طرفداری- شماره ده روزهای اوج لیورپول به سرمربیگری کنی دالگلیش اعتقاد دارد که بارسلونا و از خودگذشتگی ها و عطش بی پایانش، یادآور لیورپول در آن روزهاست.  

بارنزی شاید در لیورپول متولد نشده باشد و پیش از حضور در این باشگاه به پیراهن تیم ملی انگلستان رسیده باشد اما دوره حضور او در پیراهن قرمز باشگاه، برای هواداران همواره با نمایش های بی نظیر وی گره خورده است. او اسطوره این شهر است. در سال 1987 از واتفورد جدا شد و به تیم کنی دالگلیش پیوست و هنوز هم در همین شهر زندگی می کند.  خودش در این خصوص می گوید:  چیز بخصوصی در این شهر وجود دارد. شما در لیورپول زندگی نمی کنید، لیورپول در شما زندگی می کند. هفت فرزند دارد که همگی خود را اسکاوزر می دانند. یک بار جایزه برترین بازیکن فصل از نگاه نویسنده های ورزشی را صاحب شد. جایزه ای که سر تام فینی آن را شانسی که یک بار به سراغ شما می آید و پیتر بردزلی آن را بهترین اتفاقی که برای شما می افتد، شمرده بودند.  مصاحبه او با سایت گل را در دو بخش می خوانید: 

هواداران لیورپول می گویند که من فوق العاده بودم اما اورتونی ها یا منچستری ها می گویند که بیش از اندازه جدی گرفته شدم و بازیکنی معمولی بودم. پس حیقت با کدام است؟ هرگز تعریف ها و انتقاد ها را جدی نگفتم؛ آن ها بازی شما را به طور دقیق توصیف نمی کنند. اما همیشه درسی که از گراهام تیلور در واتفورد گرفتم را به یاد دارم. اینکه جدا از حرف های مردم، خودم را باور داشته باشم.

شلواری جین و پیراهنی مشکی بر تن داشت. او در لیست بازیکنان کامل در فوتبال جا می گیرد. قدرت، حیله گری، سرعت، تعادل، بینش ، هوش و خلاقیت؛ همه را یکجا داشت. کنی دالگلیش او را نمونه ای از بازیکنی می دانست که ورزشکاران باید آنگونه باشند، کسی که با عزمی راسخ در تلاش برای بهتر شدن است. 

حتی پیش از انتقال به لیورپول دوست دارم که راز موفقیت تیم را بدانم. در اردوی تیم ملی ستاره هایی مانند گلن هادل و برایان رابسون را داشتیم. از آن ها می پرسیدم که چه چیزی لیورپول را به عنوان بهترین تیم مطرح می کند؟ چطور تا این حد فرمانروایی می کنند؟ به بازیکنان حاضر در ترکیب تیم ملی نگاه می کردید و بازیکنان زیادی از لیورپول در این بین حضور نداشتند. اما آن ها قهرمان اروپا بودند. درک آن سخت بود اما می خواستم آن فضا را تجربه کنم. به باشگاه پیوستم و دیدم که چطور حرف های شنکلی در تمام زمینه ها سرمشق است. تا آخرین جایی که می توانند برای تیم از خودگذشتگی می کنند و ارتباط با هواداران به شکل عجیبی نزدیک است. هواداران خود را بخشی از تیم می دانستند و عطش موفقیت، روز به روز بیشتر می شد. وقتی لیورپول قهرمان اروپا می شد، من یونایتد بازیکنان بزرگی داشت و تاتنهام هم تیم جذابی بود، اما لیورپول بهترین بود. بازیکنان کنترلی روی هواداران ندارند اما می توانند خود را مدیریت کنند. ما بازیکنانی مانند کنی دالگلیش، کوین کیگان و ایان راش داشتیم. بازیکنان بزرگی که با وجود بهترین بودن، خود را نسبت به سایرین بهتر نمی دانستند. احترام و دوستی بازکنان بخشی از موفقیت بود و ارتباط با هواداران، بر استحکام آن می افزود. 

وقتی در سال 88-1987 قهرمان شدیم، انتظار یک جشن بزرگ را داشتم. اما رونی موران (بازیکن و عضوی از بوتروم که حدود نیم قرن در باشگاه عضویت داشت) با یک کیسه پلاستیکی حاوی مدال ها آمد. آن را روی میز گذاشت و گفت چهار هفته دیگر تمرینات پیش فصل شروع می شود پسرها! فصل بعد جام را به آرسنال باختیم، باز هم با یک پلاستیک حاوی مدال های نقره آمد و گفت که یک ماه دیگر پیش فصل آغاز می شود. اگر از قهرمانی یا عدم قهرمانی بیش از اندازه تاثیر می گرفتیم، نمی شد که پیش برویم. برنده شدن در لیورپول طبیعی بود، اما در فاصله دوشنبه تا جمعه باید این اطمینان را به وجود می آوردیم که بازی بعدی را هم پیروز می شویم. همیشه به خوبی آماده می شدیم و در شرایط بردن قرار داشتیم. آن رویکرد برای من مناسب بود، آخر پدرم همیشه به من می گفت که اگر می خواهی در کاری موفق شوی نباید همه توانت را به یک باره روی آن بگذاری. بلکه آن را به طور مداوم تکرار کنی. موفقیت های شخصی بی ارزش بودند اگر قهرمانی به دست نمی آمد. این را در باشگاه یاد گرفتم. پیروزی پنج صفر مقابل ناتینگهام بازی محبوب من بود. آن روز شاهکار بودم، عملکردی له کننده داشتیم. فوتبال ما سراسر از لحظاتی بی اشتباه بود، تصمیم هایی که ساده بودند. موضوعی که یاد گرفتم این بود که وقتی که به برد یک  صفر، دو صفر یا شش صفر نیاز داشتیم، هنوز هم همان تصمیم های ساده را باید می گرفتیم.

وقتی به بارسلونای این روز ها فکر می کنم، لیورپولِ آن روز ها را می بینم. اینکه چطور هر بازیکن برای دیگری بازی می کند و احترام در سراسر تیم وجود دارد. رئال مادرید و کهکشانی هایش، سمت دیگر قضیه است.