نقادان ادب جهان ، گوته را یکی از ارکان چهارگانه ادب جهان نام داده اند و چنین شخصیتی با شیفتگی و دلبستگی درباره حافظ فراوان گفته است :« ای حافظ ، آرزوی من آن است که فقط مریدی از مریدان تو باشم » . ای حافظ ، سخن تو هم چون ابدیت بزرگ است ؛ زیرا آن را آغاز و انجامی نیست . کلام تو هم چون گنبد آسمان ، تنها به خود وابسته است و میان نیمه ی غزل تو با مطلع و مقطع آن فرقی نمی توان گذاشت ؛ زیرا همه ی آن در حد جمال و کمال است . اگر روزی دنیا به سرآید ، ای حافظ آسمانی ، آرزو دارم که تنها با تو و در کنار تو باشم . چرا که این ، افتخار زندگی من و مایه ی حیات من است . درباره ی غزل های حافظ هرگونه سخن بی فایده است ؛ زیرا باید نخست آنها را خواند و عمقشان را درک کرد و با آنها هم آهنگ شد تا بتوان پی برد که چگونه سخن حافظ اعجاز واقعی ذوق و هنر بشری و سرچشمه ی فیاض کمال و جمال و حکمت و عرفان است . غزلیات حافظ را همه دوست دارند ؛ زیرا عارفان از آثار حکمت و عامیان از شیوایی گفتارش لذت می برند . ایرانیان همه هوشمند و باذوق و شاعرپیشه اند ؛ بنابراین بعید نیست چنین ملتی قریحه ی تابناک بی شمار در دامان خویش پرورش دهد . ولی اگر این ملت در طول پانصد سال ، مقام اول را در میان جمله ی سخنوران خود تنها به هفت شاعر ( فردوسی ، انوری ، نظامی ، مولوی ، سعدی ، حافظ و جامی ) اختصاص دهد و توده ی مردم نیز میان این هفت نابغه ی دنیای ادب ، حافظ شیراز را بیش از همه عزیز دارند و در دل جای دهند ، می توان دریافت که چنین کسی واقعا چه مقامی در دنیای ذوق و هنر می تواند داشته باشد .