پ.ن:شاید تحلیل قدیمی باشد...اما بیشتر برای رفع شبهه دوستانی هستش که اعتقد به فرصت دادن به مویس بودن " آریگو ساکی"، سرمربی اسبق میلان می‌گوید:«مسئله سیستم ۴-۴-۲ یا ۴-۲-۱-۳ نیست. مسئله داشتن تیمی‌ست که نظم دارد. تیمی که در آن بازیکنان با یکدیگر ارتباط دارند و با یکدیگر حرکت می‌کنند. درست مثل اینکه کل تیم یک بازیکن است. امروز تیم‌های کمی در دنیا می‌دانند چطور باید این کار را انجام دهند. تیم‌های خیلی کمی مثل یک واحد کار می‌کنند؛ واقعا خیلی کم. بیشتر تیم‌ها از گروه‌های کوچکی تشکیل شده‌اند و هیچ ارتباطی میان آن‌ها نیست. هیچ توزیع خوبی میان بازیکنان درون زمین نمی‌بینیم. بارسلونای "گوآردیولا" یکی از تیم‌هایی بود که این خصلت را داشت. برابر منچستریونایتد در فینال ۲۰۱۱ این را به خوبی دیدیم. این مهم‌ترین تفاوت دو تیم بود. یک تیم مثل یک واحد بود؛ تمام ۱۱ بازیکن تیم طوری حرکت می‌کردند که انگار یک نفر هستند. تیم دیگر کاملا انفرادی بود و هر بازیکن با دیگری فاصله مشخصی داشت. میلان من هم تیمی بود که خوب حرکت می‌کرد و بازیکنان ارتباط خیلی نزدیکی با هم داشتند.» منظور "ساکی" در واقع این است که سیستم تیم، فقط یک منبع برای بازگو کردن پست آن‌ها درون زمین است. مهم‌ترین چیز، جاگیری بازیکنان در هر لحظه از بازی نسبت به توپ، فضا، هم تیمی‌‌ها و بازیکنان حریف است. مربیان این موضوع را شکل تیم می‌نامند. بارسلونای "گواردیولا"، به این دلیل خیلی موفق بود که قادر بود در طول بازی شکل تیمی خود را برای سبک خاص تیکی‌تاکا حفظ کند. منظور از نقل و قول بالا این نیست که منچستر "فرگوسن" تیم بدی بود. در واقع بارسلونا در دوران اوج خود بود و برای هر تیمی بیش از اندازه قدرتمند به حساب می‌آمد. شکل تیم، ساختار اصلی برای اصول بازی تیم است. توانایی اجرای اصول بازی کاملا بستگی به شکلی دارد که بازیکنان ایجاد می‌‌کنند. به عنوان مثال در بارسلونای "پپ"، تیکی‌تاکا به هیچ عنوان ممکن نبود اگر شکل تیمی درست به آن‌ها تزریق نمی‌شد. مهم نیست بازیکنانی مثل مسی، ژاوی یا اینیستا به صورت فردی چقدر خوب باشند. بنابراین ممکن است دو مربی متفاوت، دقیقا از بازیکنان و سیستم یکسان استفاده کنند اما سبک بازی آن‌ها کاملا متفاوت باشد. این به خاطر شکل متفاوت تیمی است که در فاز تهاجمی یا تدافعی می‌تواند ایجاد شود. حتی یک تغییر کوچک در شکل تیم، می‌تواند به طور کامل اصول بازی یک تیم را تغییر دهد. پس برای آنالیز تفاوت‌های دوران "فرگی" و "مویس"، اولین کار، باید نگاه کردن به شکل تیمی باشد. در آخرین فصل "فرگوسن"، یونایتد توانست با 11 امتیاز اختلاف قهرمان لیگ شود. فقط به این خاطر که موثرترین تیم بودند. این تاثیرگذاری، در متغیر بودن حرکات تهاجمی یونایتد بود. آن‌ها از زوایا و جهت‌های مختلف با شدت بالا و سرعت زیاد حمله می‌کردند. آن‌ها به حدی غیرقابل‌پیش‌بینی بودند که حریفان به سختی می‌توانستند در زمان حمله یونایتد، بازی‌خوانی کنند و عکس‌العمل نشان دهند. برای اجرای این اصول بازی شکل تیم در یک حرکت هجومی باید دارای فرم‌های متفاوتی از پاس باشد. کوتاه، رو به جلو، پاس بلند به وسط و کناره‌های زمین تا حرکت هجومی در نقاط مختلف زمین به جلو برود. این گزینه‌ها با حرکت‌های روان بازیکنان قابل دسترس بودند. مهم‌ترین المان این حرکات، سریع بودن انتقال شکل تیمی بود. وقتی توپ از یک منطقه به منطقه‌ای دیگر ارسال می‌شد، آن‌ها به سرعت و با شدت بالا حریف را دستپاچه می‌کردند. این به خوبی توضیح می‌دهد چرا یونایتد فصل آخر "فرگوسن"، در ضد حملات تیم خوبی بود.در واقع در تیم فرگوسن بازیکن صاحب توپ گزینه های متعددی برای پاس داشت..پاس کوتاه..بلند یا قطری این کلید سرعت بالای انتقال شکل تیمی یونایتد از طراحی حمله تا یک‌سوم دفاعی حریف بود.