استيو جابز، فيلم متفاوتي ـست، نه خوب و نه بد! فيلمي قابل تحمل، کمي دلنشين و کمي هم خرسند کننده هر تصوري که از جابز داريد با ديدن اين فيلم به باد خواهد رفت، اگر ميدانستيد که جابز انسان خودپسند و خودراي بوده حالا در اين فيلم علاوه بر آنها تبديل به هيولاي بي احساسي ميشود که غرورش شما را عذاب ميدهد فسبندر يکي از بهترين بازيگرهاي چند سال اخير سينماي دنياست. در اين فيلم او شخصيتي متفاوت از پدر بزرگترين برند تاريخ ميسازد، شخصيتي پيچيده، عميق و برتري طلب، فردي که با دستهايش صحبت و با چشمانش تصديق ميکند. در سالن هاي کوپرتينو راه رفته و مشتي آدم پشت سرش سوال کنان راه ميوفتند، ممکن است در يکي از سالن ها وارد اتاقي شده و ميان گفت و گو درب را به روي شما ببندد، آنجاست که خواهيد دانست براي او تمام شده ايد. جابر هرگز فردي مسمم، مقرراتي و يا منظم نبوده اما تعريف مجزاي خود را از هر صفتي که به او اطلاق ميشود خواهد داشت. خودپسندي او در فيلم دني بويل، شبيه به آدميکه ميخواهد همه ببازند نيست اما نميخواهد کسي از او ببرد. وسواس و تاکيدش بر بعضي چيزهاي دم دستي مانند سلام نکردن مکينتاش در کنفرانس رونمايي، اين سيستم عامل، باعث ميشود حسرت هاي بزرگي در زندگي خود رقم زند، مانند دور شدن از خانواده و تنها دخترش ... درام داستاني "استيو جابز" بر خلاف فيلم مايکل استرن حول زندگي شخصي وي ميگردد، و از ريزه پردازي هاي کاري استيو و پيرنگهاي پارت اجتماعي اين مرد بزرگ پرهيز شده. او و ليزا دخترش آدم هاي اصلي درام هستند، اما در فيلم جوانا هافمن، همکار دلسوز و وفادار استيو نقش پررنگتري از ليزا ايفا کرده. او زندگي استيو را مديريت و براي بلندپروازي هاي پسر شرور داستان پل ها را يک به يک هموار ميسازد، البته بر خلاف خود استيو، جوانا تبديل به شخصت نشده و يک تيپ محافظه کار باقي ميماند، ليزا هم يک تيپ شيرين ديگر است، دختر دوست داشتني، زيرک و تنهايي که قرباني خودخواهي پدر و سهل انگاري مادرش ميشود ... مابقي آدم هاي فيلم هم از اسکالي گرفته تا هبتزفيلد و ووزنياک همه تيپ ميشوند و نه بيشتر از آن ... فيلم يک پيش برندگي بزرگ را پيروي ميکند، اينکه مخاطب با هر اندازه دانشي داستان زندگي جابز را کم و بيش شنيده و ميداند! براي همين هم وقت خود را صرف گفتن داستان و ابعاد دروني درام زندگي جابز نميکند، اصولا بايد خودمان بدانيم که جابز چرا اپل را ساخته، چرا پولدار شده، مسئله گاراژ چيست؟ ووزنياک دقيقا از کجا پيدا شده! مادر و پدر استيو کجا هستند، دختر و همسرش چه ميگويند! اصلا اينجا کجاست؟ اين بزرگترين اشتباه دني بويل است، او فرض را بر اين گذاشته که مخاطبانش خود همه اينها را ميدانند، اما در سينما همه مخاطبان داستانهاي معروف شما را نميدانند و بايد آن را پيش روي خود دوباره بر پرده سينما هم ببينند. بايد ببينند، استيو از پدر و مادرش طرد شده و به سرپرستي خانواده جابز درمي آيد، بايد نحوه شکل گيري اپل 2 در گاراژ همراه ووزنياک و بقيه را هم ببيند! بايد در چند کات خريد و فروش سهام شرکت اپل و ساخت لوگوي معروف را با چشمانش لمس کند ... دني بويل جاي وقت گذاشتن براي داستان پردازي بيشتر به روش ندوين موازي ساختار زماني فيلم را ميشکند، چند سکانس از "استيو جابز" به طرز هوشمندانه اي باهم تلفيق شده و تدوين بي نظير فيلم ريتمي دلهره آميز و خشن ميسازد، که احتمالا همراه مکس ديوانه بهترين تدوين سال است، دو سکانس استيو و اسکالي که به جر و بحث مي انجامد هر دو از سکانس هاي درخشان دني بويل در طول فيلمسازي اش است. فراز و فرود هاي معني دار، کشش هاي عامدانه و تاکيد هاي بي باکانه بر ديالوگهاي تکراري که شخصيت استيو را پررنگتر از قبل جلوه ميدهد ... تصويربرداري آلوين کوشلر نرم و دلپذير است، نورهاي تصوير او بر ساختار مدرن فيلم شانيت بخشيده و چند حرکت دوربين هوشمندانه نيز دارد، در سکانسي کوشلر POV ليزا را گرفته و روي تراولينگ کوپرتينوي جديد را ميسازد، در اين سکانس، هم ليزا شخصيت پردازي شده، هم کوپرتينو و داستان زندگي استيو در ميان سالهاي 84 تا 88 روايت ميشود ... موسيقي دنيل پمبرتون نيز با اينکه شباهتهايي با موسيقي "خط قرمز باريک" و "شرم" يکي ديگر از فيلم هاي فسبندر دارد اما بازهم جزو موسيقي هاي خوب اين فصل از فيلم هاي دنياست، آمپاس، سردرگمي و حس دوگانه سکانس اول تا حد زيادي از طريق موسيقي ممتد و سريع پمبرتون ساخته ميشود، سکانس پاياني هم اوج هنرنمايي اين موسيقي دان نامعروف انگليسي ـست، در کل ميتوان فيلم جديد دني بويل را فيلمي داراي ستاره بدانيم، فيلمي که مخاطب آشنا با استيو جابز و زندگي وي را تا حدود زيادي راضي خواهد کرد اما براي مخاطبان عام سينما فيلم گنگ و نامفهومي ـست، بازي فسبندر بي نظير، بازي کيت وينسلت دلنشين و بقيه نيز تا حد زيادي قابل قبول است، موسيقي و تصويربرداري را هم ميتوان در درجه اعلايي از سينماي کنوني انگلستان دانست ... شما را به ديدن اين کارناوال هيجان دعوت ميکنم. فيلمي احساسي و زيبا از ابرمرد صده اخير تکلنولوژي دنيا ... "استيو جابز"