هيچ حرفي براي گفتن نمي مونه...
كاري نميشه كرد جز اشك ريختن
بازم يه روز پنجشنبه خيلي ناگهاني با اين جمله مواجه ميشي: سر طلايي از دنيا رفت
انگار نه انگار كه همين ١٥ روز پيش تولدش رو جشن گرفتن و تبريك گفتي و نوشتي:" سرت سلامت سرطلايي! "
چقدر تلخ! تلخ! ياد اين مي افتي كه تو برنامه ي نود بارها اين جمله رو تكرار كرد:"اگر زنده باشم..."
ياد اين مي افتي كه وقتي با پدرت رفتي استاديوم و اسم همايون بهزادي اومد، ناخودآگاه پدرم و چندتا هوادار ديگه اون نسل از جاشون بلند شدن!
ياد اينكه چطور با آب و تاب از همايون بهزادي مي گفتن... از ضربه هلي سرش از گلزنيش اخلاق خوبش...
ياد اين مي افتي هر دفعه مي رفتي استاديوم آزادي، تو ذهنت تصور مي كردي همايون بهزادي چطور بين بازيكناي كرويزويرو بلند شده و با يه ضربه ي سر خيره كننده اولين ايراني گلزن ورزشگاه آزادي شده
ياد اينكه حتي با پاي مصدوم هم فرشته ي نجات ايران مقابل اسراييل شد.. تو بازي شيش تايي ها تيم رو تمرين داد و چه هتريك نابي كرد!
ياد اين مي افتي كه وقتي باشگاه شاهين منحل شد، با بنيان گذاري پرسپوليس مانع منحل شدن تيم شد... با شاهين بزرگ شد و پرسپوليس رو بزرگ كرد... و تو مي فهمي كه يكي از بزرگترين عشقت رو مديون سرطلايي هستي!❤️
خداحافظ سرطلايي! ببخشيد كه باهات خوب تا نكردن. ببخشيد كه قدرت رو ندونستن.
سلام مارو به همه با مراما علي الخصوص دكتر اكرامي، ناصر حجازي و كاپيتان نوروزي برسون!
درسته از بين ما رفتي... درسته برات اشك ريختم...
هرچقدرم كه تلخ باشه بازم ميگم: سرطلايي! سرت سلامت! جات رو سر ماست پدر پرسپوليس❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️