رئال مادرید، “دلبوسکه” را بعد از قهرمانی در اروپا تعویض کرد و “فابیو کاپلو” را بعد از قهرمانی در اسپانیا. پس آینده مربی که فصلی را دست خالی به پایان برده مشخص است، آن هم فصلی که در تابستانش این همه برای تیم خرج شد.اما از جهتی دیگر آنچلوتی موفق شد آشوبی که مورینیو در پایتخت برپا کرده بود را به آرامش برساند و خود این آرامش به اندازه قهرمانی میارزد. کارلتو استحکام را به تیم بازگرداند و با وجود ورود کهکشانیهای دیگر، موفق شد از هرگونه درگیری با مدیران و بازیکنان جلوگیری کند. تازه این را هم در نظر بگیرید که اصولا در بین مدیران رئال گوش شنوایی پیدا نمیشود و آنچلوتی در این دو فصل زبانش را گاز گرفته و به کارش ادامه داده است.
این که اصلا چرا اسم زیدان به میان آمد مشخص نیست و هیچ دلیل واقعگرایانهای ندارد. اما خب رئال مادرید ، رئال مادرید است و واقعیت موضوع اهمیت چندانی ندارد.
زیدان به عنوان یک بازیکن و یک شخصیت معروف هیچ نیازی به معرفی ندارد؛ نابغهای در هنر خودش. حتی فیلمی به اسمِ زیدان ساختهاند. چند فوتبالیست در تاریخ تا به حال فیلمی به نامشان داشتهاند؟ اما زیدان به عنوان مربی؟ خب، این داستانی متفاوت است.
تابستان گذشته زیزو به عنوان مربی تیم B رئال مادرید یعنی کاستیا انتخاب شد. کاستیا در سگوندا لیگ B است، یعنی در واقع دسته سوم. این محیط میتوانست برای شروع کار زیدان ایدهآل باشد، خارج از هیاهوی تبلیغاتی. کاستیا به لحاظ بازیکنی هم بسیار قوی بود و زیزو حتی هدیهای از پرس به نام مارتین اودگارد را هم دریافت کرد، پدیده ۱۵ ساله نروژی که این فرصت را داشت از یکی از بهترین هافبکهای تاریخ، هرآنچه باید را یاد بگیرد. اما این هدیه بیشتر بدل به باری روی دوش زیزو شد. این فصل قرار بود کاستیا بر سگوندای B حکمرمانی کند، زیزو خودش را به عنوان مربی درجه یک ثابت کند و به اودگارد کمک کند تا به تیم اول منتقل شود. ولی هیچکدام از این اتفاقات نیفتاد و کاستیا حتی به پلی آف صعود هم نرسید. اما چطور این اتفاق افتاد؟
خیلیها معتقد بودند زیدان باید از تیم C شروع کند و تیم B برایش زود است. با این حال رئال مادرید، کاستیا را به زیدانی سپرد که حتی مدارک مربیگریاش را هم کامل نکرده بود. پاکو خمس، مربی مرموز رایو وایکانو جزو اولین افرادی بود که به این داستان واکنش نشان داد: «با تمام احترامی که برای زیدان قائلم، اما او را همکار نمیدانم. چون مدارک لازم را ندارد.» خمس حتی گفت: «این واقعا شرمآور است! چرا اصلا من به خودم زحمت دادم و تحصیل کردم و مدارک مربیگریام را کامل کردم، در حالیکه که گویا در اسپانیا خیلی نیازی به آنها نیست.»
جدا از این داستان، کاستیای این فصل به هیچ وجه شکل تیمی با هویت مشخص پیدا نکرد و فقط به واسطه داشتن پدیدههای جوان نتیجه میگرفت. در واقع زیدان موفق نشد تیم خودش را از کاستیا بسازد که این مسئلهای نگرانکننده است. درست است که تنها حضور این فوتبالیست افسانهای سر تمرین کافیست تا انگیزه بازیکنان جوان دو برابر شود، اما این کافی نیست. نارضایتی در بازیکنان کاستیا این فصل به وضوح دیده میشد که آخرین نمونهاش، بورخا مایورال بود که میتواند حتی از موراتا هم بهتر شود. و البته داستان اودگارد.
از وقتی ستاره نوروژی به کاستیا آمد این تیم از دوم به نهم سقوط کرد. مشکل قطعا از کنترل و پرورش این پدیده است و البته سر و صداهایی که از کمپ اوهم به گوش میرسد نشانه خوبی نیست. حتی شایعاتی هست که ادعا میکند برخی از بازیکنان کاستیا به اودگارد پاس نمیدهند. به هرحال اینها همه مسائلی است که مربی باید حل کند و به تیمش اتحاد بدهد. زیدان در انجام این امر ناموفق بوده.البته این امر نباید ناگفته بماند که تا کنون نتایج قابل قبولی را با رئال مادرید گرفته و هواداران نیز تا حدودی راضی به نظر میرسند...اما باید دید که ایا در فشارها ومقاطع حساس هم قادر به کنترل شرایط است یا نه.