عشق دختر به پدرش.. پدری که در زندان به سر میبرد و طبق حکم این پیر مرد، نباید غذایی به او داده شود_تنها به دخترش اجازه ملاقات با پدر را میدهند و با کلی تفتیش که مبادا با خود غذایی وارد سلول کند_دختر با دیدن جثه بیحال پدر و ضعف شدید و رو به مرگ شروع به شیر دادن پدرش از سینه خود میکند_در یک ملاقات نگهبانان سلول وارد میشوند و از دیدن این صحنه به لرزه در میایند و زود خبر به دادسرا میرسد و حکم آزادی پدر بخاطر عشق دختر به پدرش که باعث شد حد و حدود خدا را بشکند صادر شد..