فارغ از اینکه طرفدار کدام تیم هستیم،بارسای لوییز انریکه فوق العاده است‌.این را زمانی متوجه شدم که چند دقیقه بعد از اتمام مسابقه چشمانم به تلویزیون دوخته شده بود.واقعا چرا این گونه است که تیمی که ۷-۰ پیروز میدان است تا اخرین ثانیه بازی هنوز دست از تلاش برای گل های بیشتر دست برنمیدارد؟آیا میشود طرفدار فوتبال بود و بارسای لوییز انریکه را دوست نداشت؟ فارغ از بحث های تاکتیکی خسته کننده که بارها کارشناسان سیر تا پیازشان را در گوش ما گفته اند،بارسلونا یک سمفونی چشم نواز و یک اثر هنری ناب بجا میگذارد.اثری که میتوان آنرا زنده و با روح دانست. هنرمندانی که به رهبری مربی کم تجربه ولی با احساس شروع به نواختن سازهای خود میکنند.در زمین مسابقه رهبری ارکستر را اینیستا،مرد محبوب کشور اسپانیا برعهده دارد.ضرب آهنگ تیم در اختیار او و بوسکست است،و هر آن آنها بخواهند باید و باید تیم سرعت بگیرد و هر آن بخواهند تیم باید آرام در میانه میدان پاسکاری کند.همیشه برای من سوال بود که آیا بهترین تیم تاریخ بارسای پپ بود یا خیر،ولی الان به جرات میتوانم بگویم که از نظر من بارسای انریکه کامل تر و چشم نوازتر بازی میکند.گواه این حرف هم اینکه بارسای انریکه با مهاجم کلاسیک بازی میکند،چیزی که پپ در بارسا به آن اعتقاد نداشت،لازم به توضیح قضیه زلاتان و پپ نیست...فقط اینکه پپ به مهاجم کلاسیک در آن زمان اعتقادی نداشت.استفاده از مهاجم کلاسیک،یعنی تنوع در گلزنی،یعنی شاید پس از شش سال یک اقای گل جدید. برای لیگی که تصور اینکه رونالدو یا مسی در صدر گلزنان نباشند خنده دار است،این اقای گل جدید معنای ویژه ای دارد. و این بارسای شگفت انگیز یکی یکی رکوردها را میشکست و همه فوتبالدوستان باید از بودن در این دوره لذت ببرند،مرگ مؤلف میتوان معنای تمام این کلام باشد،بازی بارسا اثر هنری زنده ایست که بعد از اجرا جان دارد،حس دارد،و فراتر از رنگ های فوتبالی ست.پس به احترام این اثر هنری و سمفونی بکر بهتر است بجای درگیری رنگها،لذت ببریم و لذت ببریم.