیا کودکانت را از خانه می بری and leave me alone و مرا تنها می گذاری؟ and smile in reassurance و لبخند اطمینان میزنی as you whisper down the phone هنگامی که در تلفن نجوا می کنی would you send me packing آیا مرا رها میکنی؟ or would you take me home یا مرا به خانه ات می بری؟ Thought I ought to bare my naked feelings پنداشتم که باید احساس های برهنه ام را آشکار کنم Thought I ought to tear the curtain down پنداشتم که باید پرده ها را بدرم I held the blade in trembling hands تیغ را با دستان لرزانم برداشتم prepared to make it but just then the phone rang آماده بودم که کار را تمام کنم اما همان دم تلفن زنگ زد I never had the nerve to make the final هرگز قدرت نداشتم که ضربه آخر را بزنم