انسانی لایه لایه از طلا! خلق و خوی طلایی، تعصبی طلائی، موهای طلائی، پاهای طلائی و گلهایی طلایی!
ال گرینگوی آرژانتین گابریل عمر باتیستوتا
یکی از متنایی که راجب آلبی سلسته خونده بودم اینطوری شروع شده بود:
در کشوری که 99درصد فوتبال برایشان مارادونا است و یک درصد دیگر آن بحث بر سر جانشین داشتن یا نداشتن او، نمی توان از شخص دیگری سخن گفت.
ولی مگه میشه از باتیستوتا نگفت؟
باتیستوتایی که فلورانس رو مجبور کرد از طلائی ترین فلورانسی، تندیس برنزی بسازه.
باتیستوتایی که میکل آنژ هم حسرت ساختن تندیسی از اون رو خواهد داشت. تندیسی محبوبتر از داوود، مادونا و باکره سوگوار
باتیستوتایی که رنسانسی بدون جنگ رو در مرکز هنر ایتالیا به راه انداخت
جز باتیستوتا کی میتونه مردم فلورانس رو مجبورکنه که تندیسش رو بسازن و همون مردم رو مجبور کنه که همون تندیس رو بشکنن و باز همونارو مجبور کنه خرده های اون تندیس رو ببرن به خونه هاشون
جز باتیستوتا کی میتونه کاری کنه که مردم فلورانس قسم بخورن"چاقو دسته خودش را میبرد" و بازهم با گریه هاش اونارو به گریه بندازه و سوگند اونارو بشکنه. «هیچوقت، هیچوقت چاقو دسته خود را نمیبرد»
باتیستوتایی که زانوی فوتبال بود. زانوهای خودش رو تو همین فوتبال از دست داد. فوتبال هم اگر باتیستوتایی نبود، زانویی نداشت که بتونه سرپا باشه
باتیستوتایی که هیچوقت بهترین گلش به ثمر نرسید
باتیستوتایی که بهترینا دنبالش بودن. ولی دنبال بهترینا نبود
باتیستوتایی که حتی دعوت به سکوتش تو نیوکمپ هم برام ناراحت کننده نبود
باتیستوتایی که باتیستوتا بود
باتیستوتایی که تنها دلیل گریه من بخاطر فوتبال بوده ♥
♥تولدت مبارک شیرشاه♥
پ.ن: چند سال پیش یه متنی خونده بودم راجب باتی گل که همیشه یه قسمتایی ازش تو ذهنمه. و نمیدونم چقد از این مطالب برگرفته از اونه و چقد از ذهن خودم.
فقط میدونم احساس واقعی من به باتیستوتاست