، ولبک و رونی که از گزینه‌های پاس کوتاه بودند، در عرض چند ثانیه، خودشان را به محوطه جریمه رساندند. این کار جلوی حریف را برای سازمان دادن به خط دفاع می‌گیرد. کریک گزینه‌های زیادی برای ارسال پاس داشت. او می‌توانست با ارسال پاس کوتاه به هم‌تیمی‌اش، به تشکیل مثلث‌های بیشتر کمک کند. یا اینکه با یک پاس به مرکز یا سمت راست، حمله را به جلو هدایت کند. در یکی از صحنه ها با ارسال پاس بلند روی سر هرناندز، مدافع حریف را غافلگیر کرد. دوباره، متغیر بودن شکل حمله را می‌بینید.اگر یونایتد تصمیم می‌گرفت با مالکیت توپ بیشتر بازی کند، مثلث‌های مختلفی شکل می‌گرفتند تا با بازی‌های ترکیبی، توپ را به یک سوم دفاعی حریف برسانند. هدف "فرگوسن"، حمله از سه جناح بود: چپ، راست و مرکز. گزینه‌های یونایتد، پاس‌های کوتاه و بلند برای شکل دادن فرم‌های مختلف حمله بودند. بزرگترین نقطه قوت یونایتد، سرعت بالای انتقال شکل تیمی بود. مردم همیشه می‌گویند فلسفه "فرگوسن" فقط در مورد بازی از کناره‌ها بود. این در واقع آسان‌ترین راه برای توصیف سیستم تاکتیکی اوست. بدون هیچ شکی، بازی یونایتد در کناره‌ها یکی از مهم‌ترین نقاط قوت آن‌ها بود اما این تنها یکی از چند روش یونایتد برای هجوم به سمت دروازه حریف به شمار می‌رفت. دلیل موفقیت‌های زیاد یونایتد با "فرگی"، متغیر بودن تاکتیک تیم بود. یونایتد می‌توانست بازی کوتاه یا مستقیم را انجام دهد؛ از وسط یا کناره‌ها حمله کند یا زیر فشار برود روی ضدحملات برنامه‌ریزی کند. برای همین، حریفان کار سختی برای مقابله با یونایتد داشتند. تمام موضوع، متغیر بودن تاکتیک‌ها و غیرقابل پیش‌بینی بودن حرکات تیم بود. "گری نویل" در این‌باره می‌گوید :« یونایتد همیشه تیمی بوده که موج‌های تمام نشدنی حمله دارد آن هم برای زمان‌های طولانی، بدون هیچ‌گونه عقب‌نشینی. موضوعی که بالاخره حریف را دستپاچه می‌کند. وقتی این اتفاق نیفتد، حریف زمان پیدا می‌کند بین حملات استراحت و ریکاوری کند.» وقتی یک مربی جدید روی کار می‌آید، طبیعی است که فلسفه‌های مخصوص خودش را داشته باشد و سعی کند ایده‌های خودش را به تیم تزریق کند. در مورد تاکتیک‌های "دیوید مویس"، توضیح دادن این که دقیقا سبک بازی او چه بود، کمی سخت است. شکل تیمی او ایستا و بعضا بیش از اندازه باز بود. معمولا بازیکنان فاصله زیادی با یکدیگر داشتند. بنا براین، یونایتد قادر نبود برای مدت زمان زیادی توپ را نگه دارد و حمله را طراحی کند. دلیلش نبود گزینه‌های کافی برای پاس بود. بعدها، یونایتد بیش از اندازه تک بعدی شد. تنها هدف آن‌ها بردن توپ به کناره‌ها و ارسال آن‌ها روی دروازه بود. در واقع هیچ‌گونه انعطافی در حملات آن‌ها وجود نداشت. با آمدن خوان ماتا و بازگشت فن‌پرسی و رونی از مصدومیت، "مویس" سعی کرد سبک بازی تیمش را تغییر دهد. شکل تیمی کمی تغییر کرد. چهار نفر جلو از حالت ایستا در آمدند و کمی نزدیک‌تر به هم بازی کردند. این باعث شد تا کمی آزادی برای حرکت پیدا کنند. وقتی بازیکنان انعطاف‌پذیری مثل فن‌پرسی، رونی و ماتا دارید، بسیار خوب است که در یک سیستم روان‌تر بازی کنید. جایی که بازیکنان مرتب جایشان را تغییر می‌دهند. اما باز هم باید در چارچوب ساختار شکل تیم باشد تا بتوان اصول بازی را پیاده کرد. به عنوان مثال در بازی فصل قبل مقابل استوک سیتی، یونایتد یک مشکل مهم داشت. بازیکنان در کل زمین حرکت می‌کردند بدون آن که هدف مشخصی از این کار داشته باشند. این باعث می‌شد تا شکل کلی تیم بسیار ناخوشایند شود. بنا براین طبیعی بود که یونایتد نتواند روان بازی کند و از خلق موقعیت گل عاجز بود. دلیل اصلی نتایج ضعیف یونایتد با "دیوید مویس" بود. مردم می‌گفتند بازیکنان به اندازه کافی خوب نیستند و دوران آن‌ها تمام شده اما واقعیت می‌گفت مشکل بیش از آن‌که مربوط به خود بازیکنان باشد، مربوط به شکل تیمی بود.اوضاع در جایی بدتر میشد که خود شخص مویس هم اعتراف به ناتوانی میکرد!! دلیل اصلی این اتفاق گاهی اوقات این بود که رونی بیش از اندازه جلو می‌رفت و به فن‌پرسی نزدیک می‌شد در حالی که توپ هنوز در مرحله طراحی حمله بود