طرفداری- فاصله بین 8 تا 35 سالگی را در باشگاه محبوبش باقی ماند، اما هنوز هم کسی باور ندارد که کارش با لیورپول تمام شده باشد. هافبک این روزهای لس آنجلس گلکسی، یادی از گذشته و افتخار پوشیدن پیراهن باشگاه کرد. مصاحبه کاپیتان شگفت انگیز را از سایت گل می خوانید:
در لیورپول غروب بود و باران می بارید اما در لس آنجلس هوای گرم و مطبوعی وجود داشت. در ساحل نیازی به فیلتر های اینستاگرام نبود و می شد از خوردن یک بستنی لذت برد. مدتی از آخرین برد لیورپول به شکلی راضی کننده می گذشت اما آن سوی دریاها همه هنوز از دیدار سوپربول حرف می زدند. عجب نبود که از صحبت در خصوص شهرش مصاحبه را آغاز کنیم. مهم نیست که چقدر از خانه فاصله دارم. هیچ جا مثل خانه نمی شود. بیش از 400 روز از زمانی که استیون جرارد اعلام کرد که سخت ترین تصمیم زندگی اش را گرفت می گذرد. تصمیمی که ترک لیورپول بود. هنوز هم با این حقیقت که دیگر بازیکن لیورپول نیستم درگیرم. اینطور نبود که پس از آخرین بازی بگویم: تمام شد.
نقل مکان دشوار بود و سخت می توانم بخشی آنقدر بزرگ از زندگی ام را کنار بگذارم. هشت سالم بود که با پیراهن لیورپول در سال 1987 وارد باشگاه شدم. هرگز نمی توانستم اتفاقاتی که رخ خواهد داد را پیش بینی کنم. بابت دوره بازی ام افتخار می کنم، اینکه توانستم بخشی از باشگاهی باشم که برای من بهترین باشگاه دنیای فوتبال است. اینطور نبود که تنها شانسی باشد و به آن چنگ زده باشد. او با قدرت و همه کارهایی که می توانست، به بازیکنی مهم در باشگاه تبدیل شد. الکس فرگوسن یک بار در مورد او گفته بود که جرارد تاثیر گذار ترین بازیکن در تمام انگلستان است. جان بارنز گفته بود که آرزو داشت که بتواند در کنار جرارد بازی کند. بازیکنی که همه چیز داشت: شوت، پاس، توانایی برگرداندن ورق باز، تکل، بازی خوانی و همه چیزهای دیگر. لیست بازیکنانی که در هنگام خداحافظی از او تقدیر کردند شامل بهترین ها می شد؛ بزرگانی مانند زیدان، پله و کریستیانو رونالدو.
نه سال داشت که یک چنگک باغی به پایش رفت و پزشکان بیمارستان آلدرهی پیشنهاد داده بودند که برای جلوگیری از قانقاریا، بهتر است پایش قطع شود. اما پدرش و استیو هایوی (اسطوره لیورپول، مربی تیم جوانان در آن زمان) این اجازه را ندادند. در بیمارستان بستری بود و ستاره هایش را در تلویزیون می دید. همه اسطوره هایم بودند؛ جان بارنز، کنی دالگلیش و ایان راش. حالا در جمع بهترین های تاریخ لیورپول بالاتر از آن ها قرار دارد.
شگفت انگیز است که در جمع آن ها قرار دارم. کمی خجالت می کشم اما افتخار می کنم که به این جایگاه در باشگاهی رسیده ام که همیشه پر از بازیکنان شگفت انگیز بوده است. می شود لیستی صد نفره داد و هنوز هم بازیکنان بزرگ بسیاری از آن جا مانده باشند. بازیکنان بزرگی از دروازه های این استادیوم عبور کرده و من با دیدن بسیاری از آن ها بزرگ شده ام. پس برایم باعث افتخار است که نامم در جمع آن ها قرار گرفته باشد. بدون هم تیمی هایم نمی توانستم به این افتخار برسم. بدون کمک مربیان و کادر پزشکی. بدون نصیحت های بازیکنان سابق. بدون حمایت هواداران که از روی اول مرا به پیش می بردند تا به افتخاراتی که رسیده ام، برسم. شاید عنوانی شخصی باشد اما از نظر من افتخاری جمعی است. بزرگ می شدم و پدرم همیشه برایم از بزرگان تاریخ باشگاه می گفت. از تیم های فوق العاده. او همیشه تصاویری از تاریخ باشگاه نشانم می داد. اینکه حالا بخشی از آن تاریخ هستم، موضوعی است که نمی توانم آن را در قالب کلمات بیان کنم. از هشت سالگی، همیشه می خواستم که در این باشگاه بهترین عملکرد را داشته باشم. هر ذره از خودم را گذاشتم و همیشه برای رسیدن به اهدافم به سخت ترین شکلی که می شد تلاش کردم. می خواستم برای لیورپول خوب باشم؛ این همه چیزی که بود که در سر و تنم بود. تنها در یک رویا زندگی نکردم، که برای تحقق آن به سختی جنگیدم.

اگر می توانستم بخشی از تیم دهه 70 و 80 باشگاه باشم، شاید موضوع فوق العاده ای می بود. بازیکنان بسیاری در کلاس جهانی داشتیم و به جز اقتدار، در اروپا هم تیمی بزرگ بودیم. بازیکنان بزرگی در دوران بازی ام، در کنار خودم داشتم. اما اوقات بدی هم وجود داشت. دوران من بیش از اسطوره هایی که نامشان را آوردم بالا و پایین داشت اما آن را با چیزی تعویض نمی کنم. وقتی پیراهن لیورپول را می پوشید باید بهترین نماینده برای باشگاه باشید و با توانایی ها و قدرت خود به تیم کمک کنید و من این کار را کردم. به تمام خاطره های بی نظیرم که برای همیشه در خاطرم خواهند ماند، افتخار می کنم. حتی خاطرات بد را هم دوست دارم، که با حضور آن هاست که لحظات خوب را بیشتر حس می کنید. تنها حسرت من، قطعا قهرمان نشدن در لیگ برتر است.



