فوتبال را دوست دارم چون گاهی خیلی شبیه زندگی می شود، اصلا گاهی از زندگی هم زندگی تر می شود. فوتبال هم مثل زندگی گاهی خیلی خیلی تکراری می شود، رئال و بارسلونا و یوونتوس و بایرن و ... مرفه های بی درد دائم حریفان کوچک را له می کنند و غرورشان روز به روز بیشتر می شود و ...
اما گاهی یک اتفاق می افتد که این روال تکراری را می شکند و امیدوارت می کند که هنوز می شود امیدوار بود. اول فصل من بظاهر فوتبالی از لسترسیتی فقط و فقط مربی اش را می شناختم و رابرت هوث قلدر را که در چلسی هیچی نشده بود و البته دروازه بانی که پدرش خیلی مشهور بود. اما حالا بیشتر از یازده بازیکن این تیم را می شناسم. آنها که هفته هاست صدرنشین شده اند در طی دو هفته دو غول بزرگ را شکست داده اند و حالا جدی جدی خواب قهرمانی می بینند
تیمی تشکیل شده از سه بازیکن که در دوره نوجوانی و جوانی به دلیل شرارت و زد و خورد و سرقت به زندان افتاده اند و دو بازیکن از بچه هایی که در یتیم خانه و مرکز نگهداری از کودکان بدسرپرست بزرگ شده اند و بیشتر از ده بازیکنی که هیچ تیم دیگری در لیگ برتر و لیگ یک انگلستان آنها را نمی خواسته، حالا تیمی شده اند که هر هفته همه منتظرند بالاخره نزول کنند و از صدر جدول بیافتند اما آن ها کوتاه نمی آیند و می جنگند و پیروز می شوند. به عکس های شان که نگاه کنید لذت می برید چون می فهمید حس بردن واقعی چقدر چقدر شیرین است.
دوستشان داریم چون این بچه شرورهای نترس به ما می گویند ممکن شدن هر ناممکنی یعنی امید داشتن و همین امید است که زندگی را قابل تحمل تر می کند. کاش رویایی که واقعیت شده همین جور ادامه پیدا کند...
دکتر امیر صدری